تبليغاتX
میرحسین موسوی

 

 آیت‏الله دستغیب: بنده مخلص خدا، چون خود را بنده خدا می‏داند، حاضر نیست مردم زیر دست و پا له شوند

 

 بسم الله الرحمن الرحیم

شما دانشجویان نور چشمان ما هستید؛ همه شما جوانانی هستید که سعی می کنید راه خدا را انتخاب کنید و چه بسا در بین شما قلب های بسیار خوب و مهربانی باشد که مظهر رحیمیّت پروردگاراست و کسی از خصوصیات شما باخبر نباشد؛ خدا رحمت کند بزرگان را بالاخره باطن بوسیله اعمال انسان ظاهر میگردد همانطوریکه قرآن می فرماید: «و لتعرفن فی لحن القول» وقتی که شخص حرف میزند و رفت و آمد می کند، تا مقداری افراد را با هوش باطنش می شناسند.

اما شما دانشجویان عزیزباید چکار کنید و هدفتان چه باید باشد؟ دو هدف را دنبال می کنید:

1- هدف شما از درس خواندن این است که فردا محتاج مردم نباشید خوب این خیلی خوب است

2- این است که فردا بتوانید این جامعه را بسوی یک جامعه مستقل بکشانید یعنی آن جامعه ای که آن را مدینه فاضله می گویند؛ جامعه ای که وابسته به دولتهای خارج یعنی آمریکا، اروپا، روسیه، چین و ... نباشد. البته هدفتان باید این باشد که خودتان و جامعه بوسیله نعمت هایی که خدای تعالی قرار داده زمینه رشد خدا شناسی در آنها ایجاد گردد؛ در عین حالیکه آن مردم در فقر نباشند چون همینکه فقر آمد معلوم نیست دینی بماند.

 

اما یک چیز مانده است شماها ممکن است درآینده استاد، رئیس اداره، وزیر یا حتی رئیس جمهور شوید؛ امّا حرف این است که جنابعالی که فردا در این مملکت مسئولیتی پیدا می کنید اگر مهذب نشده باشید یعنی پا روی نفستان نگذاشته باشید, پا روی مادیات نگذاشته باشید فردا اگر مطلب حقّی پیش آید و باید گفته شود یکدفعه شخص می گوید چطور بگویم بنده که الان وضعم خیلی خوب است اگر این را بگویم شاید خانه ام را بگیرند، حقوقم را قطع کنند؛ پس آنچه مانع شما شد از گفتن حق فقط مادیات بود چون بندگی خدا در شما نبود.

بنده بارها این مطلب راعرض کرده ام نسبت به آقایانی که با ایشان برخورد داشته ام مثلا نسبت به مهندس میرحسین موسوی و آقای خاتمی و دیگران که آدمهای خوبی بوده اند به این دو بزرگوار عرض کردم: خصیصه ای که شماها دارید این است که که کینه ای از افراد ندارید؛ و با خوبی با افراد برخورد می کنید؛ اخلاق خوب نسبت به اشخاص دارید؛ نشانه بنده مخلص خدا این است که چون خود را بنده خدا می داند حاضر نیست مردم زیر دست و پا له شوند؛ همه کارش نصیحت کردن است. این خیلی خوب است؛ به جناب مهندس موسوی در زمان نخست وزیریشان عرض کردم که: آقای موسوی! شما نخست وزیر هستید و هر کس که به شما بدی می کند جنابعای در مقابلش خوبی می کنید و عرض کردم در مواقعی بعضی افراد به شما فحاشی کردند ولی شما حاجت ایشان را برآورده کردید.

لذا بنده وقتی درخبرگان داشتم از این دو بزرگوار دفاع می کردم فقط می گفتم اینها افراد صادقی هستند و هیچ وقت نگفته ام که آقای خاتمی معصوم هستند ولی چیزی که هست سعی دارند که خلافی از ایشان سر نزند و اگر خلافی سر زد استغفار نمایند.

شما دانشجویان عزیز باید سعی کنید که ایمان و تقوایتان را از دست ندهید؛ اگر من طلبه تقصیر کار هستم شما این را به حساب دین نگذارید؛ شما جوان هستید عالم و فاضل و آینده با فضیلتی دارید؛ امید است که آدمهایی را دستگیری کنید و خودتان را کوچک مشمارید. انشاء الله این صحبتهایی که شد نافع باشد و از اینکه آقایان تشریف آوردند تشکر می کنیم و امیدواریم که این رابطه بین حوزه و دانشگاه همیشه باشد و برای شما آرزوی موفقیت دارم.

 

=============================


  منتجب‌نیا: بچه صفتان تحمل جنبش سبز را ندارند


  قائم مقام حزب اعتمادملی با انتقاد از تشكیل جنبش سبز علوی گفت: کجای شما با امیرالمومنین مناسب است؟ کدام حرکت شما با مشی علی انطباق دارد؟ آیا شما مانند علی با دشمنان و دوستان خود رفتار می‌کنید.
رسول منتجب‌نیا در یك گفتگوی تفصیلی با ایلنا، در خصوص پیشنهاد اخیر هاشمی شاهرودی مبنی بر گفتگوی بی‌پرده چهره‌های سیاسی برای برون‌رفت از شرایط فعلی، گفت: چندی قبل كه بحث وحدت و آشتی ملی مطرح شد مطلبی را به عنوان پیشنهاد با رسانه‌ها داشتم كه خوشبختانه امروز مورد تاكید سیاسیون و آیت‌الله شاهرودی واقع شده است.


تنها راه برون رفت‎؛ وحدت ملی است

وی با بیان اینكه چاره‌ای جز ایجاد یك وحدت و انسجام میان مردم و نخبگان نداریم، اظهار داشت: اگر بخواهیم ایران سرفراز و موفق باشد راه‌كاری جز وحدت ملی، جمهوری اسلامی را تضمین و تقویت نمی‌كند.

منتجب‌نیا ادامه داد: ما در سطح جامعه شاهد شكاف‌ها و اختلافات دامنه‌دار هستیم كه تمام نظام و كشور را به مخاطره می‌اندازد و باید این قضیه هر چه سریع‌تر حل شود.
مسائل به وجود آمده با روبوسی حل نمی‌شود .

وی تاكید كرد: حل شدن این امر با روبوسی و آشتی كردن متعارف عملی نیست و با روی هم بوسیدن سران و نخبگان موضوع حل نخواهد شد، چراكه مسئله، مسئله سران، نخبگان، فعالان سیاسی و حتی احزاب سیاسی نیست. مسئله به مردم كشیده شده و باید آنان را اقناع كرد و این اختلاف را از میان مردم برداشت.

وی ادامه داد: وقتی موضوع تا به این حد گسترش یافته، پیشنهاد می‌دم از سوی دو جناح اعلام آتش‌بس شود و هیچ‌كس از طرفین از طریق رسانه‌ها دیگری را تخریب نكند.

تاكید بر آزادی چهره‌های سیاسی اصلاح طلب

این فعال سیاسی با اشاره به بازداشت برخی از چهره‌های شاخص احزاب اصلاح‌طلب در بعد از انتخابات گفت: برای جلوگیری از گسترش اختلافات باید هرچه سریع‌تر ولو با قید وثیقه، افرادی كه در بند هستند آزاد شده و شخصی به دلیل مسائل انتخابات در زندان نماند.

وی با بیان اینكه حاكمیت باید به جناح رقیب فضا دهد، اظهار داشت: باید امكاناتی به اصلاح‌طلبان و جنبش سبز دهیم تا آنها بتوانند با مردم حرف زده و نظرات خود را ارائه دهند و حداقل از طرفداران خود بخواهند دست از افراط برداشته و در مسیری كه آنان تعیین می‌كنند قدم بردارند.

تریبون‌ها در اختیار حامیان دولت است

قائم مقام حزب اعتماد ملی با بیان اینكه اصلاح‌طلبان تریبونی برای بیان نظرات خود ندارند، ادامه داد: امروز رسانه چندانی در اختیار آنان نیست و اكثریت قریب به اتفاق رسانه‌ها در اختیار جناح حامیان دولت و افراطیون است. حتی رسانه ملی و نشریات وابسته به حكومت كاملا در دست این جناح هستند.

وی تصریح كرد: با عمل به آتش‌بس كامل، آزادی زندانیان، متوقف كردن هرگونه تخریب و توهین و فضادادن به جناح اصلاح‌طلب می‌تواند حركت ابتدایی بوده و مقدمات را برای حل قضایا به صورت اساسی فراهم كند.

منتجب‌نیا خاطرنشان كرد: دو طرف قضایا باید بیایند و به صورت لخت و عریان و بدون قلب واقعیت، تخریب و توهین، با مردم سخن بگویند و همه هم در امان بوده و تامین داشته باشند.

قائم مقام حزب اعتماد ملی اظهار داشت: در كشور ما آزادی بیان در خیلی از مواقع وجود دارد اما آزادی بعد از بیان نداریم. ما باید با فراهم كردن آزادی بیان، آزادی بعد از بیان و امنیت اجازه دهیم كه افراد آمده و حرف‌های خود را بزنند، بعد نظرات مردم اخذ شود تا ببینیم حرف آنان نزدیك به حرف اصلاح‌طلبان است یا جناح مقابل.

تاكید بر برخورد با متخلفان كهریزك و كوی دانشگاه

این نماینده ادوار مختلف مجلس با تاكید بر اینكه باید هر عمل ضد مردمی بررسی و مجازات شود، اظهار داشت: همان‌طور كه آیت‌الله مكارم شیرازی فرمودند باید كسانی‌كه در كهریزك و كوی دانشگاه جنایت آفریده و حیثیت نظام و اسلام را خدشه‌دار كردند شناسایی و مورد مجازات قرار گیرند.

وی تاكید كرد: نباید به گونه‌ای باشد هر كس هر كاری كه خواست انجام دهد بعد بگوییم جنایت شده است. جنایت جانی دارد و باید با آن برخورد كرد.

منتجب‌نیا تصریح كرد: باز هم تاكید می‌كنم بحث، بحث‌ روبوسی نیست بلكه ما باید مردم را قانع كنیم و مشكل آنها به نحوی حل شود.

لزوم پاسخگویی هاشمی شاهرودی درباره مسائل به وجود آمده

وی تصریح كرد: چه‌طور هاشمی شاهرودی در دوران صدارت خود كاری نتوانست در این زمینه انجام دهد. ایشان رئیس قوه قضائیه بودند كه بخش عمده‌ای از مسائل زیر نظر دستگاه تحت امر ایشان بود. هاشمی شاهرودی باید بیاید راجع به بازداشتی‌ها، توقیف مطبوعات و كارهایی كه در زمان دادستان گذشته صورت گرفته توضیح دهد، چراكه این مسائل به نام ایشان نوشته شده است.

قائم مقام حزب اعتماد ملی ادامه داد: واقعا اگر ایشان مخالف بودند بیاید مخالفت خود را اعلام كند و الا تا زمانی‌كه شاهرودی زنده است تمام آنچه شده به نام وی نوشته خواهد شد، همان‌طور كه قبل از آن به نام آقایان یزدی و موسوی اردبیلی نوشته شد و بعد از ایشان هم اگر هر كاری انجام شود اعم از مثبت و منفی به نام لاریجانی نوشته خواهد شد.
این فعال سیاسی تصریح كرد: خوب است كه آیت‌الله شاهرودی اعلام كند كه چرا ظرف 10 سال مدیریت خود در دستگاه قضایی جلوی این حركات را بگیرند و كاری انجام نشود كه بعد بگوید خیانت شده است و دست اشخاصی باز شود.

ناامنی كروبی، خاتمی و موسوی باعث شرمندگی است

قائم مقام حزب اعتماد ملی در خصوص ضرب و شتم مهدی كروبی در مراسم 13 آبان گفت: معتقدم در بین مردم و نظامی كه كروبی، موسوی، خاتمی و امثال آنها احساس امنیت نكنند ما باید اظهار شرمندگی كنیم. نظامی كه به وجود آمده محصول تلاش همه به‌خصوص افرادی چون كروبی‌ها و امثال آنها است. اگر اینها احساس امنیت نكنند پس چه كسی امنیت دارد.

اشخاصی كه 4 روز بر مسند نشستند عصاره اسلام و طرفدار انقلاب شدند

وی تصریح كرد: اگر اینها انقلابی نیستند پس چه اشخاصی در این كشور انقلابی هستند؟ واقعا باید از این آقایان سئوال كرد اگر طرفدار ولایت فقیه، انقلاب، خط امامی و طرفدار قانون اساسی موسوی، كروبی و خاتمی نیستند پس چه كسانی هستند. این‌هایی كه 4 روز بر مسند نشستند و عصاره اسلام و طرفدار امام و انقلاب شده‌اند، در روزهای سخت انقلاب، در شكنجه و دفاع مقدس آنها كجا بودند؟

منتجب‌نیا افزود: چرا اشخاصی كه از راه رسیدند و در گذشته بیگانه بوده و یا در كنار قضایا بودند امروز همه كاره شده و صاحب‌خانه را از خانه بیرون می‌كنند؟ من معتقدم برخورد با موسوی، خاتمی و كروبی و دیگران بیرون کردن صاحبخانه از خانه و تملک و تصاحب خانه است.

مسوولان اجرایی چند سیلی برای انقلاب خورده‌اند؟

این فعال سیاسی اظهار داشت: چطور اینها که دیروز نبودند امروز آمدند همه کاره شدند. این‌هایی که قدرت اجرایی را تصاحب کردند بیایند مشخص کنند که چند روز در انقلاب بوده و چند سیلی برای انقلاب خورده‌اند. امروز بسیاری از اشخاصی که برای دفاع مقدس و جنگ تحمیلی سینه چاک می‌کنند بیایند بگویند چندروز در جنگ حضور داشتند. بسیاری از اشخاصی که در جبهه‌ها حضور داشتند یا به شهادت رسیدند یا بازنشسته شدند و یا کنار گذاشته شده‌اند.

قائم مقام حزب اعتماد ملی تاکید کرد: نباید بی‌خود کبریت به سرمایه و خانمان کشور زنیم. کتک زدن کروبی یعنی خانه را آتش زدن، یعنی تیشه به ریشه انقلاب و نظام زدن و توهین به موسوی یعنی توهین به امام و انقلاب و توهین به ملت.

منتجب‌نیا گفت: به نظر می‌رسد دستی پشت پرده بوده و می‌خواهند یاران نزدیک و حلقه امام را زده تا امام و انقلاب را از بین ببرد. ما ساده فکر نکنیم این امر تنها دعوای سیاسی و قدرت است بلکه احتمال دهیم دست‌هایی پشت پرده است که می‌خواهد ریشه و اساس انقلاب را بزند.

وی ادامه داد: زمانی که خاک‌ریزها را زدند و بال و پر ولایت فقیه را شکستند، ولی‌فقیه را تنها می‌گذارند. باید بدانیم اشخاصی چون کروبی و موسوی بیش از همه دلشان به ولایت فقیه می‌سوزد و اعتقاد راسخ به آن دارند. زمانی که کروبی‌ها کتک می‌خوردند بسیاری از این آقایان مدرسه نمی‌رفتند و حتی به دنیا هم نیامده بودند، حالا چه شده آنها ضدولایت فقیه شدند و اینها طرفدار ولایت فقیه شدند؟

منتجب‌نیا تاکید کرد: اندیشمندان و دلسوزان نظام از هر دو جناح باید با دید تردید به موضوع بنگرند. مساله، مساله‌ی کروبی، موسوی نیست، بلکه مساله اساس انقلاب، نظام، روحانیت، اسلام و تشیع است که متاسفانه در معرض مخاطر جدید قرار گرفته است.

وی در بخش دیگری از این گفت‌وگو در خصوص تهدیدهایی که متوجه جنبش سبز است، اظهار داشت: در این که دو تفکر یا بیشتر در کشور وجود دارد هیچ تردیدی نیست و هیچ‌کس نمی‌تواند انکار کند که اختلاف نظری در کشور وجود ندارد.

منتجب‌نیا افزود: کسی نباید درصدد باشد جلوی فکر کردن را بگیرد تا همه یک نوع گرایش و تفکر سیاسی داشته باشند. این موضوع نه عملی و نه به صلاح کشور است و امام خمینی، رهبری، قانون و شرع این موضوع را پذیرفته‌اند و هیچ مشکلی ایجاد نمی‌کند.

قائم مقام حزب اعتماد ملی با بیان اینکه شکل‌گیری یک جنبش هرگز به زیان نظام نخواهد بود، اظهار داشت: شاید ایجاد یک تشکل به ضرر یک شخص قدرت طلب در سمت اجرایی باشد اما به زیان نظام و انقلاب نخواهد بود. باید در جامعه تضارب افکار باشد تا جامعه پویا شده و گورستان فکری تبدیل نشود.

وی گفت: جنبش سبز یک جماعت مردمی بوده که حزب هم نیست. ما می‌گوییم دو سوم جمعیت کشور شما بگویید 10 یا 5 درصد در آن حضور دارند. به هر حال بخشی از جامعه در این جنبش حضور دارند چرا اجازه نمی‌دهند مردم در چارچوب قانون حرکت کنند.

منتجب‌نیا با بیان اینکه برخی دوست دارند مردم را به ضد انقلاب و اپوزیسیون تبدیل کنند، اظهار داشت: برخی به دنبال این هستند که جبهه‌های ضد انقلاب تشکیل داده و افراد دلسوز نظام را ضد انقلاب و معاند معرفی کند. این چه مرض، غرض و شیطنتی است که برخی دارند.

وی با اشاره به تشکل جنبش سبز علوی گفت: یک جریانی در بین رنگ‌ها، رنگ سبز را انتخاب کرده است این چه مشکلی دارد. می‌توانستند رنگ زرد یا قرمز را انتخاب كرده و جنبش‌های دیگری رنگ دیگری انتخاب کنند.

منتجب‌نیا با بیان اینکه همواره در انتخابات، گروه‌ها رنگی را به عنوان نماد حزب یا گروه خود انتخاب می‌کنند، ادامه داد: ستاد مهندس موسوی در انتخابات ریاست جمهوری رنگ سبز را برای خود انتخاب کرد و رفته رفته این جریان اعم از ستاد ایشان و گروه‌های مختلف دوم خردادی و اصلاح طلب همه تحت رهبری کروبی، موسوی و خاتمی جمع شده، یکی شده و زیرمجموعه جنبش سبز را تشکیل دادند و نه گفتند علوی هستیم و نه حسینی، بلکه گفتند جبنش سبز هستیم.

وی افزود: بلافاصله جریانی به‌وجود آمده و نام خود را جنبش علوی و جنبش مقابله خود را اموی می‌نامد. یکی از وظایف قوه قضاییه این است که اولین مرتبه‌ای كه این عنوان را اشخاص برای خود برگزیدند بر دهان آنها زده و آنها را دستگیر کنند.

قائم مقام حزب اعتماد ملی تاکید کرد: این بزرگترین تهمت است که شخصی یک مجموعه را طرفدار بنی‌امیه می‌نامد. بنی‌امیه یعنی دشمنان اهل بیت و کسانی در مقابل آنها ایستادند. چه امنیت و چه آزادی در کشور است که یکسری بیایند و در روزنامه‌های وابسته به نظام مجموعه وسیعی را متهم به جنبش اموی کنند و خود را آنقدر تقدیس و بالا برده و برای خود جنبش علوی را تایید کنند.

وی خطاب به تشكیل دهندگان جنبش سبز علوی گفت: کجای شما با امیرالمومنین مناسب است؟ کدام حرکت شما با مشی علی انطباق دارد؟ آیا شما مانند علی با دشمنان و دوستان خود رفتار می‌کنید.شما علوی هستید مبارکتان! چرا رقیب خود را اموی اعلام می‌کنید. این چه تهمتی است؟ شما دم از اصولگرایی می‌زنید. آیا تهمت زدن از اصول شماست؟‌ آیا هرکس که شما را قبول نکرد؛ معاویه، یزید بن معاویه یا بنی‌امیه است.

این فعال سیاسی اظهار داشت: متعجبم که مقامات کشور چرا به دهان آنها نمی‌زند و با آنها برخورد نمی‌کنند. چرا این‌ها به صراحت و جسارت به مردم، نظام و مراجع توهین می‌کنند و کسی با آنها برخوردی نمی‌کند.

وی گفت: از صبح در روزنامه‌ها، مخالفان خود را جنبش سبز اموی و یا جنبش آمریکایی معرفی می‌کنند. این حرکات بسیار زشت و ضد اسلامی و اصولگرایی است و کسانی که این اقدامات را انجام می‌دهند قطعا ذره‌ای به اصول اعتقاد ندارند.

منتجب‌نیا تاکید کرد: معتقدم بسیاری از این‌اشخاص در مبدا و معاد شک و خدا و قیامت را قبول ندارند. كدام خدا و قیامتی به انسان اجازه می‌دهد که به افراد تهمت بزنند.
بچه صفتان تحمل جنبش سبز را ندارند

قائم مقام حزب اعتماد ملی با بیان اینكه معتقدم جنبش سبز به نفع نظام و اسلام است، یادآورشد: افراد تنگ نظری و بچه صفتی وجود دارند كه تحمل حضور رقیب را نداشته و با هر ترفندی به دنبال خارج كردن آنان هستند.

وی در پایان گفت‌: اگر چندین جنبش در این نظام بوجود بیاید و هر یك رنگی را برای خود برگزینند قطعا مشكلی برای نظام بوجود نخواهد آمد.

=====================================


  شیرزاد بعد از آزادی فرزندانش: هیچ زندانی جاودانه نبوده است 
  
  حمد شیرزاد: در زندان باز شد و سپیداران رشید من از بند رستند. امین و مهدی طی دو شب متوالی آزاد شدند و خانواده ی رنج کشیده ی من یک بار دیگر یکدیگر را در آغوش کشیدند. با هیچ کلامی نمی شود زیبایی لحظات دیدار را توصیف کرد. باران اشک بود که فرو نمی گذاشت و بازوانی که سخت عزیزان را به سینه می فشرد و رها نمی کرد. رویایی که هر روز دهها بار مقابل چشمانم به نمایش در می آمد، اینک واقعیت یافته بود.

پایان یافت اما سخت بود. تحمل کردیم اما پر رنج بود. بی تابی نکردیم اما شکنجه شدیم. قامت مان خم نشد اما بار سنگین بود. لابه نکردیم اما بسیار اشک ریختیم. حقمان را مطالبه کردیم اما گردن کج نکردیم. گذشت اما هر شب و روزش سالی می نمود. بعض مان را فرو خوردیم اما تلخی آن را هرگز فراموش نمی کنیم. تازیانه های قهر را پذیرا شدیم اما درد جانکاه آن را تا اعماق جان چشیدیم. و ….

این تنها حکایت ما نبود. هنوز صدها چشم به درهای زندان دوخته شده است. صدها زن و مرد مظلوم ایرانی زندگی معمول خود را رها کرده اند و روزانه از این سوی شهر به آن سو در آمد و شد هستند تا کمترین خبری از عزیز دربند خود بگیرند. کسانی از بند رها می شوند و کسان دیگری به جایشان به بند می روند و حکایت همچنان باقی است. گاه خانواده های بی پناه زندانیان باید هفته ها انتظار کشند و روزها دوندگی کنند تا فقط اجازه یابند دقایقی از پشت شیشه های ضخیم، چهره تکیده ی عزیزشان را ببینند و از خلال سیم ها صدای لرزان او را بشنوند، تا شاید به او روحیه و امید دهند تا بتواند روزگار سخت زندان را لختی بیشتر تحمل کند.


و در آن سو روزهای سخت زندان و شبهای سنگین آن، دیوارهای بلندی که بر سینه ها فشار می آورند و دلتنگی هایی که پایان نمی یابند، سلول های تنگی که از هر سو با دو سه قدم سرت به دیوار آن می خورد، و سکوت و سکوت و سکوت در تنهایی سهمگین انفرادی، و فشارهای کمرشکن بازجویی های تکراری همراه با تحقیرها و توهین ها و تحلیل های توهم آلود کسانی که می خواهند با چشمان بسته زندانیان را از پشت سر به راه راست هدایت کنند، و بلاتکلیفی و ابهام در سرنوشت که از هر شکنجه ای آزار دهنده تر است، و افکار و دل نگرانی های پایان ناپذیر زندانی درباره ی همسری که آن سوی دیوار سرگشته بال و پر می زند و کودکانی که هر شب و روز او را می جویند و پدر و مادری که معلوم نیست بار غصه ها را چگونه می خواهند به دوش کشند. چه بگویم، از کدام شکنجه بگویم که زندانی بی گناه محکوم به تحمل آن است و عاجزانه از خدا خلاصی می طلبد.


هر چند بند و زندان و سیاهچال حکایت دیرینه بشر بوده است، اما هیچ زندانی جاودانه نبوده است. دیوارها دیر یا زود ترک بر می دارند. ستون های ستم بر پایه های سست و لرزانی بنا شده اند که گریزی از فرو ریختن آن ها نیست. مردم به جان می آیند و صدای فریادشان در هم می پیچد و در و دیوار حصارهای قدرت را به لرزه در می آورد. مستی قداره کشان دیرپا نیست و صبحگاهان در رخوتی ملال انگیز اراده ای برای به کرسی نشاندن رجزهای یاوه شبانه خویش نخواهند داشت. تاریخ انسان دلی دردمند دارد از شکنجه های سهمگین و وحشی گری هایی که هیچ حیوانی نسبت به هم نوع خود نکرده است. اما هیچ شکنجه گاهی تا ابد پایدار نمانده است.


پیش از آن که قلعه های نفوذ ناپذیر سنگی با قهر انسان ها تسخیر شوند و آتش خشم برافروخته ناشی از ستم انسان ها، خودکامگان را فرا گیرد، این امواج تزلزل و در هم ریختگی است که از درون، خیمه گاه اصحاب جور و استبداد را به تلاطم وا می دارد؛ وجدان هایی است که گهگاه بیدار می شوند و از خود می پرسند که ما به کجا می رویم و چه به دست می آوریم از فرو کوفتن آدمیان به تازیانه های ستم؛ و عقل هایی است که به حساب منافع و مصالح خویش می پردازند و ترجیح می دهند که جایی برای خود در آینده ای که بنا به سنت تاریخ قدرت دست به دست می شود نگه دارند؛ و اراده های لرزانی است که با شکست های پیاپی تضعیف می شوند و با توجیهات بی ربط و نیرنگ بازی های بوق های فریب دیگر تجهیز نمی شوند؛ و اتحاد شکسته شده ای است که دیگر با قداست سازی ها و شعار سرایی های معمول و تکراری ترمیم نمی یابند.


آری این است حکایت بندهایی که سرنوشتی جز گسستن ندارند و حصارهایی که جز فرو ریختن عاقبتی بر آن ها متصور نیست.


مهدی و امین آمدند سربلند و سرفراز و حسین نیز و دوستان و یارانشان با سینه های ستبر و گردن های افراشته، هر چند زخم خورده و آسیب دیده. نصیب ما عزت و افتخار شد و قدردانی های بی شائبه ای که بیش از لیاقت ماست و نصیب بندآفرینان خجلت و سرافنکندگی. صورت حساب بلندی در دست ماست از خسارت های عمیق مادی و معنوی که بر هر یک از زندانیان و خانواده های مظلوم شان وارد آمده است، و ما از حق خویش نمی گذریم.


ادعا نامه های مسخره ای که از آن سو اقامه شد به سرعت رنگ باخت و آن چنان سست بود که برای پرهیز از رسوایی بیشتر بخش اعظم آنها به کناری نهاده شد. و اکنون نیز از شدت بی پایه گی و بی مایه گی در پشت درهای دادگاه های غیر علنی مطرح می شوند تا ته مانده آبروی ظاهری اتهام زنندگان نزد اندک حامیان آن ها بر باد نرود. اما از این سو هر قطره ی اشکی که ریخته شده و هر آهی که از سینه ای بر آسمان رفته و هر دلی که ناامیدانه شکسته شده و هر کاستی کوچک و بزرگی که در زندگی آرام خانواده ها ایجاد شده حسابی دارد و کتابی که فردا در پیشگاه دادار عادل و امروز در پیشگاه مردمی به پا خواسته و فهیم باید پس داده شود. و چه تهی است دستانشان در جواب.


نه، داستان تمام نشد. اینک این شمایید که باید پاسخ دهید. چه نصیب تان شد از این بیدادگری و از این همه هتاکی و اتهام افکنی؟ چه یافتید بعد از روزها، هفته ها و ماه ها به بند کشیدن انسان های شریف و صدیق؟ هر چه خواستید کردید؛ اکنون در برابر اذهان پرسش گر جامعه چه چیز را می توانید اثبات کنید؟ اکنون بعد از آن شعبده های کودکانه و نمایش های رسوای تلویزیونی که هیچ عقل سلیمی را قانع نکرد آن گاه که گاه سخن گویی شیران دلیر در بند کشیده و دفاع استوار آن هاست در دادگاه ها بسته می شود تا صدای مظلومیت آنان را کسی نشنود. چه کسی است که نفهمد حقیقت چیست؟


نیازی نیست. بگذار چنین باشد. صدای حقیقت در این روزگار از پشت صدها دیوار نفوذ ناپذیر به گوش می رسد و به اندک زمانی عالم را فرا می گیرد. پیام روشن آنچه می گذرد به خوبی شنیده می شود . اتهام افکنان در طرح خویش شکست خورده اند و مایوس و سرخورده در کار خویش فرو مانده اند. دیر یا زود باقی مانده قهرمانان در بند جنبش سبز مردم ایران از بند رها خواهند شد و روسیاهی به روسیاهان خواهد ماند. و آنگاه است که آنان باید بابت تک تک اقلام صورت حساب کرده های خویش پاسخ دهند. دیر نیست آن روز.

 ===================================
  
  ترابی نماینده مجلس: دولت یک بازی دو طرفه را آغاز کرده است!

عضو کمیسیون انرژی مجلس گفت: «از نظر قانون اساسی هیچ‌‌گونه پولی نمی‌تواند بدون حساب و کتاب در اختیار دستگاه یا اشخاص باشد.»

نصراله ترابی در گفتگو با سفیر، در خصوص اظهارات فرزین سخنگوی کارگروه طرح تحول اقتصادی مبنی بر احتمال پس‌گرفتن لایحه هدفمندسازی یارانه‌ها به دلیل الزام دولت در واریز بودجه مربوط به حذف یارانه‌ها به خزانه کل کشور، اظهار داشت: «مجلس محکم به دنبال این است که از مواضع خود در لایحه هدفمندسازی دفاع کند و رئیس مجلس نیز امروز اعلام کرد که اراده مجلس متفاوت با آن چیزی است که در رسانه‌ها بعنوان عقب نشینی مجلس مطرح می‌شود.»

نماینده شهرکرد ادامه داد:«مجلس به دنبال آن است که بودجه ناشی از حذف یارانه‌ها در لایحه بودجه دیده شود و به خزانه کشور برود تا قابل نظارت باشد.»

عضو کمیسیون انرژی مجلس تصریح کرد: «از نظر قانونی هیچ پولی نمی‌تواند بدون حساب و کتاب در اختیار کسی باشد و باید بعنوان در آمد وصول و از خزانه محل مصرف آن مشخص شود.»

وی با بیان اینکه در این کشور قدرت ما فوق قانون نداریم افزود: «به نظر می رسد دولت بازی دو طرفه‌ای را آغاز کرده است.از یکسو می‌خواهد اگر مشکلی در اجرای این لایحه پیش آمد بگوید ما از قبل گفته بودیم و از سوی دیگر با فشار بر مجلس اختیارات فرا قانونی که قابل نظارت نباشد بگیرد.»

این عضو فراکسیون خط امام مجلس ادامه داد: «به نظر می‌رسد دولت توان اجرای این لایحه که از دو سال پیش به مجلس را آورده ندارد و به دنبال شانه خالی کردن است.»

ترابی همچنین درمورد برخی اخبار که از جلسه مشترک دولت و مجلس درخصوص احتمال مراجعه به مقام معظم رهبری برای حل این مشکل منتشر شده گفت: «شاید برخی نمایندگان به دنبال این مساله باشند اما این یک امر قانونگذاری است که در برنامه پنج ساله و چشم انداز دیده شده و در راستای سیاستگذاری‌های کلان است.»

وی تاکید کرد:« مقام معظم رهبری هم همواره فرموده‌اند که تمایلی برای دخالت در امو قانونگذاری و مسایل اینچنینی ندارند.»

لاريجانی: اعلام عقب‌نشينی مجلس، وهن قوا است
پس از تذكر برخي نمايندگان به عملكرد صداوسيما و گزارش محدود سخنگوي هيات‌رئيسه در اين زمينه، محسن كوهكن در مقام دفاع از خود برآمد.

به گزارش ايلنا،سخنگوي هيات‌رئيسه در سخناني اظهار داشت: اگر قرار بود همه مطالب جلسه شب گذشته دولت و مجلس منعكس شود بايد مجموعه خبرنگاران در اين جلسه حضور مي‌يافتند.

وي در واكنش به عملكرد صداوسيما در اين زمينه گفت كه رسانه ملي فقط خبر جلسه را منتشر كرده و تنها كلياتي بيان شده است.

سخنگوي هيات‌رئيسه مجلس با بيان اينكه قرار نبوده كه همه سخنان نمايندگان را جمع‌بندي و اعلام كنم، افزود: براي اينكه دوستان در چنين جلساتي راحت، صحبت كنند و مطالبشان را در ميان بگذارند، از حضور همه خبرنگاران ممانعت شده بود. لطفا دوستان به توافقي كه صورت گرفته بود، پايبند باشند.

علي لاريجاني در واكنش به توضيحات كوهكن گفت: شما به عنوان سخنگوي هيات‌رئيسه مجلس، مي‌توانيد گزارشي اجمالي از اين جلسه ارائه دهيد.

وي از سخنگوي هيات‌رئيسه خواست تا خلاصه‌اي از جلسه‌اي شب گذشته را با صداوسيما در ميان بگذارد و از اين رسانه بخواهد كه رفتار مناسبي داشته باشد.

رئيس مجلس به كارگيري الفاظي همچون عقب‌نشيني مجلس را درست ندانست و با بيان اينكه اين مطالب باعث وهن قوا مي‌شود، اظهار داشت: ما اين موارد را پيگيري مي‌كنيم.

+ نوشته شده توسط سیاوش در پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388 و ساعت 13:45 |

 
  جنبش سبز، کابوس اقتدارگرایان

 ادامه راه سبز«ارس»: جنبش اعتراضی مردم ایران، کابوس اقتدارگرایان شده است. این بازی دو سر باخت (باخت_باخت) را خود اقتدارگرایان آغاز کردند. بی‌توجهی به خواست مردم، و تلاش برای حضور در حکومت به هر قیمت و شکل، کار را به اینجا رسانده است. اقتدارگرایان می‌گوشند همه‌چیز را بر وفق مراد، و جنبش سبز را رو به افول و سکون و سکوت توصیف کنند؛ اما هراس دشمنان دموکراسی از سبزها، به‌قدر لازم عیان است.

 

کمتر روزی است که مهم‌ترین رسانه‌ها و بازوهای تبلیغاتی و مطبوعاتی تمامیت‌خواهان به افول و نزول پتانسیل جنبش سبز و کاهش توان و نیروهای اجتماعی حامی آن نپردازند. از ایرنا (خبرگزاری رسمی دولت) تا فارس و کیهان و دیگر سایت‌ها و تریبون‌های هم‌سو، همه دست به‌کاراند که جنبش سبز را در حال خاموشی و رو به موت، تصویر کنند. و معلوم نیست چنین موجود نحیف و کم‌مقدار و ضعیف و در حال متلاشی‌ای، چرا این‌قدر با واکنش مواجه می‌شود و نیازمند این‌همه خبر و گزارش و تحلیل و یادداشت است!؟


جنبش سبز، هفته‌هاست که به کابوس اقتدارگرایان مبدل شده است. ۱۳ آبان تمام نشده، حقیقت‌ستیزان باید به‌فکر سالگرد شهدای قتل‌های زنجیره‌ای و بعدتر، آیین ۱۶ آذر باشند؛ آذر سپری نشده، در اندیشه‌ی تاسوعا و عاشورا روزگار سپری کنند؛ و این همه نیامده و نرفته، تدبیری برای ۲۲ بهمن بیاندیشند. طرفه آنکه تحریف‌گران حقیقت، هم‌زمان با این اوضاع و احوال، پیوسته و مکرر از ضعف و پایان جنبش سبز می‌گویند و می‌نویسند.

اگر سبزها چنین بی‌ارزش و لاغراند، چرا «راست»ها با بی‌اعتنایی از کنارش نمی‌گذرند؟ اگر سبزها به چند صد نفر و «جماعتی» مشخص، محدود هستند، چه نیازی است که خبرگزاری فارس هر روز بر طبل «جنبش سبز علوی» بکوبد و از «مال خود کردن» رنگ سبز توسط «علویان» سخن بگوید و با حکومتی‌های گوناگون، اظهارنظر بگیرد و بر موسوی و کروبی و خاتمی و دیگر سبزها، حمله برد؟ اگر سبزها چنان که ایرنا توصیف می‌کند، رو به افول‌اند، چه نیازی است به جعل مصاحبه و تحریف خبر؟ و اگر بر «فتنه‌ی موسوی و کروبی و خاتمی و سبزها» چنان که کیهانیان توصیف می‌کنند، مهر خاتمت خورده، سرمقاله و خبر ویژه و گزارش و تحریف مکرر حقیقت، و گوبیدن بر طبل تهدید و ارعاب، چه ضرورتی دارد؟

اقتدارگرایان می‌توانند حتی دل‌خوش دارند به جلوگیری از تجمع میلیونی معترضان، با ابزار ارعاب و تهدید و سرکوب و خشونت؛ اما آیا معترضان سبز، حقیقت دارند یا خیر؟ اگر جنبش سبز حقیقت دارد، پس لاجرم خود را اینجا و آنجا، امروز و فردا، این‌گونه و آن‌‌شکل، و کم و بیش، آشکار خواهد ساخت و مطالبات خود را پی‌خواهد گرفت. و اگر جنبش سبز حقیقت ندارد، چه نیازی است به لشکرکشی نظامی و انتظامی و امنیتی و شبه‌نظامی و تبلیغاتی و رسانه‌ای؟

جالب توجه آن‌که در همین وضع و با وجود این رویکردهای تامل برانگیز، در عین حال، جنبش سبز چنان عینی و فراگیر است که به‌عنوان یک نمونه، خبرگزاری رسمی جمهوری اسلامی نیز گریز و گزیری از آن ندارد که حتی خبر حضور معترضان سبز را در جلسه‌ای در مورد روابط دختران و پسران (!) در دانشگاه سيستان و بلوچستان ، هرچند با شکل و سیاق خاص خود، پوشش دهد و منعکس کند (۸۸/۰۸/۱۸).

آشکار است همچنان‌که مضمون و حقیقت شعارهای اعتراضی نوشته شده بر دیوار و دیوار شهرها با رنگ سیاه، پوشانده و محو نمی‌گردد، جنبش سبز نیز با تحقیر و تحریف و تخفیف، مضمحل و نابود نمی‌شود. از همین زاویه است که کابوس سبز، خیال تقدیس‌گران خشونت و پی‌گیران تمامیت‌خواهی را رها نمی‌سازد و به کابوس خواب و بیداری‌شان مبدل می‌شود.

 

این کابوس شاید با برخی «مسکّن»ها، به‌صورت مقطعی و موقتی، پایان یابد، اما ریشه و علل وجودی آن، چنان حقیقی است که بدون مواجهه‌ای منطقی و واقع‌بینانه، درمان نمی‌شود و رفع نمی‌گردد. افسوس که اقتدارگرایان با بی‌توجهی به واقعیت‌های اجتماعی و با بی‌اعتنایی به خواسته‌های مشروع و قانونی و مدنی و انسانی شهروندان معترض، و اصرار بر حضور در حکومت و دراختیار داشتن ابزارهای ماکروقدرت، نه تنها بر درد و رنج خویش از کابوس‌های پیوسته می‌افزایند که کشوری و ملتی را دچار آسیب‌ها و بحران‌های گونه‌گون می‌سازند.


=================================

طرح تحول اقتصادی و جنبش سبز

ترسیم تبعات چنین طرح بزرگی بسیار ساده است. جمهوری اسلامی سی سال است که پس از انقلاب اسلامی با اقتصادی دولتی اداره شده است. علیرغم تلاشهای صورت گرفته برای خصوصی سازی هنوز دولت بیش از ۸۰ درصد از اقتصاد کشور را دست دارد و با تزریق یارانه به کالای اساسی تورم را مهار ساخته است. بدیهی است که چنین اقتصادی در دنیای امروز محکوم به شکست است. کسری بودجه دولتی که تنها از طریق درآمد نفت امورات خویش را می گذراند، فساد گسترده در نظام اداری، رانت خواری و حیف میل اموال عمومی دولت موجود را به دولتی ورشکسته تبدیل ساخته است به گونه ای که علیرغم فروش نفت به قیمتهای بی نظیر از تاریخ فروش نفت با کسر بودجه ای هنگفت مواجه است. در چنین شرایطی چاره ای جز برداشتن بار سنگینی چون یارانه از دوش دولت نیست و دیر یا زود باید چنین تصمیمی گرفته می شد اما مشکل کجا است؟

طرح تحول اقتصادی طرحی شجاعانه و مترقی است. در این واقعیت شکی وجود ندارد. اما اجرای چنین طرحی شیرازه یک نظام سیاسی را خواهد ریخت. حکایت طرح تحول اقتصادی، حکایت یک جراحی روی بیماری است که دچار تشنج شده و بسیاری از علائم حیاتی اش نظیر فشار خون، ضربان قلب و پاره ای از عوامل دیگر به علت بروز عفونت در بدن غیر طبیعی هستند. حال در چنین شرایطی جراحی از راه رسیده است و علیرغم مخالفت سایر کادر پزشکی قصد جراحی بیمار و خروج بخشی از معضل را از کالبد وی با تیغی آلوده دارد. در حالیکه بدن بیمار تحمل چنین جراحی سنگینی را ندارد. نتیجه روشن است. یا بیمار در میان جراحی از دست خواهد رفت یا چند روز بعد دار فانی را وداع خواهد گفت. مشکل اینجاست که وقتی دولتی کفایت وصلاحیت در مدیریت ندارد نباید دست به چنین اقداماتی بزند که کل جامعه برای اجرای آن باید اتفاق نظر داشته باشند.

کلیه اقتصادانان متفق القول هستند که معضل بزرگ اقتصاد ایران افزایش نقدینگی است. افزایش نقدینگی در جامعه است که باعث بروز تورم و گرانی می شود. حال در شرایطی که اقتصاد با چنین معضلی روبرو است هزاران میلیارد تومان نقدینگی به این جامعه تزریق می شود. گویی دولت با این اقدام خویش سرنگی آلوده به بدن بیماری تزریق کرده است. در نتیجه تورم به صورت لجام گسیخته ای در جامعه سیر صعودی می یابد و در اثر بروز فساد قطعی در توزیع یارانه ها طبقه جدیدی در کشور شکل می گیرند و اقشار آسیب پذیر آسیب پذیر تر می شوند. بدیهی است وقتی فروشندگان کالا، تولیدکنندگان و شرکتهای خدماتی بزرگ محصولات خود را بدون یارانه به مصرف کننده برسانند چنین پروسه ای با هزینه هایی گزاف تر طی خواهد شد و حاصل آن کاهش قدرت خرید مردم و ورشکستگی تولید کنندگان و به تبع آن توزیع کنندگان خواهد بود.

بدیهی است که دولت احمدی نژاد با اصراری که بر اجرای این طرح دارد بدنبال ایجاد نوعی دگرگونی اجتماعی در کشور است. در واقع این طرح, طرحی برای به چالش کشاندن طبقات اجتماعی است تا یک لایه جدید خود را در جایگاه برتر بنشاند. اما به علت تبعات سنگین آن از جمله پیوستن مردم عادی کوچه وبازار به اعتراضات سیاسی پس از انتخابات زمینه را برای فروپاشی جمهوری اسلامی فراهم خواهد ساخت.

در میان جنبش سبز چه خواهد کرد؟ جنبش سبز علیرغم تمام انتقاداتی که مدیریت جمهوری اسلامی دارد همچنان خود را به این نظام سیاسی وفادار می داند. چرا که جمهوری اسلامی تنها به رهبری این نظام خلاصه نمی شود بلکه بسیاری از رهبران این جنبش نیز روزگاری از سران این نظام بوده اند. از این رو با در نظر داشتن استراتژی احمدی نژاد در به بن بست رساندن نظام، باید تمام تلاش خود را روی دولت احمدی نژاد و حامیان وی متمرکز کنند. اگر این موضوع میان هواداران جنبش سبز به خوبی تبیین گردد که جمهوری اسلامی به عنوان یک کل و احمدی نژاد و حامیانش را به عنوان جزئی از کل درنظر گیرند ۵۰ درصد مسئله رفع شده است. از این رو کلیه برنامه ها باید برای فشار بر ساختار دولت متمرکز شود. در این راستا راهکارهایی را می توان پیشنهاد کرد.

۱. تحریم کالاهای اساسی که دراثر تورم افزایش قیمت یافته اند به صورت موقت و محدود.

۲. تحریم کالاهای غیر ضروری و لوکس مرتبط با دولت در مدت زمانی بیشتر

۳. عدم پرداخت کلیه قبوضی که با افزایش تعرفه ناگهانی مواجه می شوند

این اقدامات و اقدامات شبیه آن می تواند تا اندازه ای فشار سنگینی بر دولت وارد سازد. البته در صورتی که با پشتوانه شبکه اجتماعی همراه باشد. در واقع این اقدامات را می توان همچون موج الله اکبر در سراسر کشور ترویج کرد.

====================================

چهار هزار سال بعد : بقايای لشكر گمشده سپاه در غزه پيدا شد!


با توجه به پيدا شدن بقاياي لشكر كمبوجيه پسر كوروش كبير در مصر اخبار باستانشناسي چهار هزار سال بعد در زير مي آيد:

حسب تحقيقات و حفاري هاي باستانشناسي لشكر گمشده سپاه پاسداران كه چهار هزار سال پيش از دست يك قوم كاملاً ايراني كه بر خلاف رسم آنزمان اصلاً عربي حرف نميزدند موسوم به سبزها فرار كرده رفته بود خودش را يكجائي گم و گور كرده بود، امروز در غزه پيدا شد. فرمانده اين سپاه آقا مجتبي فرزند ديميترعلي صغير يكي از امپراطوران سفاك تاريخ بود. وي كه چهار هزار سال پيش كمر به قتل تمام ملت ايران زمين بسته بود با جمع آوردن سپاه عظيمي ابتدا يك جانور باستاني بنام مموتي را به قدرت رساند كه بقاياي اين جانور همچنان باعث خجالت بشريت است. اين جانور ماقبل تاريخ كه ظاهراً در زمان خودش هم يكجور ماقبل تاريخ محسوب ميشد بطور خاصي با حمام مشكل داشت ولي به جانوري با نام علمي فاطي علاقه وافر نشان ميداد چونانكه طبق نسخ خطي موجود بخاطر وي كه همسر يكي از معاونانش شده بود كوه دماوند را با تيشه آسفالت كرد.

 

به اعتقاد دانشمندان لشكر گمشده سپاه در اين چهار هزار سال هيچ هم گم نشده بوده بلكه اگر از همان اول ميپرسيدي همه ميدانستند كه اينها از دست قوم سبزها كجا فرار كرده اند. منطقه باستاني غزه كه امروز مهمترين مرز تجاري ايران و امريكاست از همان اول هم مهمترين مرز تجاري ايران با بقيه جاهاي دنيا بود ولي يواشكي. ظاهراً كليه معاملات تجاري ريشگولاساكسونهاي ايران با كله گنده ها در اين منطقه انجام ميشده و لذا جمجمه هاي گنده اي از كله گنده ها كشف گرديده است. در حفاري ها همچنين اسكلت يك كينگ كنگ كه بر عكس بقيه اسكلتها كله كوچكي دارد كشف گرديده كه گمان ميرود متعلق به يكي از سرداران سپاه گمشده موسوم به فيروزآبادي باشد. دانشمندان با صرف چهار هزار ساعت - نفر، تحقيقات گسترده اي را بر روي اينكه كينگ كنگ به اين گندگي اصلاً چطوري حركت ميكرده تا اينكه بخواهد سردار سپاه گمشده هم باشد آغاز كرده اند.

 

مطابق اسناد موجود در آن زمان دنيا شامل تعدادي كشور مختلف بود ليكن پس از فرار سپاه گمشده ي آقا مجتبي و در دست گرفتن قدرت توسط سبزها كشور ايران كه در آنزمان تبديل به يك قصبه شده بود دوباره عين چهار هزار سال قبلش با شروع موج پيشرفت و تمدن مرزهاي ايران تا حوالي مرزهاي فعلي امريكا واقع در كره ماه پيش رفت و مطابق توافقي كه ده سال بعد از فرار سپاه گمشده انجام شد دو سوم كره زمين شد ايران بقيه اش امريكا . گفته ميشود در پنج هزار و چهارصد سال پيش، اسلام به ايران زمين وارد و همزمان بقيه چيزها از ايران خارج شد. هزار و چهارصد سال بعد مجتباي صغير درصدد كشتن پدرش ديمترعلي برآمد. اين توطئه که با همدستی فسيلي موسوم به تمساح بود و همیشه توي یک چاه خودش را مخفی میکرده به ناكامی انجامید. در كنار بقاياي اين سپاه گمشده اشياء گران قيمت تاريخي از قبيل چماق ، گاز اشك آور ، بطري نوشابه و امثالهم كشف گرديده است. گفته ميشود افراد سپاه گمشده معلوم نیست بطری نوشابه را چرا با خود به غزه برده؟!!!


===================================

رسانه مستقل حق مسلم ماست

شنیده ام گفته اید موسوی محبوبیتش را مدیون شماست، اشتباه نمیکنید؟ اگر قرار بود هر کسی که چند دقیقه در سیمای شما ظاهر میشود محبوب شود الان وضعیت کشور اینطور بود؟ به راستی موسوی عزیز ما چند ساعت در ایام تبلیغات انتخابات در تلویزیون ظاهر شد؟ آقای ضرغامی در این چهار سال بودند افرادی که مدام در رسانه شما حرف میزدند ولی آیا واقعاً همه آنها محبوب شدند؟ فراموش کرده اید که عزت و ذلت فقط و فقط به دست خداست؟ در قرآن نخوانده اید که هر کس با تقوا باشد خدا مهرش را در دل مردم می اندازد؟ گمان نمیکردید حنای دروغ و نیرنگ و ریا بالاخره روزی رنگ ببازد؟ فکر نمیکنید محبوبیت بیش از حد موسوی بخاطر صداقت و تقوایش باشد و هیچ ربطی به الطاف جنابعالی نداشته باشد؟

منت رسانه تان را سر ما نگذارید، رسانه شما در درجه اول متعلق به مردم است و باید در راستای اهداف و خواسته های آنها حرکت کند، خیال نکنید رسانه شما از دماغ فیل افتاده است، چیزی که این روزها زیاد است رسانه مستقل و آزاد، البته به بزرگی و پولداری رسانه شما نیستند ولی صداقت دارند، اتفاقاً این روزها مردم کمترین اهمیت را به رسانه شما میدهند، مردم «واقعیات» را از منابع مختلف کسب میکنند، مگر شعار ما را فراموش کرده اید؟ ما هر کدام یک رسانه ایم، اخبار را دهان به دهان میرسانیم، احتیاجی هم به شما و رسانه تان نداریم، میبینید که این همه فیلم و تصویر و آهنگ داریم، این همه بیانیه داریم، مصاحبه داریم، پادکست خبری هم داریم، پس هیچ چیزی از رسانه شما کم نداریم.

از قدردانی صحبت کردید و گفتید موسوی باید قدردان شما باشد، مگر چکار کرده اید برای او؟ جز اینکه نخست وزیر محبوب امام را منافق و وابسته به بیگانه خواندید؟ اگر هم در دوران انتخابات او را در سیمایتان نشان دادید فقط وظیفه تان را انجام دادید، اما آیا به راستی شما قدردان مردم بودید؟ آقای ضرغامی مردم بدون شما هم میتوانند زندگی کنند ولی شما بدون مردم کاری از پیش نمیبرید، 25 خرداد را چطور پوشش دادید؟ چند دقیقه حضور گسترده سبزها در 26 تیر و 27 شهریور را پخش کردید؟ 13 آبان را چطور نشان دادید؟ چرا فکر میکنید تنها دریچه مردم به روی جهان شما هستید؟ مردم این روزها را هرگز فراموش نخواهند کرد، تا دیر نشده کاری بکنید.

===============================

         برای "مجید مقیمی" که زیر بار حرف زور نمی‌رفت...

 

مجید کسی رو نداشت؛ فقط یک مادر پیر که از پسر چهار سالش نگهداری می کرد؛ ده روز زودتر از ما بازداشت شده بود؛ می گفت تمام این ده روز کتکش زدن اما چیزی رو گردن نگرفته؛ کاری هم نکرده بود که گردن بگیره؛ کنار یک موتور در حال سوختن عکس گرفته بود؛ ما که رسیدیم هنوز تو انفرادی بود؛ یک سیاه چال تمام عیار تو زیر زمین پلیس امنیت؛ بالاخره طاقتش که طاق شد به افسر نگهبان گفت که اعتصاب غذا می کنه؛ چند ساعت بعد انداختنش تو سلول ما؛ 12 متر سلول برای 13 نفر. می گفت مادرش حتما تا حالا دق کرده؛ در تمام این مدت بهش اجازه نداده بودن با بیرون از زندان تماس بگیره که حداقل خبر زنده بودن و دستگیر شدنش رو بده؛ راستش کسی رو هم نداشت؛ یک مادر پیر که از پسر ده سالش نگه داری می کرد.

مجید تو اون سیاه چال غنیمتی بود؛ یک دقیقه هم ساکت نمی شد؛ می گفت حالا که شما اومدین فکر می کنم تو بهشتم؛ انفرادی بدجوری اذیتش کرده بود ولی روحیه عجیبی داشت؛ اصلا نفهمیدم روی پایبندی به چه چیزی اینقدر مقاوم بود؛ نه مذهبی بود و نه غیر مذهبی؛ مثل خیلی دیگه از ما؛ آدم ایدئولوژیکی نبود؛ راستش اگه بفهمم اصلا معنی «ایدئولوژی» رو هم نمی دونه تعجب نمی کنم؛ اصلا سیاسی نبود؛ ولی انگار درستش کرده بودن واسه مقاومت؛ به قول خودش زیر بار حرف زور نمی رفت. مدام تکرار می کرد که «کارشون غیرقانونیه؛ حق ندارن این همه مدت من رو بی خبر اینجا نگه دارن»؛ بعد انگار که با خودش قراری می گذاشت تکرار می کرد «اگه من از اینجا خلاص بشم کوتاه نمیام؛ شکایت می کنم، پدرشون رو در میارم».
فقط سه روز تو اون سیاه چال با هم بودیم؛ تو همین مدت شاید ۳۰۰ بار داستانش رو تعریف کرد؛ همون روایتی رو که بعدها شنیدم توی دادگاه هم عینا تکرار کرده بود. وقتی به اوین منتقل شدم از هم جدا شدیم و دیگه ندیدمش تا روزی که قرار بود آزاد بشم. درست در لحظه خروج از سلول به هم برخورد کردیم و فقط فرصت کرد با سرعت شماره تلفن خونه رو تکرار کنه. فهمیدم باید زنگ بزنم اما متاسفانه شماره قطع شده بود؛ هرقدر هم دنبال آدرس گشتم به جایی نرسیدم؛ با شماره تلفن خالی به شما آدرس نمی دن؛ گویا تلفن هم به اسم خودشون نبود؛ شاید هم به اسم همون مادر پیری بود که از پسر چهار ساله اش نگهداری می کرد.

دیگه ازش خبری نداشتم تا اینکه توی خبرها خوندم وقتی تعدادی از نماینده های مجلس برای بازرسی از وضعیت زندان ها به اوین رفته بودند هیچ کس جرات نکرده از شرایط گلایه کنه. -گویا بازجوها همه رو تهدید کرده بودند- اما یک نفر بازی رو به هم زده بود؛ خودش بود؛ اصلا تعجب نکردم؛ روحیش هنوز هم مقاوم بود؛ هنوز هم زیر بار حرف زور نمی رفت؛ جلوی تمام بازجوها بلند شد بود و از شکنجه هایی که تحمل کرده بود حرف زده بود تا جایی که گویا قدرت الله علیخانی حالش بد شده بود و زندان رو ترک کرده بود. بعد از اون هم خبر دادند که خود (قاضی) مرتضوی اومده دنبالش و به مکان نامعلومی منتقلش کرده.

مجید کسی رو نداشت؛ فقط یک مادر پیر که از پسر چهار سالش نگهداری می کرد؛ وقتی خبر ادامه شکنجه هاش رو خوندم از خودم خجالت کشیدم؛ چرا این همه مدت در موردش ننوشته بودم؛ این بیرون خیلی ها هستند که می تونن جای خانواده مجید رو پر کنند؛ یا دست کم به مادر پیرش دلداری بدن؛ فقط باید صدای مجید رو از اعماق سیاه چال های اوین به گوششون رسوند. اگر از مادر «مجید مقیمی» اطلاعی دارید تنهاش نذارید، پسر خردسالش حتما بی تاب دیدار پدره.

ضرب و شتم، شکنجه و حكم یکسال حبس به جرم حضور در یک عکس:
گزارشی از وضعیت مجید مقیمی، یکی از بازداشت‌شدگان حوادث پس از انتخابات

ادامه راه سبز«ارس»: جمعی از اعضای کميته گزارشگران حقوق بشر، روز گذشته با حضور در منزل مجید مقیمی، ضمن همدردی با خانواده این زندانی سیاسی، آخرین اطلاعات در مورد وضعیت کنونی او را دریافت کردند.

گزارشگران حقوق‌بشر: مجید مقیمی، یکی از متهمانی است که در دادگاه‌های رسیدگی به اتهامات عوامل دخیل در حوادثپس از انتخابات, مورد محاکمه قرار گرفت. او دارای فرزندی 10 ساله به نام محمد متین است و سابقه‌ی هیچگونه فعالیت سیاسی نداشته است. صبح روز 7 تیرماه، سه نفر که خود را ماموران وزارت اطلاعات معرفی می‌کردند با حضور در منزل مقیمی، پس از تفتیش وسایل شخصی و بستن چشمان مجید مقیمی، وی را بازداشت نموده و از منزل خارج کردند.

بنابه گفته‌ی خانواده مجید مقیمی، وی به مدت 12 روز در پلیس امنیت گیشا نگه‌داری ‌شده است. در این مدت، وی با ضرب و شتم و شکنجه مواجه بوده به حدی که یک طرف بدن وی کاملا سیاه شده و او مدت‌ها از ناحیه‌ی دنده دچار درد شدید بوده است. پس از گذشت 12 روز، مقیمی به قرنطینه‌ی زندان اوین انتقال می‌یابد. وی در تماس‌های خود با خانواده‌اش از شکل بازجویی‌ها در قرنطینه‌ی اوین سخن گفته است. در این بازجویی‌ها، دست‌ها، پاها و چشمان وی را بسته و در حالی که وی را مورد ضرب و شتم قرار می‌دادند،او را وادار نمودند متن اعترافنامه ای را امضا کند. به گفته وی، سرانجام زمانی که او را تهدید به آزار و اذیت مادر و اعضای خانواده‌اش می‌کنند، اعتراف می‌کند که در تظاهرات شرکت کرده است.

وی سپس به بند عمومی اندرزگاه 8 زندان اوین منتقل می‌‌شود. گزارش‌های دریافتی حاکی از وضعیت نه چندان مناسب این بند است. مجرمان با جرایمی چون قاچاق، قتل و کلاهبرداری در این بند نگهداری می‌شوند. این درحالی است که در آيين نامه اجرايي سازمان زندانها، اصل تفكيك جرايم به عنوان يك اصل اساسي مورد تاكيد قرار گرفته است. عدم امکانات پزشکی و دارویی با توجه به ابتلای تعدادی از زندانیان این بند به بیماری آنفولانزا، و همچنین محرومیت از آب گرم از جمله مشکلات دیگر اندرزگاه 8 زندان اوین است.

مجید مقیمی در سومین جلسه از دادگاه‌های علنی، مورد محاکمه قرار گرفت. اتهاماتی که در متن کیفرخواست علیه وی قرائت شد، شامل "مشاركت در تخريب احراق اموال دولتی، عمومی، خصوصی و عكسبرداری از متهم در حين احراق و ارتكاب جرم،‌ اقدام عليه امنيت كشوراز طريق اجتماع و تباني با هدف بر هم زدن امنيت عمومی، فعاليت تبليغي عليه نظام مقدس جمهوری اسلامی ايران از طريق شركت در تجمعات غير قانونی و ايجاد شبهه جعل و تقلب در نتيجه انتخابات و سلب اعتماد عمومی نسبت به حاكميت و نيز اخلال در نظم عمومي از طريق بلوا،‌ آشوب و حركات غير متعارف" بوده است. همچنین در این دادگاه وی به عنوان "يكی از عوامل اصلی اغتشاشات اخير" معرفی شد و در نهایت به یکسال حبس تعزیری محکوم گشت.

این درحالی است که تنها مدرک موجود از این متهم عکسی است که در موبایل شخصی وی موجود بود و او را در کنار موتورسیکلتی سوخته نشان می‌داد. این عکس در دادگاه مزبور نمایش داده شد. لازم به ذکر است همچون بسیاری از زندانیان دیگر، مجید مقیمی نیز از حق انتخاب وکیل محروم بود و برای وی وکیل تسخیری تعیین شد. در حال حاضر پرونده او به شعبه‌ی سی و ششم دادگاه تجدیدنظر استان تهران ارجاع داده شده است و در حال بررسی است.

======================================

سید علیرضا بهشتی شیرازی: تازه این اول راه است...


 ادامه راه سبز«ارس»: هر ساله آسمان بهره‌هایی از رحمت خویش را بر این کشور می‌بارد که ما حیات خود را مدیون آن هستیم. هرچند که بخش اعظم این هدیه الهی به زندگی انسان‌ها نمی‌رسد؛ به زمین‌های شور می ریزد، هدر می‌رود و از دسترس ما دور می‌شود. ما می‌توانیم بسیار بهره مندتر زندگی کنیم اگر بتوانیم بخش بیشتری از این رحمت را در اختیار بگیریم. به همین صورت همراه با هر نسلی که در این سرزمین پا به عرصه وجود می‌گذارد آسمان بهره‌ای از هوش و استعدادهای خدادی را هم نازل می‌کند، هرچند که اکثر آن نیز دور ریخته می‌شود، اهمیتی به آن داده نمی‌شود و در جای خود به کار نمی‌افتد.

چه بسا استعدادها که اساسا شناخته نمی‌شوند و باکره به خزانه حکمت الهی باز می‌گردند. اگر فقرو بی‌عدالتی هست – از یک نظر – جز به این خاطر نیست، والا خداوند دندانی نیافرید که برایش امکان چشیدن نانی نیافرید. بهره ما از زندگی هایمان قطعا بیش از آن که مدیون رحمت باران باشد، به این باران دوم وابسته است.

به این خاطر است که ملت‌ها هزینه‌های سنگین می‌پردازند، امیدهای بزرگ می‌بندند، انقلاب‌های عظیم به راه می‌اندازند تا نظامی از روابط سیاسی اجتماعی در میان خود برقرار کنند که بتواند بیشترین سهم از این باران دوم را نصیب زندگی‌های آنان کند. و نظارت استصوابی تلاشی دقیقا در عکس این جهت است. نظارت استصوابی – یعنی آن قانونی که تنها به افراد وابسته به یک خط و سلیقه فکری خاص اجازه می‌دهد چکیده فضایل مردم باشند – به مانند آن است که حکومتی بگوید مردم حق دارند تنها از باران‌های چکیده در ساعتی خاص از روز استفاده کنند. چه فایده دارد که ما طرح‌های بیست ساله برای مصرف بهینه آب در کشور داشته باشیم، درحالی که آن باران اصلی را به این سادگی دور می‌ریزیم؟ آیا بدون نازله ذکاوت اساسا ممکن است از هیچ نازله دیگری بهره مند شویم؟

البته ماجرا به این شوری‌ها هم نیست. بنا نیست همه مردم نماینده مجلس شوند. اگر استعدادی در خانه ملت به کار گرفته نشود در وزارت راه به کار گرفته می شود؛ آنجا که دیگر نظارت استصوابی وجود ندارد.

- چرا وجود دارد. نظارت استصوابی فرزندانی شبیه به خود می‌زاید. توضیحش طول می‌کشد و مشاهده‌اش آسان‌تر است. به دولت نهم و بعد از نهم نگاه کنید و ببینید که چگونه سی سال تجربه اندوخته شده در کشور را دور ریخته است، تا جایی که نماینده مجلس هم صدایش بلند است:

این که حکومت‌داری نمی‌شود. همه‌اش شده است حلقه علم و صنعت و استانداری اردبیل.

تازه این اول داستان است. کار به جایی برسد که هشتاد درصد نیروهای کارآزموده وزارت اطلاعات، که بسیاری از آنها تا همین چند وقت پیش سربازان نامدار نظارت استصوابی بودند، تسویه شوند و مدیرانی که تجربیات سه دهه بحران های امنیتی را اندوخته دارند جایشان را به جوان‌های بی‌تجربه بدهند؛ محصولات نظارت استصوابی.

ماجرا به این شوری‌ها هم نیست. اگر در دستگاه‌های دولتی جایی برای استفاده از همه توان‌ها و استعدادها وجود نداشته باشد در دانشگاه که وجود دارد. بروند آنجا کارهای علمی و پژوهشی انجام دهند و نسل جدید را تربیت کنند – قبل از آن که طرح استصوابی تصفیه سه هزار استاد برجسته از مراکز علمی کشور کاملا به اجرا گذاشته شود.

ماجرا به این شوری ها هم نیست. مگر قرار است همه در دانشگاه باشند؟ فیل مرده و زنده‌اش یک قیمت است. اگر کسی به راستی هنری در چنته داشته باشد با دست خالی و در کف بازار هم می‌تواند معجزه‌ بیافریند. اصلا هنر این است، و الا این که تنها با امکانات دولتی قادر به نمایش استعدادهای خود باشند، یا فقط در سر کلاس حرف‌های بزرگ بزنند اوج بی‌هنری است. بروند در متن جامعه و بخش خصوصی مسقل و پویا را پایه بریزند، اما سراغ پیمان‌های مهندسی نروند؛ آنجا متعلق به قرارگاه خاتم‌الانبیاء است. به مخابرات هم کاری نداشته باشند؛ آنجا را به سپاه پاسداران فروخته‌اند. در واردات هم وارد نشوند؛ موسسات خاصی هستند که در این زمینه هرچه گفتنی هست دارند می‌گویند؛ نباید در غبطه آنان دخالت بشود؟ فعالیت در بازار سهام نیز اگر به جاهای حساس برسد نیاز به احراز صلاحیت‌های امنیتی و نظارت استصوابی دارد. معدن انگوران هم به درد بخش خصوصی نمی‌خورد. و قس علیهذا. البته ماجرا به این شوری ها هم نیست. کشور پر است از حوزه‌های اقتصادی غیر سودآور است که نظارت استصوابی هیچ مانعی برای فعالیت اقتصادی دیگران در آنها قائل نیست.

ماجرا به این شوری‌ها هم نیست. چرا، هست، تا جایی که علاقمند بودن به «نهضت سبز علوی» هم نیازمند نظارت استصوابی شده است. مردم چه حق دارند از نمادهای سبز «سوءاستفاده» کنند؟ بلند کردن پرچم اهل بیت (ع) آن هم بدون نظارت استصوابی؟

مبادا آنهایی را که برای مخالفت با مردم دارند بیرق‌های سبز طراحی می‌کنند از خود برانید، زیرا در آن صورت ما هم مرتکب نظارت استصوابی می‌شویم. نهضت سبز اصلا برای این است که همه باشند و نظارت استصوابی نباشد. چه ایراد دارد آنها هم سبز شوند؟ مگر این رنگ متعلق به پیامبر (ص) نیست؟ پیامبری که شهادت ظاهری را برای وارد کردن هر کس به دارالسلام کافی می‌دانست.

خیلی به نظارت استصوابی بها دادیم. ماجرا به این شوری‌ها هم نیست. اگر این طور بود که کشور پر از آشوب بود. (نه که نیست؟) نه، منظورم این نبود. اگر این طور بود فاجعه‌های اقتصادی روی می‌داد، و فاجعه‌هایی در سیاست خارجی، و فاجعه‌هایی در سیاست داخلی (مجموعا شبیه به همین چیزهایی که داریم یکی یکی به چشم می‌بینیم). نظارت استصوابی آن قدر زاد و ولد کند و بحران بیافریند که در خانه خود شورای نگهبان را هم بزند. و دارد می‌زند. کمی صبر کنید، چیزی به اجرای لایحه هدفمند کردن یارانه‌ها نمانده است.

اصل اجرای چنین طرحی شاید برای کشور گزیرناپذیر باشد، اما این جراحی بزرگی است که برای انجام آن احتیاج به همکاری و همفکری تمامی نیروهایی است که در طی این سی‌ساله در کشور تربیت و کارآزموده شدند. این درحالی است که دولتمردان خود را از همکاری اکثر نخبگان محروم کرده‌اند و تصورشان بر این است که بی‌نیاز از کمک و مشورت دیگران و با راه‌حل‌های ساده و خلق‌الساعه می‌توانند به راحتی چنین عملیات عظیم و خطرناکی را اداره کنند. اگر هم نتوانستند راه حاشا باز است: «چه کسی می‌گوید نتوانسته‌ایم، به شدت تکذیب می‌کنیم.»

غرض از افزایش قیمت برخی کالاها در قالب طرح مورد بحث قطعا افزایش درآمدهای دولت نیست و نباید باشد، بلکه بنا به تعریف قرار است با این کار از اسراف‌ در مصرف این کالاها جلوگیری شود. اما این منظور تنها زمانی برآورده خواهد شد که مردم چاره‌ای از مصرف کالاهای مزبور داشته باشند و راه حل جایگزینی در اختیارشان گذاشته شود. به عنوان مثال افزایش قیمت سوخت را در نظر بیاورید. اگر پیش از این کار راه‌حل جایگزینی همچون توسعه ناوگان حمل و نقل عمومی ارزان به اجرا درآید این اقدام به هدف خود که کاهش مصرف سوخت است می‌رسد.

اما اگر این بسترسازی از چند سال قبل آغاز نشده باشد تغییری در مصرف ایجاد نمی‌شود،‌ زیرا مردم علیرغم فشار ناشی از بالا رفتن هزینه سوخت چاره‌ای از این مقدار مصرف ندارند و نمی‌توانند سرکار و زندگی خود نروند. آنها به جای آن که مصرف بنزین را کم کنند مصرف شیر و میوه و گوشت و لباس و تفریح و تحصیل و مشابه آن را کاهش می‌دهند، زیرا به هرحال هزینه اضافی حمل و نقل را باید از محل دیگری جبران کرد. به این ترتیب طرح کاملا از اهداف خود منحرف می‌شود.

نشانه آن که دولتمردان نخواهند توانست از پس اجرای موفقیت‌آمیز طرح هدفمند کردن یارانه‌ها برآیند آن است که طی چند سال گذشته و علیرغم الزامات مکرر قانونی نه تنها برنامه موثری برای توسعه حمل و نقل عمومی نداشته‌اند، بلکه دقیقا در همین سال‌ها به علل «استصوابی» از پرداخت بودجه مصوب مجلس برای توسعه مترو تهران خودداری کردند. این تنها یک مثال است که نشان می‌دهد آنها تصور درستی از کاری که باید انجام دهند ندارند و با خطراتی که در این طرح خفته است آشنا نیستند.

در چنین شرایطی هدف طرح به صورتی ناخواسته از کاهش مصرف کالاهایی خاص به افزایش درآمدهای دولت تغییر ماهیت می‌دهد، که امری بسیار خطرناک است. می گویم ناخواسته تا فرض را بر صحت بگذارم که هدف دولت از اجرای این طرح به راستی جلوگیری از اسراف هاست، حال آن که می‌دانیم از همین ابتدا غرض جز افزایش درآمدهای دولت نیست. اگر تا هفته پیش در این مورد گمان داشتیم پس از ماجراهای اخیر مجلس و اصرار بر این که درآمدهای ناشی از طرح باید خارج از چارچوب بودجه سالانه کشور هزینه شود به این امر یقین کردیم.

افزایش درآمد یعنی افزایش قدرت دولت و این چیزی نیست که دولتمردان به راحتی از آن بگذرند. دستگاه‌های اجرایی حتی در شرایطی که مسئولان بلندمرتبه تمایل شدید به افزایش قدرت خود ندارند در مظان آن هستند که منابع مالی کلانی را که از هر جای ممکن ایجاد می‌شود در محل‌هایی غیر از آنچه در ابتدا تصمیم‌گیری شده بود به مصرف برسانند، چه رسد که سکانداران دولت با سرپیچی های علنی از اجرای قوانین قدرت طلبی خود را به صراحت نشان داده باشند. آنان به کرات اصرار کرده‌اند هر مبلغ کلانی که در هر گوشه از کشور ذخیره شده است باید در خدمت افزایش قدرتشان قرار گیرد. تغییرات متوالی روسای بانک‌ها جز به این منظور نبوده است. تغییر رئیس سازمان حج و زیارت در ابتدای سال جاری نمونه دیگری است که این تمایل را به روشنی نمایان می کند: «می بینیم که در این سازمان مقادیر قابل توجهی پول وجود دارد و مدیران حاضر به ایثار آن در جهت اهداف دولت نیستند.»

به این ترتیب حتم بدانید که در بلند مدت منابع مالی ایجاد شده در قالب طرح هدفمند کردن یارانه‌ها به صورت کمک‌های نقدی موثر در اختیار اقشار محروم قرار نمی‌گیرد و سرنوشت‌های دیگری پیدا خواهد کرد. از هم‌اکنون می‌شود استدلال‌های تکراری مجریان را برای این منظور حدس زد: «اکثر اطلاعاتی که مردم درباره وضعیت مالی خود ارائه کرده‌اند دروغ است. آیا بهتر نیست به جای این کار آن کار را بکنیم؟» حتی این گمان وجود دارد که شیوه ساده‌‌انگارانه اجرای طرح جمع‌آوری اطلاعات خانوار نوعی زمینه‌چینی برای این منظور باشد.

دولتمردان حق دارند که بر سر لایحه هدفمند کردن یارانه‌ها قهر کنند و تهدید کنند، زیرا مدیران ضعیف بدون پول فراوان و بی‌حساب هیچ نیستند. خانه‌ای را در نظر آورید که پول در آن موج می‌زند. به راستی نمی‌توان قضاوت کرد که آیا زن این خانواده دارد زندگی را درست اداره می‌کند یا خیر. زمانی این امر معلوم خواهد شد که پدر کمی تنگدست شود؛ آیا بانو همچنان قادر است آبروداری کند، یا همه چیز تقصیر قیمت‌هاست؟ تقصیر قیمت‌هاست، تقصیر کمبودهاست، تقصیر فراوان نبودن پول است که ناتوانی‌ها را فاش می‌کند. مدیران نالایق کسانی هستند که تنها با بودجه‌های نجومی می‌توانند هنرنمایی کنند. آنها به قول خودشان نهنگند و اگر در حوض آب بیفتند خفه می‌شوند. به دریا هم که بیفتند خفه می‌شوند، منتهی آنجا آن قدر آب هست که کسی این را نمی‌بیند. آیا روشن شد که چرا مدیران نالایق بدون پول‌های کلان هیچند؟ پول‌هایی برای آن که سوء مدیریت و اسراف شوند، آن هم در چارچوب اجرای طرحی که قرار است از اسراف جلوگیری کند.

البته افزایش قدرت دولت از طریق تصرف در این درآمد اضافی بیشتر از یک سراب نیست و این سیاست پس از یک ماه عسل بسیار کوتاه، خود به تضعیف شدید نظام اجرایی می‌انجامد، زیرا دولت به عنوان بزرگترین مصرف‌کننده و سرمایه‌گذار تاوان تورم خودافزوده را بیش از هر کس دیگری خواهد پرداخت.

حتی اگر چنین نشود توزیع منطقی و کارآمد این حجم عظیم از یارانه نقدی پروژه‌ای است که بدون یک مدیریت کارآزموده می‌تواند کشور را در فساد غرق کند. مجددا تاکید می‌کنم که چه بسا ضرورت هدفمند کردن یارانه‌ها قابل انکار نباشد، اما پیش از اقدام به اجرای این طرح خطرناک باید ملاحظه کرد که آیا توانایی‌های لازم برای توفیق آن فراهم است؟ نام این کار را جراحی بزرگ گذاشته اند. منتهی یک بار هم سوال نمی‌کنند که آیا بدحال‌ترین بیماران حاضر است بدن خود را به تیغ یک فرد ناشی تسلیم کند؟

قاطبه نیروهای باتجربه انقلاب نگران وقوع یک بحران بزرگ در اقتصاد ملی هستند. منتهی این بحرانی نیست که با تکذیب چیزی یا دریافت تایید کسی بتوان بر آن سرپوش گذاشت، بلکه کیان نظام و کشور را در معرض تهدید قرار می‌دهد. و خیال آن که می‌توان برای اقشار محروم در برابر فشارهای ناشی از این بحران سپری از کمک‌های نقدی درست کرد (بر فرض آن که این کمک‌ها واقعا و کاملا توزیع شوند) کاملا خام است، زیرا در یک بی‌نظمی اقتصادی عظیم، لاجرم و بدون تردید بازنده اصلی و نهایی اقشار ضعیف هستند. و زمانی که زندگی مردم فقیر تحت تاثیر این بی‌نظمی قرار گیرد آنان نه به آمارهای مسئولان و صورتحساب‌های بانکی که برایشان فرستاده می‌شود، که به زندگی‌های از رونق افتاده‌شان می‌نگرند و فقط آن چیزی را که با پوست و گوشت خود لمس می‌کنند باور خواهند کرد.

آن‌گاه تنها وقوع یک بحران در درآمدهای نفتی کشور لازم است تا به شورش نان بیانجامد. تمامی دولت‌هایی که پیش از این بر سر کار بودند یک دوره کاهش شدید درآمدهای نفتی را تجربه کردند و هیچ دلیل منطقی وجود ندارد که این دولت از چنین قاعده‌ای مستثنی باشد. صندوق ذخیره ارزی اساسا برای مهار چنین بحران‌های دوره‌ای تاسیس شد. این صندوق طی سال‌های اخیر اثرات ایمنی‌بخش خود را کاملا از دست داده است، به صورتی که علیرغم درآمدهای افسانه‌ای نفت اینک موجودی آن بسیار اندک است.

ماجرا به این شوری ها هم نیست. اتفاقا خیلی هم هست. آیا منتظرید به شورش نان برسید تا این همه واقعیت برایتان ملموس شود؟ ای کسانی که دستتان می‌رسد کاری بکنید.


========================================

لایحه هدفمند کردن یارانه ها:
«خونریزی های اولیه، جراحی بزرگ!»

ارس نیوز به نقل از اعتماد: چیزی نمانده بود که لایحه هدفمند کردن یارانه ها از «جراحی بزرگ» که قرار است به دست محمود احمدی نژاد انجام شود، جان سالم به در نبرد و در همان مراحل ابتدایی بمیرد.

«جراحی بزرگ» یک واژه ژورنالیستی برای جذاب کردن یک یادداشت یا گزارش مطبوعاتی از سوی روزنامه نگاران نیست بلکه عنوانی است که محمود احمدی نژاد آن را برای هدفمند کردن یارانه ها برازنده تشخیص داده است و با به کار بردن آن احساس می کند بزرگی نیت و «خدمت»اش بیشتر به چشم می آید.

زمانی که محمود احمدی نژاد اعلام کرد قصد حذف یارانه حامل های انرژی و کالاهای اساسی و هدفمند کردن پرداخت آنها را دارد و می خواهد یارانه ها را به صورت نقدی به حساب مردم بریزد، چیزی که بیش از همه برای او اهمیت داشت تا نزد مردم جا بیفتد و ملکه ذهن ها شود، این بود که دولت های پیش از او جرات انجام چنین کاری را نداشته اند و فقط او و تیمش هستند که توان اجرایی کردن حذف یارانه ها و ریختن پول نقد به حساب مردم را دارند و برای آنکه مردم خیلی بیشتر به اهمیت رشادتی که قرار است توسط او صورت گیرد پی ببرند عنوان «جراحی بزرگ» را برازنده دید.

و خب کدام جراحی است که توام با خونریزی و درد و جان به لب شدن و... نباشد. شاید برای همین هم هست که پزشکان انجام هر عمل جراحی را به پر کردن فرم رضایت نامه توسط بیمار یا خانواده او منوط می کنند تا اگر اتفاقی افتاد و بیمار زنده از «زیرعمل» بیرون نیامد مسوولیتی متوجه آنان نباشد یا دست کم مسوولیت شان را به پایین ترین حد ممکن برسانند.

به هر حال اگر بخت با احمدی نژاد یار نبود و آیین نامه داخلی مجلس شورای اسلامی نقش آفرین نمی شد الان دیگر خبری از «جراحی بزرگ» با ابزار لایحه هدفمند کردن یارانه ها نبود و توافق صورت گرفته میان مجلس و دولت در مورد محل واریزی درآمد های ناشی از حذف یارانه ها هم به عنوان راهکاری که حد وسط خوانده شده است، حاصل نمی شد؛ لایحه یی که حدود دو سال است مجلس شورای اسلامی درگیر آن است و آن گونه که دولت نهم در پاسخ به منتقدان ادعا می کرد زمان زیادی برای بررسی جوانب آن صرف شده است؛ دست کم هزار ساعت فقط خود احمدی نژاد

- براساس ادعای خودش- روی چگونگی هدفمند کردن یارانه ها کار کارشناسی انجام داده است.

واقعیت آن است که دولت احمدی نژاد که بر اجرایی کردن آنچه «جراحی بزرگ» می خواند اصرار دارد، موقعیت کنونی خود و توافقی که پنج روز پس از تنش در مورد ماده 13 لایحه هدفمند کردن یارانه ها با مجلس شورای اسلامی به آن رسیده را مدیون یکی از بند های آیین نامه داخلی مجلس است.

آن زمان که محمود احمدی نژاد تغییر مجلس در ماده 13 لایحه هدفمند کردن یارانه ها و تصویب واریز شدن درآمدهای ناشی از اجرای لایحه از یک صندوق در اختیار دولت به خزانه را حسب اصل 53 قانون اساسی قطعی دید، چاره کار را تنها در این دانست که سرزده و ناگهانی به مجلس برود و به نمایندگان بگوید با تغییر در محل واریز درآمد های حاصل از اجرایی شدن این لایحه مخالف است و اگر نظرش تامین نشود او نمی تواند مسوولیت اجرای این لایحه را بپذیرد؛ «گفتند برای هدفمند کردن یارانه ها لایحه بده و حالا که لایحه دادیم، می گویند باید به بودجه سالانه متصل شود. ما با دست بسته نمی توانیم چنین بار سنگینی را به دوش بکشیم... نمایندگان مقایسه یی بین این دولت و دولت های قبلی داشته باشند و ببینند چه اختیاراتی به آنها داده شده بود اما آنها حاضر به انجام این کار نشدند و ما در حال حاضر چگونه می توانیم. به قول عزیزی دستمان بسته و وزنه های سنگینی به ما آویخته شده و ما را به دریا می اندازند و می گویند حالا با این وضعیت از ته دریا مروارید صید کن و بیاور و این امر امکان پذیر نیست.»

اشاره احمدی نژاد به این نکته بود که او از ابتدا هم اجرایی کردن هدفمند کردن یارانه ها را نیازمند تصویب قوانین جدیدی نمی دانست و معتقد بود با همین قوانین هم می توان دست به «جراحی بزرگ» مدنظر او زد، اما در نهایت و با اصرار مجلس او مجبور شد بپذیرد که لایحه یی را به عنوان هدفمند کردن یارانه ها به مجلس شورای اسلامی که اکثریت مطلق آن در اختیار اصولگرایان قرار داده شده است تسلیم کند.

مجلس هم اما کوتاه نیامد و نتیجه این شد که احمدی نژاد نامه یی را به لاریجانی داد که در آن درخواست استرداد لایحه هدفمند کردن یارانه ها عنوان شده بود.

طبق این نامه، مجلس باید لایحه را به دولت پس می فرستاد و لایحه به صورت خودکار از دستور کار نمایندگان خارج می شد و این یعنی پایان کار بعد از دو سال «کار کارشناسی»؛ اما یک بند از آیین نامه داخلی مجلس شورای اسلامی باعث شد این اتفاق نیفتد و فرصتی ایجاد شود تا پس از فرونشستن التهاب مجلس و احمدی نژاد، راهکاری برای رفع اختلاف پیش آمده کشف شود.

چه آنکه هم احمدی نژاد و اطرافیانش از اعتراض نمایندگان به حضور سرزده او در مجلس و نطق 20 دقیقه یی خارج از چارچوب قانون و مقاومت اولیه لاریجانی با انجام این نطق خشمگین بودند و هم مجلس از اینکه احمدی نژاد نباید در این مرحله از کار بررسی لایحه در مجلس و به این صورت به موضع ورود می کرد.

اما چگونه این زمان ایجاد شد؟ براساس آیین نامه داخلی مجلس شورای اسلامی چون کلیات لایحه هدفمند کردن یارانه ها از پیش تصویب شده بود در نتیجه نامه احمدی نژاد برای بازپس گیری لایحه به صورت خودکار آن را از دستور کار مجلس خارج نمی کرد و تحقق این امر نیازمند رای گیری مجلس برای پس دادن لایحه بود و حتی اگر پس فرستادن و استرداد لایحه به احمدی نژاد رای نمی آورد حسب قانون دولت مکلف به انجام نظر مجلس می بود و باید یارانه ها را براساس آنچه نتیجه نهایی بررسی مجلس روی لایحه بود، اجرایی می کرد. اینکه دولت محمود احمدی نژاد نتیجه خلاف میلش را در نهایت عملی می کرد یا نه البته بحث دیگری است؛ «من با کمال اخلاص و البته عرض معذرت می گویم بنده که تصمیم گرفتم این کار را انجام دهم و دو سال است همه جور فشاری را تحمل کرده ایم و برخی افراد هر چه فحش و ناسزا بود و دلشان خواست به ما گفتند اما ما صبر کردیم و گفتیم ما زیر بار این مسوولیت می رویم اما به شما می گویم اگر این لایحه به بودجه سالانه متصل شود دولت زیر بار این مسوولیت نمی رود.»

هرچند مجلس نشینان هم هدفمند کردن یارانه ها را نیازمند تفاهم کامل می دانستند و اعلام کرده بودند درصورت به توافق نرسیدن با احمدی نژاد لایحه را پس خواهند فرستاد و با درخواست استرداد موافقت خواهند کرد اما این فرصت معجزه گونه باعث شد بعد از فروکش کردن عصبانیت ها و در حالی که لاریجانی به عراق سفر کرده بود مذاکره هایی میان مجلس و دولت محمود احمدی نژاد صورت بگیرد و هر دو به نحوی از مواضع عقب بروند و به نتیجه یی که بینابینی اعلام شده رضایت دهند.

اما نکته یی که به چشم می آید، این است که اگر این لایحه که بسیاری از کارشناسان پیش بینی تورم 60درصدی ناشی از اجرایی شدن آن را می کنند تا این حد برای محمود احمدی نژاد مهم است که «هزار ساعت کار کارشناسی» روی آن انجام داده و مدام تکرار می کند که این کار جراتی می خواهد که او دارد و دیگران نداشته اند پس چرا با پیدایش اولین مشکل به جای یافتن راهکار، پاک کردن کامل صورت مساله در دستور کار قرار می گیرد و در یک «قهر رسمی» درخواست استرداد و بازپس گیری لایحه مطرح می شود؟

از آن طرف هم سران اصولگرا در مجلس همین واکنش ها را نسبت به دولت برآمده از جبهه سیاسی اصولگرایان نشان می دهند.

با این شرایط به نظر می رسد انجام این «جراحی بزرگ» بیش از آنچه پیش بینی می شد با چالش مواجه است و خونریزی های اولیه آن شروع شده است هرچند به هر نحوی که شده جلوی این خونریزی- البته به صورت مقطعی و شاید ظاهری- گرفته شده باشد. اینکه بسیاری از مردم فرم های پیش نیاز اجرایی شدن هدفمند شدن یارانه ها و «جراحی بزرگ» مورد نظر احمدی نژاد را پر کرده اند نباید به عنوان فرم های رضایت پیش از انجام عمل جراحی تصور شود.

اعلام اینکه ما «مخلصانه» هر چه از دست مان برآمد، انجام دادیم اما متاسفانه بیمار به علت خونریزی شدید «مرد» هم قابل قبول نخواهد بود و تاثیری در عمق فاجعه یی که به بار خواهد آمد، نخواهد داشت.


==================================

بازخوانی پرونده کهریزک و افزایش نگرانی‌ها برای بازداشت‌شدگان راهپیمایی ۱۳ آبان
بازداشتگاه «خورین ورامین» یا شعبه دیگر «کشتارگاه کهریزک»؟

 ادامه راه سبز«ارس»: شاید هیچ کدام از کسانی که جمعه بیست و دوم خرداد ۸۸ به پای صندوق‌های رای رفتند، چه کسانی که به کاندیداهای اصلاح‌طلب رای دادند و چه کسانی که به دو گزینه دیگر رای دادند، تصور نمی‌کردند که شمارش آرایشان تبعاتی چنین سنگین برای ملت و در ادامه برای جمهوری اسلامی در پی داشته باشد. تبعاتی که باعث از دست رفتن عده‌ای از جوانان وطن و روشن شدن ماهیت خشونت نهادینه شده در سیستم حاکمیت فعلی شد. خشونتی که بار دیگر پیش از این در دهه‌ی شصت برای تعداد زیادی از خانواده‌های اعدامیان سال ۶۷ و نیز قتل‌های زنجیره‌ای در دهه ۷۰ تکرار شده بود و پیش از وقایع اخیر برای بسیاری حکم افسانه‌ای تلخ و غیرقابل تکرار را داشت.

 


در تابستان ۸۸ اما بار دیگر این خشونت پشت پرده که پیش از این نیز سابقه بروز داشت،عریان‌تر و آشکارتر در خیابان‌های شهر و بازداشتگاه‌های غیراستاندارد(!) واقعیت یافت. اجساد جوانان بیگناهی که تنها جرمشان فریاد برآوردن برای پس گرفتن رای سبزشان بود، آن هم پس از شکنجه در بازداشتگاهی مخوف به نام کهریزک خبر از وقوع فاجعه‌ای عظیم می‌داد. فاجعه‌ای بشری که تا پیش از پیدا شدن جسد محسن روح الامینی پسر دکتر روح الامینی رئیس سابق انستیتو پاستور و یکی از مشاوران ارشد محسن رضایی کاندیدای معترض به نتایج انتخابات، چندان آشکار نشده بود. بعد از آنکه مشخص شد محسن روح الامینی در جریان اعتراضات روز هجدهم تیر دستگیر و به زندان کهریزک منتقل و در آنجا دهانش خرد و کشته شده است، ناگهان جنایت کهریزک رسوا شد. دستور تعطیلی زندان کهریزک و محاکمه‌ی عاملان خشونت ، توسط رهبر جمهوری اسلامی صادر گشت اما عاملان اصلی این جنایت انسانی هیچ گاه محاکمه نشدند. هم‌اکنون بعد از گذشت بیش از چهار ماه از آن واقعه تلخ نه تنها حتی یک دادگاه علنی برای مجرمان و جنایتکاران کهریزک برگزار نشده است، بلکه بعد از وقایع ۱۳ آبان و دستگیری شمار گسترده‌ای از راهپیمایان و انتقال آنان به مکانی نامعلوم، احتمال تکرار قسمت دوم سریال مخوف کهریزک وجود دارد. برای بررسی ابعاد این جریان بازخوانی پرونده کهریزک بعد از نزدیک به پنج ماه از آن وقایع شوم چندان بی‌ربط به نظر نمی‌رسد. زنده ساختن این فاجعه بشری که ظاهرا گرد و غبار زمان کم کم دارد تلخی و عمق خشونت نهفته در آن را از اذهان صاحبان قدرت در کشور پاک می‌کند نیز بر اهمیت این موضوع می‌افزاید:

کهریزک چگونه به عنوان نماد خشونت گسترده در جمهوری اسلامی معرفی شد؟

بازداشتگاه غیرقانونی کهریزک حدود هشت سال پیش در نزدیکی بهشت زهرای تهران برای نگهداری بازداشت شدگان طرح امنیت اجتماعی که اکثرا معتادها و افراد سابقه دار جرائم موادمخدر بودند، ساخته شد . اما پس از حوادث انتخابات ریاست جمهوری، به عنوان محلی برای نگهداری معترضان به نتایج انتخابات مورد استفاده قرار گرفت. وجه متمایز این بازداشتگاه از دیگر زندان های رسمی جمهوری اسلامی مثل اوین و قزل حصار غیر قانونی و در خفا بودن آن بود. سایر بازداشتگاه‌های رسمی به دلیل اینکه زیر نظر سازمان زندان‌ها فعالیت می‌کنند، تا حدودی شکنجه‌های کاربردی در آنها تحت نظارت قرار دارد ، اما در کمپ کهریزک که آمار دقیقی از تعداد واقعی زندانیان و هویت آنان در دست نیست، خشونت عریان و بی‌پرده رخ می‌نمایاند و گاها منجر به مرگ افراد هم می‌شود. در کهریزک در طی دوسال گذشته بیش از ۱۴ تن تحت شکنجه جان خود را از دست داده اند که چهار تن آنها در امسال مربوط به وقایع بعد از انتخابات بوده اند .

پس از آنکه در تیرماه ۸۸ جنازه‌ی محسن روح الامینی که پدرش از نزدیکان رهبر است با دهان خرد شده به خانواده‌اش تحویل داده شد، رهبر علنا در دستوری خواهان تعطیلی زندان و مجازات کسانی شد که از حدود قانونی (!) خود ، پا را فرا گذاشته اند. پس از محسن روح الامینی مشخص شد که سه کشته‌ی دیگر به نام‌های کامرانی و جوادی فر و آقازاده قهرمانی هم که در جریان اعتراضات پس از کودتای ۲۲ خرداد دستگیر شده بودند، در میان کشته شدگان آشکار شد. علاوه بر کشته شدن چهار نفر در کمپ کهریزک، عده‌ای از آزادشدگانی که دوران بازداشت خود را در کهریزک گذرانده بودند به عنوان شاهدان عینی و زنده به شرح وقایع و شکنجه‌هایی که گاها خود در معرض آن قرار گرفته بودند لب گشودند. این شاهدان عینی وجود شکنجه‌های جسمی غیرمتعارف، قرار گرفتن حدود 900 نفر در سوله های 200 نفری، عریان نمودن زندانیان زن و پاشیدن آب بر روی آن‌ها و سپس با کابل و شلنگ و شوکر مورد ضرب و شتم و شوک الکتریکی قرار دادن آنان ، نگهداری زندانیان در کنار افراد معتاد به کراک که بدن‌های متعفن و کبود شده داشتنند و در کنار تمام این‌ها تغذیه بسیار نامناسب از جمله خوردن دو سیب زمینی در روز و نوشیدن آب از کف سوله آن هم در گرمای طاقت فرسای تابستان را تایید کردند .

فاجعه کهریزک چنان ابعاد گسترده‌ای یافت که سایت‌های اصولگرایی چون تابناک و حتی سایت‌های حامی کودتا چون جهان نیوز و نمایندگان اصول‌گرای مجلس چون علی مطهری و نیز فراکسیون خط امام مجلس و نمایندگانی چون حمیدرضا کاتوزیان بر سراین بازداشتگاه غیر قانونی صدای اعتراض خود را بلند کردند. صدای مراجع نیز بلند شد. آیت اله مکارم شیرازی، آیت‌الله منتظری و آیت‌الله صانعی خواستار رسیدگی به جرم جانیان کهریزک شدند. تابناک در گزارشی مفصل با اشاره به فرمان بسته شدن کهریزک توسط رهبر انقلاب ، به بررسی بیانیه‌ی ناجا که مسئولیت اتفاقات به وقوع پیوسته در کهریزک را به عهده گرفته بود، پرداخت و نوشت یک افسر جزء و یا کارمند کادر به تنهایی و بدون دستور از بالا توان اجرایی جنین فجایعی را نداشته است و در پی آن خواستار رسیدگی به وضعیت متهمان واقعی این پرونده شد و سکوت مراجع قانونی راجع به کهریزک را علت رشد شایعات در افکار عمومی دانست.

کاتوزیان هم خواستار به دادگاه کشاندن متهمان واقعی کهریزک شد که هم از نظام جمهموری اسلامی هتک حرمت کرده اند و هم جوانان مردم را از بین برده اند. او از احمدی مقدم به عنوان مسوول اصلی وقایع کهریزک نام برد اما به سخنانش ترتیب اثری داده نشد. آیت‌الله مکارم شیرازی نیز در پیغامی به شیخ صادق لاریجانی، رئیس قوه‌ی قضائیه گفت: سلام مرا به آیت الله آملی لاریجانی برسانید و بگویید که مردم در انتظار محاکمه مجرمان کوی دانشگاه و زندان کهریزک و مجتمع سبحان هستند. لازم است هر چه زودتر اقدام فرمایید تا اعتماد مردم خدای نکرده به دستگاه کم نشود، به یقین این‌گونه محاکمات شجاعت می خواهد که در جنابعالی و ایشان سراغ داریم. البته این شجاعت جناب لاریجانی به این لحظه به منصه ظهور نرسیده است! علی مطهری دیگر نماینده‌ی اصول گرای مجلس نیز تاکید کرد: متخلفان بازداشتگاه کهریزک باید مجازات شوند نه اینکه مانند قضیه قتل‌های زنجیره‌ای و حوادثی مانند قتل زهرا کاظمی و زهرا بنی‌یعقوب مشخص نشود که با افراد خاطی برخورد شد یا نه!

چه کسانی پشت جنایت کشتارگاه کهریزک بودند و سرنوشت انان چه شد؟

این اظهارات در کنار صحبت‌های بازداشتی‌های تازه آزاد شده از کهریزک در حالی عنوان می‌شد که در تمامی این شکنجه‌ها ، رد پای چندین نفر به خوبی مشهود بود. ابتدا از محمدباقر ذوالقدر، جانشین فرمانده کل سپاه و اولین معاون امنیتی انتظامی وزارت کشور در دوران احمدی‌نژاد، به عنوان یکی از افراد مؤثر در جنایات کهریزک نام برده شد . چندی بعد و بر اساس گفته‌های بازداشت‌شدگانی که در کهریزک بودند و آزاد شدند، اسامی شماری از شکنجه‌گران از جمله احمدرضا رادان (جانشین فرمانده نیروی انتظامی)، سید موسوی که نام او به عنوان قاتل محسن روح الامینی مطرح شده است و سید حسینی، افسر نگهبان زندان کهریزک، مطرح شد.

آخرین بررسی‌ها توسط موج سبز آزادی نشان داد که اصلی‌ترین مسئول پشت پرده این بازداشتگاه و بخشی از سرکوب‌های خیابانی، مسعود صدر الاسلام معاون اسبق اطلاعات نیروی انتظامی است که از طریق منصوری، مسئول دفترش در اطلاعات ناجا که معاونت بازداشتگاه را بر عهده داشته است، کهریزک را به یک شکنجه‌گاه رسمی تبدیل کرده بود. بررسی پرونده‌ی مسعود صدراسلام ، نشان می‌دهد که او از جمله اعضای سپاه پاسداران در ابتدای انقلاب بود که بعدها به نیروی انتظامی پیوست و در آنجا در پست مسئول اطلاعات نیروی انتظامی در زمان ریاست لطفیان و در فاجعه کوی دانشگاه خبرساز شد. چندی بعد، در دولت محمود احمدی‌نژاد، او با حکم محرابیان وزیر صنایع به عنوان مدیر عامل و ریاست هیات مدیره شرکت دخانیات ایران معرفی شد. بعد از مدتی، با بالاگرفتن بحث قاچاق سیگار، صدرالاسلام از این سمت برکنار شد و جالب است که این بار با حکم اسماعیل احمدی مقدم به جانشینی ستاد مبارزه با مواد مخدر منصوب شد. اما رد پای وی را در کشته شدن قاضی پرونده‌ی غلامحسین کرباسچی شهردار وقت تهران، اعمال خشونت و فشار بر شهراداران دستگیر شده، دست داشتن در پرونده‌ی اتوبوس حامل روشنفکران ، قتل های زنجیره ای در سال 77 و پس از آن ارتباط با لباس شخصی ها در وقایع کوی دانشگاه تهران در سال ۷۸ دیده می‌شود. با این همه هنگامی که قوه‌ی قضائیه خبر از دستگیری و محاکمه‌ی متهمان پرونده کهریزک داد، اسمی از مسعود صدرالاسلام به میان نیامد و او هیچ گاه محاکمه نشد.

علاوه بر مسعود صدراسلام ، یکی از نام‌هایی که توسط نجات یافتگان از کهریزک عنوان شد، حسین فدایی بود که یک عضو فراکسیون اکثریت مجلس در گفت‌وگو با خبرنگار «موج سبز آزادی» وی را مسئول مستقیم بازداشتگاه کهریزک معرفی نمود. این نماینده اصولگرا که خواسته بود نامش فاش نشود، تصریح کرده بود که حسین فدایی، نماینده تهران و دبیرکل جمعیت ایثارگران، مسئولیت این بازداشتگاه را در حوادث پس از انتخابات بر عهده داشته و این موضوع برای کمیته ویژه مجلس ثابت شده است . طرح نام حسین فدایی به عنوان یکی دیگر از متهمان کهریزک وی و جریان متبوعش به نام جمعیت ایثارگران که از جریانات نزدیک محمود احمدی نژاد هستند را به نوشتن بیانیه ای وا داشت که در آن برای سرپوش گذاشتن بر وقایع کهریزک و رد گم کردن، خواستار محاکمه و احضار خاتمی و موسوی و کروبی در دادگاه شده بود. به این ترتیب حسین فدایی نیز هیچ‌گاه محاکمه نشد!

احمدرضا رادان جانشین فرمانده‌ی ناجا هم فرد دیگری است که نامش جزو شکنجه‌گران کهریزک و به شهادت شکنجه‌شدگان رهایی یافته از آن زندان مخوف فاش شد. به شهادت عده‌ای از آزادشدگان کهریزک، احمدرضا رادان با بالگرد به صورت روزانه دو یا سه بار به کهریزک می‌آمد و با انتخاب قربانیان خود از میان زندانیان، انان را به شکنجه‌گاه می‌برد و با سیم و کابل به جانشان می‌افتاد. به شهادت یکی از آزادشدگان از کهریزک که به دلایل امنیتی نخواسته است هویتش فاش شود، سهراب اعرابی، جوان ۲۲ ساله‌ای که بدن بی‌جانش بعد از ۱۶ روز بی‌خبری به خانواده‌اش داده شده بود نیز در میان زندانیان کهریزک رویت شده بود و به گفته هم‌سوله‌ای، اعرابی از جمله کسانی بوده است که توسط رادان برای شکنجه انتخاب شد و دیگر هیچ‌گاه به سلولش در کهریزک بازنگشت. این فرد آزاد شده از کهریزک که بعد از آزادی به مشکلات شدید روحی و روانی مبتلا شده است می‌گوید: « پس از اینکه پرسیدیم سهراب کجاست؟ به ما گفتند که او را به اوین منتقل کرده‌اند، اما من پس از آزادی، با کمال ناباوری با عکس او به عنوان یکی از کشته شدگان مواجه شدم». این در حالی است که به گفته پزشکی قانونی، سهراب همان روز تظاهرات کشته شده و تمام این مدت بدنش در سردخانه نگهداری می‌شده است. اما این روایت علت و نحوه و مکان شهادت سهراب اعرابی را همچنان در هاله ای از ابهام می‌گذارد. احمدرضا رادان هم‌اکنون در سمت قبلی خود مشغول به فعالیت است و محاکمه نشده است.

در کنار همه‌ی این نام ها اسم سعید مرتضوی ، از همه آشناتر است. وی که به سلاخ مطبوعات ایران شهرت دارد و در پرونده‌ی خود جرائمی از تجاوز به عنف تا بستن فله ای مطبوعات را یدک می‌کشد، رد پایش و دستوراتش در وقایع کهریزک خیلی پیش از تابستان امسال به چشم می‌خورد. یک منبع امنیتی موثق در همین زمینه به موج سبز آزادی خبر داده است که عده‌ای از نمایندگان و نیز بازرسان که برای تهیه گزارش از وضعیت کهریزک به آنجا رفته بودند با تماس تلفنی مستقیم شخص مرتضوی از خارج نمودن گزارشات تهیه شده خود از کهریزک توسط ماموران منع شد‌ند و هیچ گاه نتوانستند اسناد تهیه شده از وقوع قانون‌شکنی‌ها در کهریزک را به دست مقامات برسانند. مرتضوی پس از وقایع انتخابات، از دادستانی تهران کنار گذاشته شد و به جای محاکمه به معاونت دادستانی کل کشور نائل آمد. این روزها نیز خبر انتقال وی از دستگاه قضایی به به دولت نامشروع محمود احمدی نژاد به گوش می‌خورد و قرار است در مقام ریاست سازمان تعزیرات حکومتی فعالیت کند. سعید مرتضوی همچنان که مشاهده می‌کنید در حال اسباب کشی از قوه قضائیه به قوه مجریه است و محاکمه نشده است.


و اما چه کسانی مجرم شناخته شدند و محاکمه شدند؟

عده‌ای گروهبان و سرباز جزء به عنوان مجرمان فاجعه کهریزک علی رغم درخواست کتبی فراکسیون اقلیت مجلس از رئیس قوه قضاییه، در دادگاهی غیرعلنی به دلیل تنبیهات بدنی خودسرانه(!) محاکمه و به جزای نقدی محکوم شدند. هیچ‌گاه معلوم نشد این افراد از چه کس یا کسانی دستور می‌گرفته‌اند هیچ گاه شهادت شاهدان عینی کهریزک شنیده نشد و خانواده‌های قربانیان و آسیب دیدگان کهریزک بارها و بارها از سوی دستگاه‌های امنیتی تهدید شدند و بعد از مدتی بیت رهبری تصمیم گرفت با پول از آنان دلجویی کند و پرونده کهریزک برای مقامات کشور به همین راحتی بسته شد. این در حالیست که اولیای دم مقتولین کهریزک همچنان خواستار محاکمه قاتلان فرزندانشان هستند اما تا به این لحظه کسی پاسخی به این خواسته آنان نداده است و تمامی افرادی که اسمشان توسط کمیته‌ی ویژه مجلس و آزادشدگان عنوان شد نه تنها محاکمه شدند که در پست های خود به قوت باقی ماندند یا به دولت یا مجموعه ی دیگری در سمت بالاتر منتقل شدند.


آیا فاجعه کهریزک در حال تکرار است؟

نظام فعلی قدرت بعد از سه دهه اعمال و در عین حال اختفای خشونت با علنی شدن جریان کهریزک یک بار دیگر دچار بحران شدید مشروعیت در زمینه حقوق بشر شده است. صاحبان قدرت نامحدود در کشور با فاجعه کهریزک ثابت کردند اعدام‌های فله‌ای سال ۶۷ و یا قتل‌های زنجیره‌ای نیز بر پایه یک منطق از پیش طراحی و توجیه شده صورت گرفت: منطق خشونت بی حد و مرز و حذف هر صدای مخالف. این منطق با انچه در تابستان ۸۸ رخ داد نیز کاملا خوانایی دارد و همچنان استوار است. سعید امامی، صدراسلام، رادان، مرتضوی، فدایی و ده‌ها اسم ناشنیده دیگر تنها مهره‌هایی هستند که جایشان با یکدیگر عوض می‌شود تا یک منطق مشخص را پیش ببرند. اگر در پیشبرد هدف موفق بودند در سمت خویش باقی می‌مانند و ارتقا می‌یابند و اگر نبودند توسط «خودی‌»‌ها حذف می‌شوند. آنچه بیش از هر چیز زنگ خطری جدیست تداوم این رویه است. سیزدهم آبان امسال، یعنی درست ۵ ماه بعد از فاجعه کهریزک، بار دیگر خشونتی بی‌رویه و بی‌حد و مرز در خیابان‌ها به وقوع پیوست. این بار تیرها به سمت هوا شلیک شدند اما ون‌های مخصوص بازداشت راهپیمایان پر به مقصد رسیدند. گرچه هنوز تحقیقات موج سبز آزادی برای یاقتن هویت دقیق این مقصد یا مقصد‌های نامعلوم ادامه دارد اما نام بازداشتگاه دیگری که بی‌شباهت به کهریزک نیست در این بین به گوش رسیده است. بازداشتگاه خورین ورامین نیز مثل کهریزک با هدف نگهداری مجرمان موادمخدر و معتادان اداره می شده است اما ظاهرا بعد از سیزدهم آبان به محل نگهداری بازداشتی‌های ۱۳ آبان تبدیل شده است. خورین ورامین جایی بوده است که خانواده های بازداشت‌شدگان در پی فرزندانشان در مراجعه به کلانتری‌ها ، دادگاه انقلاب و اوین ، نام آن را برای اولین بار در روز سیزده آبان شنیدند و اطلاع دقیقی از چند و چون نگهداری عزیزانشان در این محل بی نام ونشان ندارند.

این نام یک زنگ خطر دیگر را برای خشونت‌سازمان یافته علیه بازداشت شدگان برای فعالان حقوق بشر به صدا در آورده است. سوالات مهمی که با کشف این بازداشتگاه‌های غیرقانونی مطرح می‌شود این است که تحقیقا چند بازداشتگاه غیرقانونی ناشناخته در ایران وجود دارد؟ چه کسانی مسوولیت این بازداشت‌گاه‌ها را عهده‌دارند و از چه مقامی دستور می‌گیرند؟ اگر به گفته رئیس سابق قوه قضائیه این بازداشت‌گاه‌ها تحت نظر قوه قضائیه نیستند(!) پس کدام نهاد مسوولیت آنان را بر عهده‌ دارد؟ انچه بیش از هر چیز نگران کننده است، دفن‌های غیرقانونی و شبانه برخی از کشته شدگان وقایع اخیر است. قربانیانی که هیچ گاه هویت‌شان محرض نشد و چه بسا خانواده‌هایشان همچنان چشم به راه عزیزانشان میان اوین و سایر نهادهای قضایی سرگردان باشند. چه تضمینی وجود دارد که خورین ورامین به یک کشتارگاه دیگر تبدیل نشود؟ کشتارگاهی که قربانیانش، ۵ ماه پس از کودتای ننگین ۲۲ خرداد و خوابیدن تقریبی اعتراضات بدون هیچ سر و صدایی به قطعه‌ای متروک در گورستانی گمنام منتقل شوند و هیچ منبعی از این وضعیت آگاه نشود؟ شاید بهتر باشد پیش از آنکه فاجعه‌ای دیگر رخ دهد مقامات کشور تدبیری درباره خورین ورامین بیندیشند که اگر بار دیگر جنایتی شبیه به کهریزک رخ دهد هیچ تضمینی درباره چگونگی واکنش اعتراضی مردم به مسببان اصلی آن وجود ندارد.

+ نوشته شده توسط سیاوش در پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388 و ساعت 13:29 |

 

هشدار دادستان به رسانه‌ها: مقابل منتشرکنندگان اخبار بدون مبنا می‌ایستیم

دادستان تهران با هشدار به رسانه‌ها گفت:دادستانی با كسانی كه بدون مبنا ومستند اخباری را منتشر می‌کنند،خواهد ایستاد.

به گزارش ایلنا، عباس جعفری دولت آبادی طی سخنانی در مراسم تودیع معارفه سرپرست دادسرای خارک اظهار داشت: نویسندگان قانون اساسی زحمت زیادی برای آن کشیده‌اند و قانون مترقی را برای ما به ارث گذاشته‌اند.

وی افزود: اصل 3 قانون اساسی ترسیمی از جامعه اسلامی كرده و در آن اطلاع رسانی و موارد مورد نیاز جامعه اسلامی را در بندهای آن آورده است و امیدوارم این اصول قانون اساسی کم کم برای مردم تبیین شود.

دادستان تهران با بیان اینکه در جامعه اسلامی، گسترش فضایل اخلاقی اصل است، اظهار داشت: جامعه اسلامی نمی‌تواند درباره نشر اکاذیب و تهمت‌ها ساکت بماند بنابراین اگر امروز در جامعه دروغ پردازی در بین مردم و رسانه‌ها رواج یافته، زنگ خطری است که نشان می دهد ما چقدر می توانیم از جامعه اسلامی دور یا نزدیک شویم.

جعفری دولت آبادی با بیان اینکه اولین جهت‌گیری جامعه دینی در جلوه‌های رفتاری نمایان می‌شود،گفت: هشدار می‌دهم که دادستانی درباره دروغ پردازی و مطالب کذب به خصوص به سایت‌هایی که مطالب خلاف واقع و نشر اکاذیب به قصد تشویش اذهان عمومی می‌کنند و همچنین با کسانی که بدون مبنا ومستند اخباری را منتشر می‌کنند خواهد ایستاد.

دادستان تهران ادامه داد: مردم از انتشار برخی اخبار نگران‌می شوند. زمانی که بدون مدرك و دلیل می‌گوییم یکی از مقامات تخلفاتی را انجام داده و بررسی نمی‌شود، مردم فکر می‌کنند که این موضوع صحت دارد. در حوادث اخیر شاهد بودیم سایت‌ها ، اخبار کذبی منتشر می‌کردند و در روزهای اخیر نیز دیدیم که برخی سایت‌ها خبری مبنی بر تخلفات یکی از مقامات ارشد قضایی انتشار دادند که کاملا کذب محض بود.

وی گفت:‌سایت‌ها می‌خواستند رابطه مقام سابق را با مقام جدید به هم بزنند. تاکید می کنم سامانه‌های رایانه‌ای از این کار دست بردارند وگرنه دادستانی به سراغ آنها خواهد آمد.
دادستان تهران با بیا ن اینكه برخی از این سایت‌ها در هیچ مرجعی به ثبت و ضبط نرسیده‌اند گفت: زمانی كه پیگیری كردیم متوجه شدیم كه مسوول برخی از سایت‌هایی كه اخبار كذب منتشر می‌كنند مشخص نیست. از وزارت ارشاد در این خصوص سوال پرسیدم و آنها نیز اعلام كردند كه از مسوول و یا مكان آنها بی اطلاع هستند. عده‌ای فكر می‌كنند پركاری آنها در رواج دروغ پردازی است.

جعفری دولت آبادی به بند 9 اصل 3 قانون اساسی اشاره كرد و گفت: تبعیض دربرابر تساوی است مردم وقتی رفتار تبعیض آمیز می بینند به رفتار حاكمان مشكوك می شوند منظور از تبعیض ناروان استثنائات و محدود كردن حقوقی بوده كه از نویسندگان قانون می توانسته تبعیض ناروا باشد .

وی با تاكید بر اینكه عدالت باید مطلق و فراگیر باشد اظهار داشت: وقتی دستگاه حكومت عدالت بورزد اما مردم و حامیانش ببینند كه دولت تبعیض قائل می شود ممكن است برایشان سوال ایجاد شود مردم دوست دارند عدالت را در همه سطوح ببینند.

دادستان تهران با بیان اینكه نباید در عدالت تبعیض راه داشته باشد، خاطرنشان كرد:‌هركس كه مرتكب جرمی میشود باید تحت تعقیب قرار گرفته و از حاشیه امنی برخوردار نباشد. مردم نباید فكر كنند برخی از حاشیه امن برخوردار بوده و در صورت تخلف كسی با آنها كاری ندارد.

دادستان عمومی و انقلاب تهران گفت: با تامین حقوق همه جانبه افراد اعم از زن و مرد و اجرای آن ، اعتماد همیشگی مردم به حكومت تضمیین خواهد شد.

وی عملكرد صحیح ‏‌، به موقع ، بدون تبعیض و براساس قانون را از راه‌های ایجاد امنیت قضایی عنوان كرد وگفت:‌‌ما نمی توانیم بگوییم افكار عمومی برای ما مهم نیست. خواه ناخواه در ترازوی نقد مردم قرار خواهیم گرفت. مطمئن باشید اگر عملكرد ها صحیح باشد ، مردم به ما ایمان خواهند آورد.

جعفری دولت آبادی با بیان اینكه مردم از دستگاه قضایی در كنار سرعت، دقت كافی در رسیدگی به پرونده‌ها را خواستارند، ادامه داد: ورود به هنگام دادسرا، قضات تحقیق و بازپرسان می تواند مجرمان را بر سر جای خود بنشاند.

وی تصریح كرد: دستگاه قضایی باید در نزد افكار عمومی از وجهه‌ی بالایی برخوردار باشد و هر زمان كه از وجهه مناسبی برخوردار نبود باید ترسید.

جعفری دولت‌آبادی با بیان اینكه در حوزه امنیت قضایی از دادستان‌ها انتظار می‌رود كه در جرائم سلب آسایش عمومی ورود جدی‌تر كنند، گفت: برخی از جرائم چون سرقت موجب سلب آسایش امنیت عمومی می‌شوند. گزارش‌های نیوری انتظامی نیز حاكی از بالا بودن ارتكاب این جرم است. كار به جایی رسیده زمانی كه اشخاص به مسجد می‌روند كفش خود را به داخل آن مكان می برند.این نشان از تفكری است كه در میان مردم بوجود آمده و برای ما خوب نیست. باید بررسی شود كه به چه میزان از احكام سارقان در دایره اجرای احكام مانده و خاك خورده است.

وی به تخریب اموال عمومی و دولتی در حوادث بعد از انتخابات اشاره كرد و گفت: تخریب اموال دولتی ، تعدیات ماموران به مردم و بالعكس ، امنیت قضایی و افكار مردم را به خود جلب می كند به همین دلیل ما موظفیم این مسائل را با جدیت پیگیری كنیم.

دادستان تهران تاكید كرد: امروز مردم در همه حوزه‌ها امنیت می‌خواهند.ما باید وظایف خود را طبق قانون و بودن تبعیض انجام دهیم.اشخاصی كه به دادگستری می آیند نمادشان باید پشت درب باقی بماند و از آنجایی كه انسان‌ها كرامت دارند، برای ما نباید متفاوت باشند.

جعفری دولت‌آبادی در بخش دیگری از سخنان خود به اظهارات اخیر فرماندهان نیروی انتظامی و انتقاد آنان به عملكرد دستگاه قضایی اشاره كرد و گفت: در حال حاضر شاهد هستیم كه این دو نیرو همواره مسائل مرتبط با یكدیگر را در مطبوعات به هم پاس می دهند .ما از فرماندهان انتظامی می‌خواهیم كه این مسائل را این چنین مطرح نكنند.
دادستان تهران ادامه داد: در برابر تقابل و آوردن حرف‌ها به مطبوعات ،‌قضات ما نیز حرف دارند اما باید توجه كرد كه شان دستگاه قضایی باید حفظ شود. 

جعفری دولت آبادی با بیان اینكه تدبیر دستگاه قضایی در این خصوص سكوت است، اظهارداشت: این سكوت ما به معنای پاسخ نداشتن نیست بلكه بدلیل وجود برخی موانع معتقدیم این مسائل باید بین طرفین مطرح و حل و فصل شود.

 ===================================

 حمله دزدان شبگرد به بنیاد حفظ و نشر آثار شهید بهشتی

شب گذشته عده ای که ظاهرا سارق بوده اند به محل بنیاد حفظ و نشر آثار شهید بهشتی دستبرد زده اند.

به گزارش کلمه در این سرقت سارقان تعدادی از مونیتور های بنیاد شهید بهشتی را دزدیده و وسایل داخل کشو ها را روی زمین ریخته اند.

پلیس آگاهی، امروز برای بررسی حادثه و پیگیری موضوع در محل حاضر شد.

مسوولیت بنیاد حفظ و نشر آثار شهیدآیت الله دکتر بهشتی فرزند او سید علیرضا بهشتی است.

 ================================

 نيكبخت: آخرين دفاع از نبوی اخذ شد

وكیل بهزاد نبوی از برگزاری آخرین جلسه رسیدگی به اتهامات موكل خود خبردادو گفت: صبح امروز در شعبه 15 دادگاه انقلاب پرونده موكلم رسیدگی و ختم رسیدگی اعلام شد.

صالح نیك بخت در گفتگو با ایلنا با اعلام این مطلب ،اظهارداشت: سومین جلسه رسیدگی به اتهامات بهزاد نبوی از ساعت 9 صبح در شعبه 15 دادگاه انقلاب به ریاست قاضی صلواتی آغاز و تا ساعت 12:30 طول كشید.

وی با بیان اینكه در ابتدای جلسه نبوی به دفاع از خود پرداخت،ادامه داد: بعد از نبوی در جایگاه قرار گرفته و دفاعیات خود از موكلم را ارائه كردم. در انتها نیز قاضی پرونده با اخذ آخرین دفاع از موكلم ختم رسیدگی را اعلام كرد.

وكیل نبوی گفت: قرار شد بخشی از مطالب و دفاعیات را كه موكلم ننوشته بود را تا روز شنبه به دادگاه ارائه دهد.

نیك‌بخت به دلیل غیرعلنی بودن جلسه دادگاه از ارائه هرگونه جزئیات بیشتر خودداری كرد.

وی در پاسخ به این پرسش كه با توجه به ختم رسیدگی ، آیا قاضی پرونده تصمیمی برای تبدیل قرار بهزاد نبوی ندارد ، گفت‌: در جلسه امروز صحبتی در این باره نشد اما امیدوارم با توجه به وضعیت جسمانی موكلم، قاضی پرونده هرچه سریع‌تر با تبدیل قرار نبوی به وثیقه یا كفالت موافقت كند.

 ===============================

تذکر لاریجانی به نماینده دولت

رئیس‌ مجلس شورای اسلامی در پاسخ به تذكر آئین‌نامه‌ای توكلی گفت: نماینده دولت نباید در رای‌گیری‌ها اظهارنظر كند.

به گزارش فارس احمد توكلی نماینده تهران در تذكری آئین نامه در جلسه علنی سه شنبه مجلس اظهار داشت: مسعود پور مدیر كل پارلمانی دولت در بین صندلی نمایندگان تردد می‌كند. همچنین وی در هنگام رای گیری‌ها با دو و چهار گفتن در مورد رای گیری‌ها اظهار نظر می‌كند و این خلاف قانون اساسی است.

علی لاریجانی در پاسخ به تذكر توكلی گفت: این اشكال وارد است و نماینده دولت نباید در رای گیری‌ها اظهار نظر كند.

نیكبخت همچنین گفت: بهزاد نبوی امروز از بیمارستان به دادگاه رفته و پس از اتمام جلسه مجددا به بیمارستان بازگشت

 ============================

 انصاری: غیبت هاشمی لطمه جبران‌ناپذیر به جایگاه نمازجمعه است

عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام گفت: غیبت هاشمی رفسنجانی در نماز جمعه یک لطمه جبران ناپذیر به جایگاه و حیثیت نماز جمعه در مرکز سیاسی کشور است.

مجید انصاری در گفتگو با ایلنا، در پاسخ به سوالی درباره تداوم غیبت آیت‌الله هاشمی رفسنجانی در نماز جمعه تهران، یادآور شد: مطمئنا هاشمی رفسنجانی یکی از برجسته‌ترین ائمه جمعه بعد از انقلاب اسلامی بوده است و اگر قرار باشد خطبه‌های ایشان مورد تحلیل محتوا قرار گیرد، نزدیک‌ترین خطبه‌ها به روح نماز جمعه در اسلام است که در آنها علاوه بر دعوت به تقوا و پاکی، تحلیل‌هایی آگاهی بخش از رویدادهای جهان اسلام بیان می شود و لذا خطبه‌های هاشمی بالاترین نمره را خواهد گرفت.

وی با بیان اینکه خطبه های تحلیلی هاشمی رفسنجانی در طول نزدیک سه دهه به عنوان یکی از مراجع مهم تاریخ معاصر ایران مورد استفاده آیندگان قرار خواهد گرفت، تصریح کرد: با کمال تاسف غیبت هاشمی به معنای محروم کردن مردم و تاریخ کنونی از تحلیل‌های عمیق، هم در مسائل سیاسی و هم مذهبی است، بخصوص اینکه ایشان در خطبه‌های آخر خود بحث مبانی انقلاب اسلامی را آغاز کرده بودند.

عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام گفت: غیبت هاشمی رفسنجانی در نماز جمعه یک لطمه جبران ناپذیر به جایگاه و حیثیت نماز جمعه در مرکز سیاسی کشور است و نمی‌دانم که دلیل آن ملاحظات شخصی ایشان است و یا تضییقات و انتظارات ستاد اقامه نماز جمعه.

انصاری با انتقاد از برخی خطیبان نماز جمعه اظهار داشت: خطبه‌هایی که توسط برخی خطبا بیان می‌شود با اهداف انقلاب، وحدت ملی و متانت این جایگاه تناسب ندارد و یک جانبه‌نگری و بکار بردن تعابیر خشن نتیجه‌ای جز پایین آمدن جایگاه نماز جمعه و کاهش شرکت کنندگان در‌آن ندارد و امیدوارم هاشمی هرچه زودتر روشنگری خود را در نماز جمعه ادامه دهد.

عضو مجمع روحانیون مبارز در ادامه، در پاسخ به سوالی در خصوص هدف حذف برخی چهره‌های انقلاب، گفت: جریانی در سطح کشور تلاش می‌کند نیروهای ریشه‌دار و مورد اعتماد مردم را حذف کند و این مساله منحصر به حذف هاشمی از نماز جمعه نیست.

وی یادآور شد: در در طول 5 سال گذشته در سایر عرصه‌ها هم شاهد هجمه تخریبی فراوان علیه شخصیت‌های بزرگ روحانی و یاران امام(ره) در جناح اصولگرا و اصلاح طلب بوده‌ایم و این جریان حذف رو به گسترش است.

انصاری تصریح کرد: امروز برخی رسانه‌های وابسته به دولت و یا شبهه دولتی، علما، مراجع، بزرگان حوزه و حتی بیت امام(ره) را مورد هتاکی قرار می دهند و قصد دارند عملا انقلاب اسلامی را از پشتوانه‌های ملی محروم سازند که باز هم می گویم به نیات این جریان تخریب گر مشکوک هستم.

وی ادامه داد: این جریان اهدافی دارد که اجرای‌ آنها منوط به تخریب استوانه‌های انقلاب و بی اعتبار کردن‌ آنها در بین مردم و سلب اعتماد عمومی از چهره های اصیل انقلاب است.

عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام هشدار داد: احساس می کنم این جریان تا جایی پیش رود که سراغ مقام معظم رهبری هم بروند، زیرا کسانی که به بیت امام(ره) هم رحم نمی کنند‏ بعید است به رهبری فعلی انقلاب هم رحم کنند و لذا اگر فعلا مصلحت می‌دانند که خودشان را پشت این سنگر پنهان کنند و به دیگران حمله کنند، بعید است در‌آینده در این ادعایشان صادق باشند.

 ===============================

 شاهپور کاظمی از داخل زندان مدرسه می‌سازد

مهندس شاهپور کاظمی ( برادر دکتر زهرا رهنورد ) از داخل زندان از فرزند خود خواسته ، مقدمات احداث یک باب ” هنرستان تخصصی در حوزه برق و الکترونیک ” را جهت اهداء به آموزش و پرورش فراهم آورد.

به گزارش کلمه،مهندس کاظمی یکی از متخصصین برجسته مخابراتی کشور و مدیر عامل یک کارخانه تخصصی در حوزه الکترونیک و مخابرات است که پس از انتخابات بازداشت شد. وی که نزدیک به پنج ماه است در زندان اوین به سر می برد ، هیچ فعالیت سیاسی نداشته و صرفا”سابقه فعالیت علمی دارد.

اقدام علیه امنیت ملی، ازجمله اتهامات کاظمی است. روزنامه دولتی ایران و خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران، ایرنا، نیز برادر همسر میرحسین موسوی را به آن‌چه که «هدایت آشوب‌های اخیر» خوانده‌اند، متهم کرده بودند.

این اتهامات در حالی به او وارد شده که او هیچ گونه فعالیت سیاسی و انتخاباتی نداشته و گفته می شود بازداشت او تنها به منظور تحت فشار قرار دادن مهندس میرحسین موسوی کاندیدای معترض دهمین دوره ریاست جمهوری و همسرش زهرا رهنورد انجام شده است.

شاهپور کاظمی برادر خانم رهنورد همچنین از کارآفرینان حوزه مخابرات است که در زمان جنگ ایران و عراق خدمات مخابراتی و الکترونیکی به صنایع جنگی ایران ارائه می‌داده‌ است.

شرکت‌های مخابراتی پیش از این در نامه ای به رییس قوه قضاییه با تاکید بر این‌که شاهپور کاظمی یکی از کارآفرینان بخش صنعت کشور با ۳۴ سال سابقه خدمت است، تاکید کرده‌اند که او در مدت بازداشت از حقوق اولیه داشتن وکیل و دادرسی محروم بوده است.

انجمن صنفی سازندگان «یو.پی.اس» ایران و سندیکای صنعت مخابرات ایران هم در نامه‌‌های جداگا‌نه‌ای از رییس دستگاه قضایی کشور خواسته بودند که حقوق و شان جایگاه علمی شاپور کاظمی حفظ شود و دستور آزادی او هرچه زودتر صادر شود.

 ================================

 فردوسی‌‌پور: خوش به حالتان که پارازیت ندارید

روزنامه جهان ورزش نوشت: دیشب برنامه نود به خاطر بررسی شرایط صبا تماسی با عباس مرادی، سرپرست صبا داشت. مرادی هنگام مصاحبه صدای فردوسی پور را دیر می شنید طوری که انگار با یکی از اهالی خارج از کشور پای تلفن است.

فردوسی پور هم به شوخی به مرادی گفت:«شما با ماهواره برنامه را نگاه می کنید که صدا دیر می رسد؟» جواب سرپرست صبا باتری هم مثبت بود البته او که ترسیده بود این طور جواب داد:”اینجا کمی مشکل آنتن داریم و بله از ماهواره بازی را نگاه می کنیم “و وقتی جواب مرادی را شنیدمثل همیشه شلوغ بازی دراورد و با قهقه پرسید:”یعنی شما اونجا پارازیت ندارید؟”مرادی که نمی خواست جواب بدهد پرسید:”بله..؟”و عادل هم خودش بحث را جمع کرد و گفت:«هیچی خوش به حال شما که پارازیت ندارید.»

+ نوشته شده توسط سیاوش در چهارشنبه بیستم آبان 1388 و ساعت 12:14 |
 

 میرحسین موسوی: امروز حاشیه نظام از متن پررنگ تر شده است

میرحسین موسوی و گفتگو با پایگاه اطلاع رسانی جماران:
مردمی که در انقلاب به صحنه آمدند، آمده بودند تا به رفاه و آزادی برسند

"آنچه امروزه اتفاق افتاده این است که حاشیه از متن فراتر رفته است و متن خیلی لاغر شده است. من فقط نمادین می‌گویم که در این حاشیه تعداد وسیعی از مدیران و روحانیون، بخشی از مراجع، چند رییس دولت و حتی رییس مجلس داریم. به این که نمی‌شود حاشیه گفت. این نقل مکان است. در چنین حالتی آن کسانی که در متن اصلی باقی می‌مانند به دلیل عدم برخورداری از این حاشیه بزرگ، مجبورند در یک حالت پادگانی و فیزیکی به افراد معدودی تکیه بکنند و این همان چیزی است که به دلیل آن دچار کرختی اساسی جذام‌وار شده‌ایم."

 

کثرت اندیشه ها و نظرات، امام را آزرده و پریشان نمی کرد
گفتگو با مهندس میرحسین موسوی پیرامون منشور برادری چنین آغاز می شود:«وحدت» بخشی از رویکردی است که حضرت امام خمینی (س)از اول انقلاب تا آخر عمرشان به آن توجه می کردند.امام کاملا توجه داشتند که مهمترین سرمایه ما وحدت ملی هست و تلاش می کردند این وحدت در گسترده ترین شکل خودش وجود داشته باشد. مردم دور هم باشند. هیچ نوع متن مهمی از ایشان نمی بینیم که به این مساله تاکید نکرده باشند.

میر حسین، وحدت را همزاد قبول کثرت اندیشه های سیاسی و فکری در جامعه معرفی می کند و می گوید: کثرت اندیشه ها و نظرات، امام را آزرده و پریشان نمی کرد بلکه اینها را به عنوان نعمتی برای جمهوری اسلامی می دانست. به نظر من ، گاهی خود ایشان با مهر تاییدی که روی این مساله می نهادند اختلاف را به عنوان یک ضرورت مطرح می کردند که درخشنده ترین رفتار امام در این خصوص، رضایت کامل ایشان با تشکیل مجمع روحانیون مبارز است.

نخست وزیر دوران دفاع مقدس بحران های دهه اول را بهانه محدود کردن فضای سیاسی از سوی حاکمیت نمی داند و اظهار می دارد: در عرف ملی و جهانی، رهبری کشوری که انقلاب کرده و درگیر آشوب های داخلی و جنگ خارجی است، باید به این سمت گرایش داشته باشد که اندیشه ها و افکار مختلف را در یک کانال قرار بدهد و سعی کند یک اندیشه در کشور حاکم باشد؛ ولی امام با تاکیدی که روی تشکیل مجمع روحانیون داشتند، نشان دادند که وجود مستقل دو گروه مجمع روحانیون و جامعه روحانیت مبارک بوده و این کثرت ضروری است.

مبادا به دلیل طرح تنگ نظرانه مباحث فقهی، مردم در حصاری قرار بگیرند که آزادی خود را از دست بدهند
مهندس موسوی به فرازی از "منشور برادری" در خصوص باز بودن باب اجتهاد در نظام اسلامی اشاره کرده و خاطرنشان می سازد: امام توجه داشتند که مبادا تکیه بر نظام ارزشی اسلامی و مباحث تام فقهی، منجر به این شود که اندیشه های دیگر و حتی خود این اندیشه ها خفه بشوند و امکان بروز و ظهور پیدا نکنند. امام مدام تاکید می کردند که در زمینه های فقهی نظرات مختلفی گرداگرد مسائل گوناگون می‌تواند وجود داشته باشد.

" من به نظرم می آید که این موضع گیری ایشان که خیلی صریح و روشن است؛ تنها جنبه فقهی ندارد و متوجه فقها نیست بلکه بیش از فقها، به نظر من دغدغه مردم مد نظر امام است که مبادا به دلیل طرح مباحث تنگ نظرانه این بحث ها، مردم در حصاری قرار بگیرند که آزادی خود را از دست بدهند. امام در باب باز بودن باب اجتهاد درجمهوری اسلامی،می فرمایند: در مسائلی که ادعای اجماع هم شده است، اقوال مخالف وجود دارد. این مساله مهمی است.

یعنی یک مساله فقهی وجود دارد که تا الان علما روی آن اجماع کرده اند، بنابه فرمایش امام حتی در این مساله هم امکان اختلاف است. اگر دقت بکنیم ایشان معتقد به یک نوع تسامح و مدارا است. فضا را برای مجتهدها باز می کند تا بتوانند بر اساس مسائل و رویدادهای جدیدی که در فضای مدرن در حال رخ دادن است، نظر بدهند. حتی امام به مردم عادی که فقیه نیستند و به نظرات کارشناسی فقها رجوع می کنند، پیام داده که نسبت به مساله خیلی تنگ نگاه نکنند و بدانند که اندیشه های گوناگون راجع به آن وجود دارد."

تکیه بر تحجر یا اصالت دادن به آن می تواند کشور را دچار بن بست بکند
آخرین نخست وزیر معتقد است که «اسلامی که امام به آن اشاره دارد اسلامی است که دائم با مسائل گوناگون جامعه درگیر است و نظریاتش در حال تغییر و متناسب با شرایط جدید است و در حال پاسخ به آنها است.ایشان دنبال اجتهادی است که در برخورد با مسائل جدید و نو بتواند درک درستی از آن‌ها داشته باشد و به تبع مسائل جدید بتواند احکام متناسب با آن را ارائه کند. »اومی افزاید:«قرآن، اسلام و انقلاب واژه هایی هستند که معانی سیالی دارند که بر اساس مسائل مختلف معانی گوناگون پبدا می کنند و حوزوی آشنا به مسائل و روشنفکرها، مسولین، مجریان و مدیران که با اندیشه های امام جوش خورده اند با این نگاه می توانند مشکلات را حل کنند و گرنه یک حالت تنگ نظرانه همیشه حاکم خواهد بود.»

"حضرت امام در رابطه با تنگ نظری و تحجر - با توجه به بروز برخی مسایل -بارها صحبت کرده اند که شاید هنوز برخی از آن‌ها منتشر نشده باشد.ایشان توجه دارند که تکیه بر تحجر یا اصالت دادن به آن می تواند کشور را دچار بن بست بکند.مواردی هست که امام اخطارهای شدیدی به برخی افراد دادند که ذهنیت تنگی داشتند و مواظب بودند که این مساله نظام را با بن بست مواجه نکند."

میرحسین موسوی از نتیجه این تفکر فقهی امام در حوزه آزادی بیان چنین برداشت می کند: اولین ویژگی این تفکر این است که خیلی راحت نمی شود افراد را تکفیر کرد و آنها را خارج از مدار دین به حساب آورد. نمی شود به اعتبار اینکه کسانی که مختصر اختلافی با نظرات رسمی در یک گروه یا جمعی دارند، به عنوان افرادی که مخالف دین و نظام هستند، قلمداد کرد و مورد حمله قرار داد. این تنگ نظری ها به نوعی بر روشنفکران اعمال شده و به نوعی دیگر بر فقها. امام این نگاه را مخالف وحدت بر سر منافع ملی می دانستند.

وحدت بر اساس خویشاوندی سیاسی طرح نمی شود
مهندس موسوی در ادامه این گفتگو تاکید دارد:«از نظر امام وحدت بر اساس خویشاوندی سیاسی طرح نمی شود.در وحدت مورد تاکید امام، فامیل و دوست و آشنا به هم باج نمی دهند بلکه امام وحدت را به مولفه های منافع ملی و حیات طیبه نظام اسلامی بر می گردانند و همه جا به آن تاکید می کنند. بحث بر سر خدمت و ارزشهای بسیار اساسی و بنیادی است که کشور را برومند کند. منشور برادری حضرت امام، کاملا به مسائل حیاتی جامعه معطوف است. صلاح گروه های مختلف سیاسی، فقها، روحانیون، روشنفکرها و مردم است که روی آن فکر کنند و اندیشه های مختلف آنها بر اساس این پیام به هم پیوند بخورد. »

در ادامه این گفتوگو از مهندس موسوی پرسیدیم لحن حضرت امام در نامه به جریانات سیاسی موجود، خوش بینانه و خود این لحن ایشان وحدت بخش است.واقعیت چه بود؟ آیا فضای آن دوران اینگونه بود یا امام عمدا با این کار می خواهند به جامعه و گروه های سیاسی وحدت را القا نماید؟ پاسخ اما این چنین مهم بود: حقیقت این است که در آن شرایط که خود نامه هم به آن معطوف است، اختلاف هایی وجود داشت و جناح بندی هایی هم بروز کرده بود .

شخصیت ها در نهادهای موازی حضور داشتند که این نهادها به جناح مخصوص خودشان تعلق داشت. دفتر تبلیغات اسلامی در کنار سازمان تبلیغات اسلامی، انجمن اسلامی در کنار جامعه اسلامی و غیره وجود داشت. در نهادهای مختلف چنین تقسیم بندی وجود داشت. آنچه من در رابطه با حضرت امام دقت کرده ام ایشان در حوزه اقتصاد، معیشت، رفاه و ... ترجیح هایی داشت که من فکر می کنم با نظریات دولت خیلی نزدیک تر بود یعنی با جناحی که آن موقع سر کار بود.

وی می گوید :آنچه مهم است این است که هیچ کدام از این اختلاف ها، منجر به این نشد که در حلقه پیرامونی ایشان، افراد متعلق به جناح های مختلف حذف بشوند. همه اینها یکپارچه حضور داشتند.آقای عسگر اولادی بود، آقای مهدوی کنی بود، آقای موسوی خوئینی ها بود، آقای موسوی اردبیلی هم بود.این افراد همه در کنار امام بودند. بودن یک جناح در کنار امام به معنی حذف جناح دیگر نبود.

""من خیلی روی این مساله فکر کرده‌ام.احساسم بر این است این حلقه ها، واسط ارتباط امام با بخشی از قاعده جامعه بودند. یقینا افردای که از طریق آقای موسوی خوئینی ها - که امروز مورد اتهام و فحاشی قرار گرفته اند - به امام وصل می شدند؛ از طریق آقای مهدوی کنی نمی توانستند وصل بشوند. همان هایی که از طریق آقای مهدوی کنی به امام وصل می شدند و سخنان اینها از طریق ایشان به گوش امام می رسید یقینا نمی توانستند از طریق آقای موسوی خوئینی ها وصل شوند. این خودش یک روش خوبی بود.

برای همین ایشان در مقابل حذف هر کدام از این چهره ها در گرداگرد خودش به سختی مقاومت می کرد همه تا آخرین دم در کنار ایشان ماندند. حذف اینها، موجب اختلال می شد و این اختلافات را به بدنه اجتماعی می کشاند. حذف هر کدام از این چهره ها، به معنای حذف یک قاعده اجتماعی نبود، چرا که قاعده که حذف نمی شود؛ بلکه رابطه رهبری و بخشی از قاعده اجتماعی قطع می شد. به نظر می رسد این مساله غیر از اینکه بعد اعتقادی داشت، یک جنبه استراتژیک هم در ذهن امام داشت. ایشان هر کسی را که قصد خدمت داشت و نیت پاک داشت، در انقلاب اسلامی و نظام به نوعی مشارکت می داد. ""

امروزه تساهل و مدارای جامعه نسبت به اندیشه های مختلف در سطح سیاسی بسیار کم شده است
مهندس موسوی در این باره که شما در گذشته مسئولیت‌های خطیری داشتید. الان هم در عرصه سیاسی حضور فعال دارید و همیشه مسائل را رصد می کنید. پس از انقلاب همه استعداد های بالقوه تفرقه در کشور پررنگ می شود، آشوب های منطقه‌ای، نزاع های قومی، هجمه تهدید کننده دشمن خارجی، فشارهای اقتصادی؛ همه پیش‌نیازها برای اینکه جامعه دچار تشتت و تفرقه بشود، وجود داشت و شرایط سختی بر جامعه حاکم بود که نظام این فضا را مدیریت می کند. الان سی سال پس از انقلاب، نظام به شرایط خاصی گام نهاده است.

به نظر شما شرایط امروز خطیرتر است یا شرایط آن دوران؟خاطرنشان می کند:ما می توانیم از گذشته درس بگیریم اما دو تا موقعیت دشوار را به سختی می توان روی هم انداخت و با هم مقایسه کرد. ما آن موقع تازه انقلاب کرده بودیم و تازه از سلطه رژیمی درآمده و رو به نظام جدیدی آورده بودیم.

نظام سابق ریشه عمیق تاریخی داشت و اثر خود را در فرهنگ ، سیاست ، اجتما ع و ساختارهای حکومت گذاشته بود بعلاوه حرکتی که انقلاب آغاز کرده بود برخلاف نظم موجود جهانی تلقی می شد و بخاطر همین دشمنان زیادی در سطح جهان بود که مشکلات زیادی مثل کودتای نوژه، شورشها و حمله صدام برای ما به وجود آورده بودند. در سطح بین المللی هم حرکت های دیگری وجود داشت.آنچه در این شرایط به ما قدرت می بخشید، وحدت و همدلی بر گرداگرد یک ایدئولوژی بسیار پیشرفته، مترقی و به روز و یک نوع صیانت از این وحدت در مقابل امواج فتنه هایی که می توانست این وحدت را مورد حمله قرار بدهد، وجود داشت.

می می گوید :در حال حاضر یقینا خطرهای آن موقع را به آن شکل نداریم اما اینکه الان احساس می کنیم آسیب پذیرتر شده ایم، به نظر من عامل آن مشکلات داخلی است. زمان جنگ علی رغم همه مشکلات، احساس قدرت وصف ناپذیری می کردیم ولی الان چنین احساسی وجود ندارد.

به نظر من امروزه تساهل و مدارای جامعه نسبت به اندیشه های مختلف در سطح سیاسی بسیار کم شده است. آن موقع مشکلات اگر چه بیشتر بود، تحمل و سعه صدر هم بیشتر بود. اندیشه های مختلفی که با هم اختلافاتی داشتند می توانستند در کنار هم کار بکنند ولی الان متاسفانه چنین حالتی وجود داشت.

ارزشها در اقتصاد و تجارت و فرهنگ فرق کرده است
نخست وزیر دوران دفاع مقدس در بخش دیگری از گفتگوی خود با پایگاه اطلاع رسانی و خبری جماران، در تبیین تفاوت های دهه اول و فضای فعلی کشور از حاکمیت ارزشهای بنیادی در آن دوران یاد کرد که همه را برای اجرای سالم قوانین بسیج کرده بود. وی اظهار داشت: « آن موقع اگر فساد اقتصادی مطرح می شد، سریع مورد توجه قرار می‌گرفت. کوچکترین فسادی، بزرگ دیده می شد.

اگر در سطح دولتی گفته می شد که ده هزار دلار گم شده و تکلیفش روشن نیست و مشخص نیست کجا هزینه شده، ممکن بود که منجر به سقوط دولت بشود. در حالی که الان بحث میلیاردها دلار هست ولی هیچکس حساسیت نشان نمی دهد. من نمی خواهم کسی را متهم بکنم اما اینها مسائلی را در کشور به وجود می آورد که ما را آسیب پذیرتر می کند. آن موقع دغدغه همه رسیدن به این مساله بود که همه مردم از نعمات و امکانات و از فرصت هایی که یک کشور و نظام می تواند داشته باشد، بهره‌مند بشوند و صادقانه این خدمات در اختیار همگان گذاشته بشود. بحث، بحث مردم بود.متاسفانه امروزه این ارزشها در اقتصاد و تجارت و فرهنگ فرق کرده است.»

میرحسین موسوی به هدفمند کردن یارانه ها اشاره کرد و گفت: من مجبورم به نکته ای اشاره کنم. همین لایحه هدفمند کردن یارانه ها اگر اول انقلاب بود به این شکل طرح نمی شد. اصل این لایحه چیز بدی نیست. اما اینکه ما بیاییم از یک طرف حذف یارانه ها را مطرح کنیم و بنزین را گران نماییم و از سوی دیگر بودجه مترو داده نشود. از یک طرف امور مردم به دلیل بهای سنگین بنزین مختل شود و از طرف دیگر به تامین وسایل حمل و نقل عمومی اهمیت ندهیم، برای مردم مشکل ایجاد می کند.

همه زندگی و شغل و درآمد ملت به رفت و آمد بستگی دارد. اگر ما حمل و نقل را گسترش داده باشیم این گرانی بنزین بار زیادی را روی هزینه های خانوار وارد نمی کند. اما اگر به دلیل وجود پاره‌ای از مسایل بین دولت و شهرداری، ارز مورد نیاز مترو تامین نشود و در حالی هدفمند شدن یارانه ها تصویب شود که مشکلات زیادی -مثل قرار داشتن مترو در بدترین شرایط تامین بودجه- وجود داشته باشد، چوب این مسائل را مردم می خورند.

وی تاکید می کند که لایحه هدفمند کردن یارانه ها اگر خوب اجرا بشود، دولت کارآمدی داشته باشد و از همه نیروها خوب استفاده کند و مشکلات مردم را حل کند ، ممکن است به کشور کمک کند. اما اگر اینگونه نشود، خداوند با هیچ کسی عهد و پیمان نبسته است. اگر داد مردم را دربیاورند، آنان را در برابر دولت قرار می‌دهند. »

دهه اول انقلاب یک نوستالوژی ملی است هنوز هم ذائقه آن در دل مردم مانده است
وی با بیان اینکه حتی در شرایط جنگی افکار عمومی اجازه اظهارات متناقض و سیاست های دوگانه به دولت نمی دادند، گفت: اینکه یک نفر از یک طرف حرفهایی بزند و از طرف دیگر کارهایی بکند که پاسخی برای اعمال خود نداشته باشد، اشتباه است. الان ما جنین چیزهایی را زیاد داریم. این مساله ما را آسیب پذیر تر می کند و مشکلات ما را زیاد خواهد کرد.نخست‌وزیر دوران امام از دهه اول به عنوان یک نوستالوژی یاد می کند و اظهار می دارد: این حسی که در سطح ملی به دهه اول انقلاب وجود دارد، ناشی از این است که در شرایط آن دوران چون مردم می‌دانستند که همه توان نظام و دست اندرکاران در خدمت حل کردن مشکلات آنان است اگر جایی هم کم و کسری می دیدند، تحمل بالایی داشتند. می آمدند پشت سر دولت قرار می گرفتند.

« مردم با کم و کسری های کشور که خیلی زیاد هم بود و ناشی از فقر و جنگ و انفجار کشتی های نفتی، خطوط انتقال گاز و محدودیت های واردات و صادرات بود، می ساختند. مشکلات را حس می کردند ولی فریادشان بلند نمی شد. چون می دانستند که هم خودشان، هم کسانی که در خدمتشان هستند برای حل این مساله تمام توان خود را به کار گرفته اند. برای همین با یک همکاری وسیع و صبر بزرگ در سطح ملی روبرو بودیم که هم اختلافات را از بین می برد، هم مشکلات را حل می کرد و هم پشتوانه قوی برای نیروهای رزمنده ما در جبهه بود.

در چنین شرایطی که کمبودهایی وجود داشت، مردم بچه های خود را به جبهه می فرستادند و طلاهای خود را به دولت می بخشیدند تا بلکه بخشی از هزینه های جنگی را تامین بکنند. این مساله احساسی از امنیت و آرامش را در کشور ایجاد می کرد که هنوز هم ذائقه و سابقه اش در جامعه مقداری مانده است. الان متاسفانه چنین چیزهایی نیست.

اجرای متوازن قانون اساسی همه را دور یک میثاق ملی جمع می کند
مهندس موسوی در پاسخ به این پرسش که اصولی که بر آنها باید وحدت کرد چیست؟ چگونه باید وحدت را تعریف کرد؟ به نظر می‌رسد در مفاهیم اساسی مانند منافع ملی یک تعریف واحد مورد قبول و اجماع نیست. چرا؟ می گوید:به این دلیل که توجهی به قانون اساسی نداریم.در متن قانون اساسی همه مسائل بصورت متوازن در مطرح شده است و نمی شود ما بخشی را برجسته نگاه کنیم و بخش دیگر را کم رنگ ببینیم. الان جناح ها و مسئولان مختلف به مذاقشان خوش می آید که تکه ای را برجسته کنند و تکه دیگر را ضعیف نمایند؛ این درست نیست.

اینها بخش های به هم پیوسته است. مخصوصا بخش مربوط به آزادی ها (آزادی بیان، آزادی اجتماعات، آزادی عقیده ... )،شوراها، اصل عدم تجسس، مساله زبان های قومیت های و آموزش آنها و ...، اینها هیچ خطری را برای کشور ایجاد نمی کنند بلکه وحدت بخش هستند. بنده نوعی نمی توانم با سلیقه خود بگویم که اجرا یا عدم اجرای این اصل، صلاح نیست.

" توجه کنید که در زمان جنگ در کشورهای مختلف، انتخابات یا انجام نمی شود و یا بسیار تصنعی برگزار می گردد. در زمینه اجرای قانون مشکل پیدا می شود اما در تمام دوران جنگ ما باوجود همه بحران ها و مشکلات وسیعی که بود «انتخابات» ها علی رغم هزینه هایی که داشت، پشت سر هم انجام شد و نظام به قوت خود باقی ماند. کسی به ذهنش نرسید که کار دیگری بکند.تنها موردی که تاخیر انداخته شد، اجرای قانون شوراها بود. دلیل آن هم نظریات مختلف مسوولان بود وآن زمان من اعتقاد داشتم برای عدم تمرکز دولت قانون شورا یکی از مهمترین راهکارهای ممکن است.

برخی مخالف این بودند می گفتند زمان جنگ احتمال دارد مشکلات اساسی در برخی از مناطق خصوصا مناطق مرزی داشته باشیم. ما در دولت اقدام کردیم قانون را به مجلس بردیم و زمانی هم برای انتخابات شوراها معین کردیم. در آستانه انتخابات، عده‌ای از استاندارها به امام نامه نوشتند که این مساله به تاخیر انداخته شود. حضرت امام ملاحضه کردند. بعد در جلسه روسای سه قوه تصمیم بر این شد که انتخابات به بعد از جنگ وانهاده شود.بحث این بود که ما همه اصول را پیاده کنیم ولی الان این اعتقاد زیاد وجود ندارد. برخی اصول پررنگ شده و برخی اصلا کنار گذاشته شده اند. عدم اجرای درست قانون می تواند یکی از عوامل تفرقه باشد و از سوی دیگر اجرای متوازن آن می تواند همه را دور یک میثاق ملی جمع کند ."

شکستن پی در پی نهادها یا تخریب قوانین بویژه قانون اساسی حلال مشکلات ما نیست
از مهندس موسوی پرسیدیم شما می فرمایید که اگر همه اصول قانون ساسی بصورت متوازن نگریسته و عمل شود، بخش بزرگی از این مشکلات حل می شود.آیا احساس نمی کنید که قرائت از برخی از اصول قانون اساسی آنقدر فربه هستند که اصول دیگر را به خودی خود کم رنگ می کنند؛ بطوری که مفسران و مجریان آن اصول را خیلی مورد توجه قرار می دهند و متوجه اصول مهم دیگر نمی شوند؟ همین امر باعث شده است که برخی از لزوم بازنگری در قانون اساسی سخن به میان آورند.

وی پاسخ داد :مشکلاتی در جامعه داریم که بخشی از آن به میراث های ما بر می گردد.رفتار، علایق و کردار سیاسی ما بیش از شکل و ظاهر قانون اساسی درموضع گیری های نظام ما موثر واقع شده است و گرنه ما در جهان کشورهایی داریم که از نظر شکلی و محتوایی جوامعی کاملا دموکرات و باز هستند اما وقتی به قانون اساسی آنها توجه می کنیم و به رویه هایی که باید به آن رجوع کنند، نگاه می کنیم، می بینم که خشک تر از قانون اساسی ما در آن کشورها وجود دارد ولی رویه هایی که برای نهادینه کردن مردم سالاری در آن کشورها استقرار پیدا کرده، منجر به این شده که تفسیر آن چارچوب های خشک سنتی، مشکلی برای دموکراسی و آزادی به وجود نمی آورد. نمونه اش چند کشور اروپایی که اگر نگاه بکنید اصول بسیار سنتی مبتنی بر نظام شاهنشاهی در آن هست.

وی اضافه می کند : شکستن پی در پی نهادها یا تخریب قوانین بخصوص قانون اساسی حلال مشکلات ما نیست. این خودش می تواند یک نوع آشوب و آشفتگی را در کشور ایجاد کند. توجه به مسائل اجتماعی-سیاسی ریشه داری که در تاریخ کشور و فرهنگ ما وجود دارد، مهم است. مخصوصا اگر ما دقت بکنیم که خود قانون اساسی نیست که در حقیقت این مساله را ایجاد می کند بلکه نوع تلقی از قانون است که با تکیه بر نیروهای اجتماعی و فرهنگی به این مشکلات عمق می بخشد.

یک ذهنیت نقاد مردمی که نسبت به سرنوشت خود حساس هست، با استفاده از تمام فرصت ها برای جمع شدن بر اصول قانون اساسی می تواند به ما مجال دهد که ما تفسیرهای متعالی تر این قانون را اجرا نماییم. البته قانون اساسی هم وحی آسمانی نیست و بر اساس مقتضیانت زمان می تواند در چارچوب پیش بینی شده مورد تجدید نظر قرار بگیرد.

مهندس موسوی تاکید دارد :من مشکل را بیش از آنچه که فربه بودن یک اصل و سنگینی بر اصل های دیگر ببینم در برخی از سنت های اجتماعی فرهنگی می بینم که با رویه های نادرست انباشت شده در طول تاریخ و ایجاد رویه های غلط جدید، به نوعی به کرختی رسیده است. کرختی تنها به حکومت مربوط نیست. به کسانی که شهروند عادی هستند هم مربوط می شود. البته من نقش تربیتی حاکمیت در فرهنگ پذیری جامعه و آشنایی آنها با حقوق خود را خیلی موثر می دانم. وقتی حضرت امام بر می تابید که افکار و اندیشه های مختلفی وجود داشته باشند، این خودش در فرهنگ جامعه تاثیر زیاد می گذاشت. امام دائم به ملاک ها و معیارهای جمعی در تصمصم گیری ها برمی گشت.

اگر در یک نظام، مردم برایشان عادی باشد که حقوقشان پایمال بشود و آنها چیزی نگویند آن نظام بسوی دیکتاتوری و خشونت سیر می کند
مهندس موسوی در ادامه با بیان اینکه شیوه تفسیر حاکمیت در رابطه با قانون اساسی از یک سو اهمیت فوق العاده ای دارد و در سوی دیگر، سمت گیری مردم و روشنفکرها هم اهمیت زیادی دارد.امام حق را گرفتنی می دانند.آزادی را گرفتنی می دانند.آزادی را جزو حقوقی می دانند که باید مردم باید دنبال بکنند و به از دست دادن ارزشهای بنیادی تن در ندهند.این برای ما یک اصل است. اگر در یک نظام، مردم برایشان عادی باشد که حقوقشان پایمال بشود و آنها چیزی نگویند؛ آن نظام بسوی دیکتاتوری و خشونت سیر می کند.

اینجاست که نقش مطبوعات، رسانه ها، روشنفکران، مردم، ادبیات سیاسی و فرهنگی اهمیت پیدا می کند.گفت:البته همه نظام ها با این مساله روبرو هستند. در کشورهایی که جامعه کمی به پختگی رسیده است، یک ذره محدودیت که در برابر حقوق مردم ایجاد می شود، بلافاصله موج اعتراض ایجاد می شود و این کار نهادینه شده است.

وی می گوید :ما از دوران مشروطیت قدم های زیادی پیش گذاشتیم.وضعیت امروز ما نه با دوران مشروطیت و نه با سی سال پیش قابل مقایسه نیست.قدم هایی پیش گذاشتیم اما اینکه بگوییم این راه در نقطه ای به پایان رسیده و مردم بروند در خانه خود بخوابند و هیچ خواسته ای نداشته باشند و مساله خوبخود حل بشود، اشتباه است. مطالبه مردم از حاکمیت و تفسیر روشن اندیشانه حاکمیت از قانون اساسی به نحوی که به ملت کمک کند، راه حل مشکلات است.

 

بنده اعتقاد قطعی دارم که واگذاری پیمانهای چند میلیارد دلاری به سپاه نه نفع کلیت نظام است و نه به نفع سپاه
نخست وزیر دوران دفاع مقدس تاکید می کند :«حساسیت شدیدی در فرامین حضرت امام نسبت به مسائل مالی بود.یک زمانی در کشور این بحث آغاز شد که نیروهای مسلح نیاز مالی دارند و باید وارد فعالیت های تجاری شوند.من مخالف بودم و اعتقاد داشتم که این مساله کشور را با مسائل مختلفی روبرو می کند. می گفتند نیروی نظامی می خواهد کار عمرانی بکند. من گفتم نیروی نظامی که در پی آن باشد که که قیمت دلار چند است دیگر به وظایف خود عمل نمی کند و فساد هم ایجاد می کند.

استدلال آنها این بود که در قانون اساسی اصولی داریم که در زمان صلح، ارتش و سپاه می توانند در سازندگی کشور کار کنند. من گفتم، بله در حد خود می توانند این کار را بکنند بدون اینکه از انجام وظایف خود جدا شوند و نیازی نیست که در مسائل مالی وارد شوند. نیازهای مالی آن‌ها باید در دولت و وزارت دفاع حل و فصل بشود. بنده اعتقاد قطعی دارم که واگذاری پیمانهای چند میلیارد دلاری به سپاه نه به نفع اقتصاد کشور است و نه به نفع سپاه و نه نفع کلیت نظام. این رویکرد به تنهایی میتواند کشور را در معرض خطر قرار دهد.

وی می افزاید : در سه چهار سال اخیر اینگونه مسائل ابعاد وسیع تری پیدا کرده است . توسعه موسسات پولی عجیب و غریب هم در میان نیروهای نظامی و انتظامی مشکل ایجاد کرده و هم در میان مردم. فکر نکنیم که سپاهی عزیزی که در مرزهای کشور شهید می شود، نفعی از این برده است. خیر، این فعالیت اقتصادی برای خود شبکه ای ایجاد کرده که این شبکه، شبکه اقتصادی صرف نیست مقاصد سیاسی هم دارد و این به نفع کشور نیست. حضرت امام این مساله را بارها مطرح کرده است، اگر به آن عمل می کردیم به اینجا نمی رسیدیم. »

هستند کسانی که نان خود را از راه دروغ و تهمت می خورند
مهندس موسوی در این باره که امام در نامه خود از واسطه هایی سخن می گوید که القای بدبینی می کنند و توصیه موکد دارند که از اینها پرهیز شود.اینها کی هستند؟ چکار می کنند؟ می گوید :هستند کسانی که نان خود را از این راه می خورند.واقعا من نمی دانم دین و ایمان دارند یا نه.الان فضای تهمت خیلی رواج دارد.ما افرادی داریم که اگر پرونده هایشان با نگاه امام گشوده شود پرونده های بسیار آلوده ای دارند. اینها آمدند یکدفعه یک حرکت عظیم مردمی را می گویند که به منافقین ارتباط دارند و ... .

اینها همان کسانی هستند که آتش بیار معرکه هستند و نفع خودشان برای رو نشدن پرونده هایشان در این است که دائم این اختلافات را در کشور به هم بزنند و بدبینی ایجاد کنند. در حالی که به سود همه هست که حقوق مردم را بشناسند و خوش بینی ایجاد کنند. اینکه یک عده ای این وسط بیافتند و بگویند این با بیگانه ارتباط دارد و ... این کار بزرگ کردن بیگانه است اگر بیگانه ها اینقدر بزرگ هستند که می توانند اینهمه آدم را به صحنه بیاورند که ما باید دستهایمان را ببریم بالا و از کل انقلاب اسلامی استعفا بدهیم.

مهندس موسوی در پاسخ به پرسش که این فضای بد بینی را چه کسانی می سازند؟ می گوید :یقینا یک عده از ساختن فضای بدبینی سود سیاسی می برند و عده ای دیگر سود شخصی.مشهور بود که کسی در حضور حضرت امام واقعا جرات اینکه از دیگری غیبت کند و جوسازی و بدگویی بکند، نداشت.ایشان در همان جا جواب تندی می داد. بنده مواردی شاهد بودم که امام در برابر این مسائل تند می شد. این اثر جانبی در جامعه داشت. اینکه باید مراقب کسانی که آتش بیار معرکه هستند و فضا را آلوده می کنند، بود.

از او پرسیدیم که امروزه عده ای بر ضرورت وحدت تاکید می کنند و گروهی با مساله وحدت مخالفت می کنند. مسائلی از سوی برخی از افراد مطرح می شود می گویند اول محاکمه بعدا وحدت و از این قبیل. شما این را چگونه می بینید؟.مهندس موسوی پاسخ داد: جنگ سیاسی و قدرت طلبی است. در این میان آنچه مطرح نیست، معنای وحدت است. یک عده ای نفعشان بر این است که در این کشور اختلاف باشد و دایره نظام و متن نظام روز به روز تنگ تر و لاغرتر بشود.

امام سعی می کرد که متن واقعی انقلاب و جامعه غنی باشد. بزرگترین حجم را داشته باشد و حاشیه، کوچکترین حجم ممکن را داشته باشد. موقعی که در وصیت نامه سفارش می کنند که کسانی که از انقلاب بریدند، بازگردند؛ نشان می دهد که حتی آن حاشیه کوچک را هم بر نمی‌تابند. می خواهند همه در دریای وحدت قرار بگیرند.

امروز حاشیه نظام از متن پررنگ تر شده است
مهندس موسوی در ادامه با بیان اینکه امروزه حاشیه نظام از متن فراتر رفته است می گوید :آنچه امروزه اتفاق افتاده این است که حاشیه از متن فراتر رفته است و متن خیلی لاغر شده است.من فقط نمادین می گویم که در این حاشیه تعداد وسیعی از مدیران و روحانیون، بخشی از مراجع، چند رییس دولت و حتی رییس مجلس داریم. به این که نمی شود حاشیه گفت. این نقل مکان است. در چنین حالتی آن کسانی که در متن اصلی باقی می مانند به دلیل عدم برخورداری از این حاشیه بزرگ، مجبورند در یک حالت پادگانی و فیزیکی به افراد معدودی تکیه بکنند و این همان چیزی است که به نفع کشور ما نیست.

وی افزاید : مصلحت کشور این است که آن فضایی که به عنوان غیر خودی برای خود تعریف می کنند، در کوچکترین سطح و اندکترین وجه ممکن باشد. اگر غیر از این باشد، باید در رفتار خود شک کنیم. نمی شود که در کشور هزاران هزار مدیر برجسته ای که خدمت کرده اند همه را کنار بگذاریم و به حاشیه ملحق بکنیم.

"الان یک عده ای کشف کرده اند که موسوی خوئینی ها توده ای است یعنی همین شخصی که شاگرد امام است.می گویند گروه فرقان پیش ایشان درس خوانده اند.اگر اینجوری باشد فکر می کنم ما در نظام یک نفر را نمی توانیم پیدا کنیم که با این و آن ارتباط نداشته باشد.وقتی ما مسائل را به این اندازه تقلیل می دهیم این نشان بیماری است که در جامعه ما گسترش پیدا کرده است. همه باید نگران باشیم."

وی مثال دیگری هم می زند که این مساله بسیار مهمی است که ما یک همایش دوسالانه کاریکاتور بگذاریم و بیش از صد نفر از بهترین کاریکاتوریست ها اعلام کنند که ما در این دوسالانه شرکت نمی کنیم.این اتفاق بزرگی است.ما اگر این را علامت بگیریم، مشکلات را حل می کنیم.علامت ها همیشه در کلان جامعه نیست اگر در بخشی از جامعه آنها را ببینیم ، می توانیم به حل مشکلات برسیم. اینکه بیشتر سینمایی های، نویسنده ها، نقاش ها و ... در حاشیه قرار می گیرند، این علامت خطر برای کشور است.

ما دچار کرختی جذام‌وار شده ایم
مهندس موسوی در ادامه در توصیف اوضاع امروز به این نکته اشاره می کند که ما دچار کرختی جذام‌وار شده ایم او سپس توضیح می دهد : ما دچار کرختی جذام‌وار شده ایم. یک یخش هایی از بدنه‌ی انقلاب جدا می شود و متوجه نمی شویم. این وضعیتی است که ما الان متاسفانه داریم و نگرانی امام در منشور برادری توجه به این قضیه است که حساسیت ها را در اوج خودش در میان نیروهای مسوول حفظ کنند.

"در اوایل سال 58 چند نفر از هند آمدند و خواهان حضور گروهی در آن جا جهت معرفی انقلاب اسلامی شدند.بنده از طرف شهید بهشتی مامور شدم که پس انتخاب چند نفر به هند رفتیم. یک روز که روی پله های مسجد جامع دهلی نشسته بودیم دیدم کنار من یک جذامی نشسته است که قسمتی از انگشتان و پاهایش افتاده است از یک دوست هندی پرسیدم که چرا اینجوری شده؟ گفت، بدن این فرد کرخت است . وقتی تکه تکه می افتد شخص متوجه نمی شود. ما دچار کرختی اساسی جذام‌وار شده ایم. وقتی می بینیم افرادی که برای نظام دل می سوزانند و چیزی از نظام نمی خواهند و حرفشان هم بازگشت به قانون اساسی و اصول است و ما راحت آنها را مورد هتاکی قرار می دهیم و حتی مثلا به آقای کروبی حمله فیزیکی می کنیم ، باید بدانیم که یک کرختی اساسی پیدا کرده ایم."

وی در پاسخ به این پرسش که آنچه از خاطرات امام و یاران ایشان از دهه اول بر می آید ، این تصویر را ایجاد می کند که آزادی سوال و انتقاد و مخالفت با نظرات دیگران و ایشان در آن زمان معمول بوده است، چرا امام که خود نظریه پرداز ولایت فقیه بودند، مساله تمکین مطلق را در این موارد مطرح نمی‌کردند؟ هم می گوید : البته در آن دروان به دلیل محبوبیت امام، مخالفت با ایشان یک نوع بدبینی نسبت به شخص در جامعه ایجاد می کرد اما این مانع از آن نبود که افراد و نهادهای مختلف ار جمله مجلس نظر خود را اعلام نکنند. من افراد مختلفی را یادم هست که حرفهای درشتی هم در رابطه با امام زده بودند و فکر نمی کردند به نظر امام رسیده است. بعدا فهمیده بودند و از ایشان وقت خواسته بودند و ایشان بلافاصله وقت داده بود. این مساله در سطح جامعه هم انعکاس پیدا می کرد.

تحمل، مدارا و آزاداندیشی بخشی از اعتقادات دینی ما است که هیچ نوع تناقضی با مساله قانون اساسی ندارد بلکه قانون اساسی در همه جا به این مساله تاکید کرده است. البته بیم آن هست یک موقع اجماعی پیش آید که به دلیل ناکارآمدی و بدعمل کردن ما، مردم در هیچ موردی را قبول نکنند. من فکر نمی کنم در اصل آن چیزی که انقلاب برای آن اتفاق افتاد، مشکلی باشد.مشکل در عملکرد ما است.گر زمانی مردم تصمیم جمعی و اجماعی بگیرند در برابر موج آن نمی شود ایستاد.

به نفع کشور است که بر سر یک امر مهم و بنیادی بنام قانون اساسی اجماع کنیم
مهندس موسوی در پایان این گفتگو ابراز می دارد :آنچه من مطرح می کنم از نظر سیاسی به عنوان یک فرد کوچک که مختصر آشنایی با وضع کشور دارم این است، به نفع کشور ما است که بر سر یک امر مهم و بنیادی بنام قانون اساسی اجماع کنیم.ممکن است بنده و شما عقاید متفرع و مختلفی داشته باشیم ولی لازم است که بر همین قانون اجماع بکنیم و مشکلات را حل کنیم و از این تفرق بیرون آییم و اصلاحات خوبی را در کشور انجام بدهیم . من این را بهترین مساله برای اجماع می دانم .

خود قانون اساسی هم وحی نیست و اگر لازم باشد میتواند اصول آن مورد تجدید نظر قرار گیرد همانطور که در سال 68 اینچنین شد .ما اگر این اجماع را داشته باشیم، در فضایی که حضرت امام در این منشور می فرمایند، قضیه بگونه ای خواهد بود که باز هم مردم مدافع ارزشهای اسلامی خواهند بود. اگر مشکلات حل شود مردم دنبال حاکمان می آیند ولی اگر ببینند که آنها را بدبخت تر می کنند، فشار بیشتر می کنند، مشکلات را زیاد می کنند؛ به نظر من اصلا نمی شود روی آن حساب کرد.

وی می گوید :اینکه به مردم بگوییم علی رغم همه بدی ها و ضعف ها و فساد ها پشت حاکمیت بایستید؛ این جوانمردانه نیست. نظام باید مشکلات همه مردم را حل کند یا اینکه در جاهایی که نمی تواند کاری بکند، مردم را قانع سازد.از تکنولوژی هسته ای تا سیاست های اقتصادی و کارآمدی.مردم از این نظام انتظار دارند.

سخن پایانی مهندس موسوی هم یک توصیه و هشدار بود : مردمی که در انقلاب به صحنه آمدند یقینا برای این تحمل اینهمه مشکل نیامدند.آنها آمده بودند تا به رفاه و آزادی برسند.اگر درست عمل نکنیم این فضا از دست می رود نه اینکه ما می خواهیم از دست برود، خودش می رود.حکومت باید مشکلات مردم را حل کند.مثل دفاع مقدس که اگر مردم نبودند دشمنان می آمدند کشور را می گرفتند. آنها که دیگر چرتکه نمی انداختد که اینها مسلمان هستند و باید مراعات کنیم. مشکلات کشور همچنین شکلی دارد اگر دولت در مسائل مختلف کارآمد نباشد مردم برنمی تابند و اعتراض می کنند. عدم کار آمدی به طور قطع به سلب مشروعیت نظام ختم می شود.

====================================

در باب قرار گرفتن ۱۱۰ هزار میلیارد تومان در اختیار مطلق الف. نون ( تحلیلی )
 

احمدی نژاد ؛ تخم مرغ دزدی که دارد شتر دزد می شود /آرش سیگارچی

 

۱- مهرماه امسال (۰۲ مهر ۱۳۸۸) ، روزنامه اعتماد خبر داد که حساب های مالی شهرداری تهران در سال های ۸۲ تا ۸۴ که یکی از پرحاشیه ترین حساب های مالی شهرداری در سال های اخیر است، هفته آینده توسط هیات ویژه بررسی خواهد شد. با گذشت چندسال از افشای وجود ۳۰۰ میلیارد تومان هزینه فاقد سند در حساب های مالی شهرداری تهران طی دوره ۲ ساله مدیریت محمود احمدی نژاد بر شهرداری، یک عضو شورای شهر با اشاره به وجود ابهام های فراوان در مورد سرنوشت این مبلغ گفت”بعید به نظر می رسد این حساب ها از طرف هیات ویژه تایید شود.” منبع

 

۲- ۹ اردیبهشت ۱۳۸۸ در جلسه علنی روز چهارشنبه مجلس ایران، مخبر کمیسیون برنامه و بودجه اعلام کرد بیش از یک میلیارد از سود ناشی از مازاد بهای نفت به حساب خزانه واریز نشده‌است. لاریجانی رئیس مجلس خواهان پیگیری این موضوع توسط دیوان محاسبات شد. منبع ۲۱ مهرماه ۱۳۸۸  دیوان محاسبات کشور با انتشار بیانیه‌ای اعلام کرد که یک میلیارد دلاری که در بهمن ماه ۸۷ اعلام شد، ناپدید شده، گم نشده است، بی آنکه توضیح کافی درباره آن بدهد که پس یک میلیارد دلار کجا است. دیوان محاسبات با بازرسی واریزهایی که به حساب خزانه داری کشور شده است، در سال گذشته اعلام کرد که یک میلیارد دلار از درآمدهای نفتی سال ۸۵ هنوز از سوی وزارت نفت به بانک مرکزی واریز نشده است. منبع

 

۳- محمود احمدی نژاد لایحه هدفمند کردن یارانه ها را به مجلس داد. در ماده سیزده این لایجه آمده بود که باید ۱۱۰ میلیارد تومان بودجه متعلق به یارانه ها ، در صندوقی نگهداری شود که به اختیار دولت مصرف شود. نمایندگان مجلس هفته پیش بررسی این ماده را در دستور کار داشتند که احمدی نژاد سرزده در مجلس حاضر شد. او نمایندگان را تهدید کرد که اگر این ماده را تصویب نکنند ، او لایحه را از مجلس پس می گیرد. وقتی با رای نمایندگان این صندوق تصویب نشد او تهدید خود را عملی کرد. با این حال یک هفته رایزنی دولت ، دفتر رهبری و نمایندگان مجلس که بهتر است وکیل الدوله نامیده شوند ، امروز اکثریت محافظه کار مجلس هشتم روز یک شنبه با عقب نشینی در مقابل تهدیدات محمود احمدی نژاد اختیار مطلق ۱۱۰ هزار میلیارد تومان بودجه سالانه یارانه های متعلق به مردم را در اختیار مطلق دولت بر آمده از کودتا قرار دادند. امروز ، نمایندگان مجلس هشتم به دولت بر امده از کودتا اجازه داد صد در صد درآمد حاصل از هدفمند کردن یارانه ها را در قالب قانون بودجه هزینه کند. با این مصوبه دولت بر آمده از کودتا مجاز شد در راستای اجرای این قانون وجوه حاصل را به ردیف درآمدی مربوط مندرج در قانون بودجه واریز و معادل صد در صد اعتبار تحت عنوان اعتبارات موضوع هدفمند سازی یارانه ها (درآمد – هزینه) را هزینه کند. لایحه هدفمندکردن یارانه‌ها که با حذف یارانه ها و آزاد سازی قیمت ها همراه خواهد بود با ۱۲۱ رای موافق، ۵۱ رای مخالف، ۱۹ رای ممتنع از مجموع ۲۱۷ عضو حاضر در جلسه علنی روز یک شنبه مجلس به تصویب اکثریت محافظه کار مجلس هشتم رسید. محمود احمدی نژاد چند روز پیش با حضور غیر منتظره در مجلس که با تنش هایی همراه بود تهدید کرده بود که در صورت عدم تصویب اختیارات مطلق دولت بر نحوه هزینه ۱۱۰ هزار میلیارد تومان بودجه سالانه یارانه ها، لایحه “هدفمند کردن یارانه ها” را از مجلس پس می گیرد. منبع

 

———————

می شود درک کرد بعد از مجلس ششم ، چرا همه همت رهبر و نزدیکانش تسخیر مجلس ، آن هم از  نمایندگانی از جنس سپاه و اطلاعات بود. نمایندگانی که هر چند برخی شان مثل مطهری یا توکلی دوست دارند ، خود را نماینده واقعی نشان دهند اما اکثریت شان ، چشم به “خیمه ولایت” دارند تا چه او نظر دهد. تنها در چهار ماه اخیر نمود چند ولایت پذیری برجسته این به اصطلاح نمایندگان را دیده ایم.

 

انتظار بود وزارت کشوری که انتخاباتی اینچنین را برگزار کرده به مجلس فراخوانده شود اما نشد. انتظار داشتیم ، در مراسم تحلیف رییس دولتی که از یک کودتا آشکار بیرون آمده ، مجلسیان قیام کنند اما نکردند. انتظار داشتیم در مبحث کابینه ، با رد وزرای معرفی شده ، بی هویتی دولت کودتا را تایید کنند ، نکردند. در تمام این نکردن ها ، یک چیز پررنگ بود ، فرمان رهبری که گاه پنهان و گاه پیدا ، امر می کرد با دولت باشید. شاهکار این روزهای محفل رهبری-دولت ، همین لایحه هدفمند کردن یارانه هاست. مجلس ، به حسن وجود کسانی که هنوز اندک دغدغه ای دارند ، یکبار جلوی دادن صندوق ۱۱۰ میلیارد تومانی به شخص احمدی نژاد  ایستاد. آنها به درستی گفتند اگر شهردار وقت تهران در دو سال ۳۰۰ میلیون می دزدد ، اگر در چهارسال ریاست جمهوری یک میلیارد گم می شود ، پس باید بپذیریم این ۱۱۰ میلیارد تومان نیز به زودی گم خواهد شد.

دیدیم  و خواندیم که رییس دولت کودتایی دهم ، وقیحانه ،  آمد و اینبار دستور رهبری را به تارک مجلس نشاند تا این همه آدم ِ زیر هرم سبز ، بی اراده ، تن دهند به خواسته رهبری-دولت. حال باید ماند و دید فردی که با دو سابقه دست زدن بر اموال ملت ،  یکبار در ۸۴  رییس دولت شد و یکبار برای دومین بار خود را رییس جمهور معرفی کرد ، با این دستبرد سوم ، چه رویایی در سر دارد …..

 

+ نوشته شده توسط سیاوش در سه شنبه نوزدهم آبان 1388 و ساعت 19:17 |

 

ضرورت دانستن خواستهای «جنبش سبز»

"برای چند دقیقه فراموش میکنم که جوان هستم و درحال تحصیل، مدعی فعالیت مدنی و دارای رفاه نسبی با اطرافیانی خوش فکر، مدنی و روشن فکر. اما می‌خواهم برای چند دقیقه بجای کسی از آخرین لایه قائده هرم اجتماعی به اوضاع کنونی کشورم نگاه کنم: به جنبش سبز. مطالباتم چیست؟ من می‌خواهم در جایی زندگی کنم که آینده شغلی‌ام تیره و تار نباشد. می‌خواهم مطمئن باشم وقتی از در خانه بیرون رفتم برگشتنی بی‌دردسر داشته باشم و در واقع امنیت اجتماعی داشته باشم. می‌خواهم از پلیس نترسم، لباس شخصی نبینم و قانون مدافع‌ام باشد نه بلای جانم. تا یادم نرفته بگویم که می‌خواهم سیر از سر سفره بلند شوم، بسیار خوب دیگر چه می‌خواهم ... آهان، و البته که می‌خواهم یک انسان به حساب بیایم نه نصفه و نیمه."

جنبش سبز حرکتی است که توسط اصلاح طلبان که جزیی از پیکره جمهوری اسلامی هستند، کلید خورد و اکنون در دست مردم است و این مردم اند که آنرا به پیش می برند و برایش هزینه های سنگین می پردازند. می گویم این جنبش در دست مردم است چون میخواهم اشاره داشته باشم به مهمترین و بارزترین ویژگی آن ؛ یعنی فراگیری و گستردگی اش. این جنبش شرایطی را موجب شده که فعالان سیاسی پشت سر ملتی که پرچم سبزِ آنرا در دست دارند ، حرکت کنند. در یک کلام میتوان علت را علاوه بر حقانیت آن ، در مطرح شدن کف مطالبات در ابتدای این حرکت دانست. همیشه همین طور بوده است ؛ به همان اندازه که سطح مطالبات هر حرکتی پایین و حداقلی باشد ، دامنه دربرگیری اش، و استقبال مردم از آن، بیشتر و بیشتر میشود.

از جنبش سبز مردمی درایران میتوان بعنوان اولین جنبش اعتراضی در طی سالیان گذشته یاد کرد که عصای مرد جانباز را به نشانه اعتراض در کنار مشت گره کرده جوان به اصطلاح امروزی، برافراشته می کند. جنبشی که در آن، دستان پینه بسته کارگر در کنار دستان زن خانه داری که هیچگاه بقول خودش سیاسی نبوده ، به نشانه V در می آید و نشان سبز را بر دستان مادربزرگی گره میزند که تمام این سالها در کنج خانه با حزن و سکوت، کز کرده بود. وقتی اینها را می بینی بوضوح میتوانی ردپای یک اعتراض تمام عیار مردمی را احساس کنی، اعتراضی که به یمن وسعت و گستردگی اش جامعه را به تکاپو برای نفس کشیدن واداشته است.

میرحسین موسوی به قول خودش نه به عنوان رهبر بلکه دنباله رو این ملت، به عنوان کسی که قول امانتداری به آنها داده بود و خواست که وفای به عهد کند در ابتدای این حرکت اعلام کرد که در چارچوب قانون اساسی و با خواسته های روشن اعتراض می کنیم، و ما امیدوارنه به آینده این حرکت ماندیم و ادامه دادیم . قبل از ادامه مطلب باید اینجا یک پرانتز باز کنم که این به معنای بی عیب و نقص دانستن قانون اساسی نیست. ما حرکت میکنیم و از پایین به بالا موج میزنیم.

جنبش سبز مردمی در این تعریف همگانی باقی می ماند ، عمر میکند و به ثمر می نشیند. اما در نگاهی متوسع تر، قانون اساسی که دست نویس بشر است و بر حسب زمان و شرایط، کمبودها و ایرادهایش پررنگ تر میشود؛ توسط فعالان به چالش کشیده میشود ، نقدها بیان میشود و در قالب حرکت های مدنی به اقشار گوناگون جامعه در خصوص آن، آگاهی لازم ارائه میشود و با پشتوانه همین آگاهی مردمی برای اصلاح آن راه حلی همچون «کمپین یک میلیون امضا» و «همگرایی جنبش زنان برای طرح مطالبات» در نظر گرفته میشود.

مسئله اینجاست که ما قادر باشیم بدرستی خواسته هایمان را طبقه بندی کنیم و از جنبشی همچون جنبش سبز انتظار دگرگون کردن اوضاع جامعه در همه ابعاد و به نحو احسنت را نداشته باشیم. انتظار نداشته باشیم به یکباره این جنبش متحول گر تام در ایران باشد. در نظر داشته باشیم که جنبش سبز را میخواهیم تا از این وضعیت قرمز خارج شویم و بلحاظ حقوق بشری در مسیری بیفتیم که قانون اجرا شود و شکنجه نباشد ، اعتراف زیر شکنجه «اعتراف» به حساب نیاید ، بازداشت طولانی مدت نباشد، راهپیمایی آرام بدون حمل سلاح جرم نباشد ، داشتن وکیل حق مسلمِ منِ زندانی باشد ، اقلیت های مذهبی و همه اقوام برابر باشند و ...

از بعد اقتصادی که دیگر فکر نمیکنم از وضعیت کنونی اسفبارتر هم وجود داشته باشد! دو سال و دوماه پیش، معضلی گریبانگیر مردم بود به نام تورم و گرانی، و مردم به سختی و هزار و یک بود و نبود در اوج نارضایتی، روزگار می گذراندند. دیروز خبری شنیدم در مورد افزایش قیمت نان که باور کردنش سخت بود. تا جاییکه از روی کنجکاری از خواهرم هم پرسیدم و قیمت ها که چه و چه را هم شنیدم!!! بگذریم... میخواهم بگویم جنبش سبز میخواهد این خواسته های اولیه و ابتدایی را بدست بیاورد و نه اینکه به افکار روشنفکرانه جامه عمل بپوشاند.

این حرکت بدنبال بی احترامی به رای و نظر اکثریت و نادیده گرفته شدن تنها حقی که «فکر میکردیم» باید داشته باشیم ، حول خواسته های حداقلی که در ابتدا بیان شد، شکل گرفت. وقتی این جنبش آغاز شد همه به گرد اش آمدیم با هر ایده و باور. همه مچ بند سبز بستیم و یکصدا فریاد زدیم «رای من کو؟» ... کشتند ، به بند کشیدند و تجاوز کردند. از چه کسانی کشتند؟ از شهروندان عادی، به چه کسانی تجاوز کردند؟ بازهم همین شهروندان عادی ، نه از مخالفان متعصب نظام.

البته که فعالان بازداشت میشوند و در وضعیت نا امنی بسر میبرند و تلاش و مقاومت شان ستودنی است اما بازهم نه به اندازه ی مردم عادی. آنها ما را داشتند که اسم شان را در بوق و کرنا کردیم و نوشتیم و گفتیم و در این میان مردمِ سپرده شده بدست ماموران در کهریزک جان دادند و مورد تجاوز قرار گرفتند. پس از آن یاد گرفتیم که برای نجات همه به یک اندازه در حد توان به این در و آن در بزنیم تا گروگان هایمان را از چنگال متجاوز به رای و ناموس ، نجات دهیم.

رک میگویم ، گرچه میدانم شاید انگ طرفدار کودتا بودن و چه و چه بر پیشانی ام زده شود. با این حال می گویم چون فکر میکنم در مرحله ای هستیم که باید بگوییم. باید بگوییم شمایی که ۳۰ سال مدعی بودید و مخالف ، چه قدمی را در نجات مردم و اصلاح نابسامانیها و جبران کمبودها و نقایص توانستید بردارید؟ فکر میکنید برای نجات جامعه از هزار و یک مشکل کهنه و جدید چه نامی بر حکومت بگذاریم بهتر است؟ چه نوعی از حکومت باشد بهتر است؟

۳۰ سال درگیر افراط بودیم و تفریط. این بار اجازه بدهیم این جنبش با چنین گستردگی چشمگیری که دارد، به غایت برسد. نگران بر سر کار این و آن بودن نباشیم چرا که بقدرت رسیدن نیرویی است بس عجیب که اجازه نمیدهد من و شما ، بهتر بودن این را بر آن تضمین کنیم. پس خواسته هایمان را دسته بندی کنیم و هر کدام را به حوزه فعالان مربوط به آن بسپاریم. بی نظیر بودن حرکتی که در آن نخبگان سیاسی و روشنفکران پشت سر مردم حرکت میکنند، را قدر بدانیم و از آن محافظت کنیم تا به نتیجه برسد. معترض باشیم و اصلاح کنیم نه برای منِ «من»، بلکه برای «دیگری»، ... برای جامعه.

سمانه موسوی

===============================

با عقب نشینی مجلس؛110 هزار میلیارد تومان بودجه سالانه یارانه ها تحت اختیار مطلق دولت کودتا قرار گرفت

شبکه جنبش راه سبز(جرس):اکثریت محافظه کار مجلس هشتم روز یک شنبه با عقب نشینی در مقابل تهدیدات محمود احمدی نژاد اختیار مطلق 110 هزار میلیارد تومان بودجه سالانه یارانه های متعلق به مردم را در اختیار مطلق دولت بر آمده از کودتا قرار دادند.

مجلس هشتم روز یک شنبه 17 آبان به  دولت بر امده از کودتا اجازه داد صد در صد درآمد حاصل از هدفمند کردن یارانه ها را در قالب قانون بودجه هزینه کند.

با این مصوبه دولت بر آمده از کودتا مجاز شد در راستای اجرای این قانون وجوه حاصل را به ردیف درآمدی مربوط مندرج در قانون بودجه واریز و معادل صد در صد اعتبار تحت عنوان اعتبارات موضوع هدفمند سازی یارانه ها (درآمد - هزینه) را هزینه کند.

لایحه هدفمندكردن یارانه‌ها که با حذف یارانه ها و آزاد سازی قیمت ها همراه خواهد بود با 121 رای موافق، 51 رای مخالف، 19 رای ممتنع از مجموع 217 عضو حاضر در جلسه علنی روز یک شنبه مجلس به تصویب اکثریت محافظه کار مجلس هشتم رسید.

محمود احمدی نژاد چند روز پیش با حضور غیر منتظره در مجلس که با تنش هایی همراه بود تهدید کرده بود که در صورت عدم تصویب اختیارات مطلق دولت بر نحوه هزینه 110 هزار میلیارد تومان بودجه سالانه یارانه ها، لایحه "هدفمند کردن یارانه ها" را از مجلس پس می گیرد.

 ==============================

 مجلس در برابر احمدی نژاد کوتاه آمد؛هدف تضعیف طبقه متوسط است

مرتضی نیک پندار


جلسه علنی مجلس شورای اسلامی درباره لایحه هدفمند کردن یارانه ها در روز یکشنبه در حالی ادامه یافت که همانگونه که پیش بینی می شد نمایندگان مجلس یک گام دیگر در برابر خواسته احمدی نژاد برای داشتن اختیارات مطلق درباره نحوه هزینه کردن هزاران میلیارد تومان پول یارانه ها کوتاه آمدند. اقدام نمایندگان مجلس پس از آن صورت گرفت که شنیده شد نظر رهبر جمهوری اسلامی ایران در این زمینه مبنی بر بازگذاشتن دست دولت است. همچنین حسن فیروزآبادی، رییس ستاد کل نیروهای مسلح نیز در اقدامی بی سابقه صراحتا از مجلس خواست تا دولت را یاری کند.
 
لایحه ۱۷ ماده ای هدفمند کردن یارانه ها به جنجالی جدید میان مجلس و دولت احمدی نژاد تبدیل شده است.  براساس ماده ۱۳ این لایحه که هفته گذشته توسط نمایندگان  به تصویب رسید، دولت موظف شده بود که پول یارانه ها را در چهار ردیف درآمدی و هزینه‌ای در لوایح بودجه سالیانه بگنجاند تا امکان نظارت مجلس و دیوان محاسبات بر میران درآمدها و نحوه هزینه کردن آن ها وجود داشته باشد. اما نمایندگان مجلس شورای اسلامی در جلسه علنی روز یکشنبه، ماده ۱۶ این لایحه را به نحوی تصویب کردند که به دولت اجازه می دهد تا معادل صد در صد پول یارانه ها را هزینه کند. بدین ترتیب دولت براي خرج کردن هزاران میلیاردها تومان پول یارانه ها نياز به اجازه گرفتن از مجلس نخواهد داشت. نکته جالب این است که در مصوبه مجلس، اختیارات دولت تنها به سال جاری محدود نشده و برای سال های آینده نیز دولت اختیار مطلق در نحوه هزینه کردن این پول دارد. نمایندگان مجلس البته همچنان در برابر خواسته احمدی نژاد مبنی بر عدم واریز پول یارانه ها به خزانه (بیت المال) و ذکر نشدن آن در بودجه سالیانه پافشاری می کنند و دولت را مکلف کردند که وجوه حاصل از هدفمند كردن يارانه‌ها را به يك رديف درآمدي در لايحه بودجه واريز كند. بدین ترتیب دولت احمدی نژاد نیمی از خواسته خود را هنوز به دست نیاورده است. این دولت می تواند هزاران میلیارد تومان درآمد ناشی از پول یارانه ها را بدون نظارت مجلس هزینه کند اما به هر حال باید  رقم این درآمد را اعلام کند و در بودجه سالیانه خود بگنجاند. هنوز مشخص نیست که واکنش محمود احمدی نژاد به تصمیم مجلس چه خواهد بود و آیا او حاضر خواهد بود از بخشی از اختیارات مطلق خود چشم پوشی کند. احمدی‌نژاد هفته گذشته با حضور سرزده در مجلس نمایندگان را تهدید کرد که در صورتی که برای اجرای لایحه هدفمند کردن یارانه‌ها"اختیارات مطلق" نداشته باشد، این لایحه را پس خواهد گرفت.

کارشناسان سیاسی و اقتصادی نگران آن هستند که آزادی عمل دولت احمدی نژاد در نحوه هزینه کردن ارقام میلیاردی پول یارانه ها منجر به تغییرات نامطلوب در ساخت سیاسی و بافت اجتماعی ایران شود. اختیارات مطلق احمدی نژاد در این باره به او این اجازه را خواهد داد که بدون حسابرسی و نظارت، این درآمد را هر کجا که بخواهد خرج کند. بدین ترتیب دولت احمدی نژاد به مدلی تبدیل خواهد شد که در علوم سیاسی از آن با عنوان دولت حامی پرور نام می برند. دولتی که با بذل پول و حمایت مادی از گروه ها و اقشار اجتماعی خاص، طرفداری آنان را در موقعیت های خاص سیاسی به دست می آورد. دولت احمدی نژاد پیش از این نیز با انجام تخلفات قانونی گسترده تلاش خود برای حامی پروری را نشان داده بود. افزایش حقوق بگیران و بازنشستگان دولتی در آستانه انتخابات ریاست جمهوری و سپس کاهش مجدد آن پس از انتخابات از آخرین نمونه های این مساله است. مطابق موادی از لایحه هدفمندسازی یارانه ها که به تصویب مجلس رسیده، دولت احمدی نژاد یارانه ها را به طور نقدی و یا غیرنقدی به هر کسی که صلاح بداند پرداخت خواهد کرد. این در حالی بود که کارشناسان اقتصادی پیش از این اصرار داشتند که این پول بر مبنای دهک های درآمدی جامعه به تناسب پرداخت شود.

در عین حال برخی جامعه شناسان ابراز نگرانی می کنند که آزادسازی یارانه ها همزمان با دادن اختیارات مطلق به دولت احمدی نژاد می تواند تغییرات چشمگیری در طبقات اجتماعی ایران ایجاد کند. به عقیده آنان طبقه متوسط ایران که مخالف جدی سیاست های رژیم کنونی جمهوری اسلامی است، در اثر اجرای لایحه هدفمندسازی یارانه ها دچار آسیب جدی خواهد شد. تضعیف طبقه متوسط البته نگرانی های دولت احمدی نژاد را از رویارویی با نارضایتی های عمومی در آینده کمتر خواهد کرد.
 
 
 ================================
 آزادی هادی حیدری و 4 نفر دیگر از اسرای کمیل سبز

 شبکه جنبش راه سبز(جرس):هادی حیدری، محمدجواد مظفری، محمدامین شیرزاد، ابراهیم شیركوند و میثم وره چهر از اسرای کمیل سبز ساعتی پیش آزاد شدند.

این پنج نفر در هجوم ماموران امنیتی به مراسم دعای کمیل که برای آزادی زندانیان سیاسی در خانه پدر همسر شهاب طباطبایی، رییس ستاد88 کشور برگزار شده بود، بازداشت شدند.

سایت نوروز که خبر آزادی 5 نفر از اسرای کمیل سبز را منتشر کرده،افزود"بازداشت شدگان کمیل سبز بیش از دوهفته است که در بند کودتاگران که حتی مراسم مذهبی و دعا خواندن مومنان سبز را هم برنمی تابند، گرفتار بودند. 20 نفر از بازداشت شدگان این مراسم به زندان اوین منتقل شده بودند که حیدری، مظفری، شیرزاد، شیركوند و میثم وره چهر در میان این 20 نفر بودند."

روز گذشته، داور میر و تقی رمضان زاده، برادر عبدالله رمضان زاده سخنگوی دولت اصلاحات و عضو دربند شورای مرکزی حزب مشارکت نیز  که در مراسم دعای کمیل بازداشت شده بودند آزاد شدند.

با آزادی این افراد هنوز 13 نفر دیگر از بازداشت شدگان در مراسم دعای کمیل در بند هستند.

 
 =============================
 ضرورتهای نخستین مرحله جنبش سبز

بهاره آزادی


خلاصه: محسن کدیور شنبه 9 آبان 88 ( آخر اکتبر 2009) در جمع اساتید، دانشجویان و هموطنان ایرانی در دانشگاه نورث وسترن شیکاگوی تحت عنوان "ضرورتهای نخستین مرحله نخستین جنبش سبز" سخن گفت. او در این سخنرانی در ضمن تشریح هفت نکته کلیدی، بحث خود را با تجلیل از سخنان شجاعانه محمود وحید نیا در انتقاد از رهبر جمهوری اسلامی در حضور وی آغاز کرد و از مراجع ساکت تقلید و اساتید منفعل دانشگاهها خواست که از این کاوه جوان درس عزت بیاموزند. وی گفت که از این به بعد هیچ جلسه ای برای آیت الله خامنه ای امن نخواهد بود و جوانی سبز برخواهد خاست و با صراحت زبان به انتقاد خواهد گشود.  

کدیور دومین نکته خود را به شکافتن راز فساد جمهوری اسلامی اختصاص داد. او این کانون سرطانی را "استبداد دینی" دانست و از کسانی که راز فساد را "حضور دین در عرضه عمومی یا سیاست یا دولت" ارزیابی می کنند، انتقاد کرد. اگر جنبش سبز نبرد سکولارها علیه حکومت دینی ارزیابی شود، چگونه متنفذترین رهبر معنوی این جنبش یک مرجع تقلید است؟  

این اسلام شناس منتقد جمهوری اسلامی درسومین بخش سخن خود گفت:"در مقابل تفریطهای رژیم به دام افراط نیفتیم". کدیور با اشاره به عبرت از برخی تندرویها در زمان نهضت ملی شدن صنعت نفت و اصلاحات که مآلا به استحکام استبداد انجامید از برخی شعارهای راه پیمائی های اخیر انتقاد کرد. به نظر وی مطالبات ملت مظلوم ایران از هر چیزی مهمتر است، اما ما حق نداریم از چارچوب اخلاق و اعتدال خارج شویم.

کدیور سپس به تشریح سه اصل مهم "ملاحظه مقدورات، مرحله بندی مطالبات و برنامه ریزی دقیق مطالبات هر مرحله" پرداخت. به نظر این استاد دانشگاه "تکیه بر پیاده کرده اصول بر زمین مانده قانون اساسی جمهوری اسلامی" هدفی حداقلی، ممکن و متناسب با مقدورات ماست، در عین اینکه مخالفت ما با اصل ضد دموکراتیک ولایت مطلقه فقیه بجای خود محفوظ است. به نظر وی بحث از نوع حکومت به رفراندم و نظر قاطبه ایرانیان بستگی دارد و به هر حال مربوط به مرحله نخستین نیست.

دیدگاه های جنبش سبز درباره سیاست خارجی آخرین بحث کدیور را به خود اختصاص داد. وی با صراحت هر گونه حمله نظامی و تحریم اقتصادی را به ضرر قطعی ملت ایران ارزیابی کرد. به نظر وی دموکراسی و حقوق بشر در ردیف اول مطالبات ملت ایران است و مباحث مرتبط با انرژی هسته ای علیرغم اهمیت زائدالوصفش برای غرب و دیکتاتورهای ایران، از چنین اهمیتی برای ملت ایران برخوردار نیست. او هر نوع مصالحه ای بین دولت غاصب احمدی نژاد و دول غربی که به قیمت نادیده گرفته شدن مطالبات اصلی ملت ایران بیانجامد را از منظر جنبش سبز بی اعتبار دانست.

گزارشی از سخنان مهم کدیور به شرح ذیل است:


دادخواهی کاوه جوان در حسینیه سلطان جائر

در اوایل دهه‌چهارم جمهوری‌اسلامی رهبر ما امثال محمود وحید نیا دانشجوی دارای مدال طلای المپیاد ریاضی جهانی است که با شجاعت تمام صدای ملت خودش را در برابر یک سلطان ستمگر به جهانیان اعلام می‌کند. در سرزمین کاوه‌ی آهنگر باید مقابل ضحاک این‌گونه سخن گفت. به فرموده پیامبر (ص): "افضل الجهاد کلمة عدل عند امام جائر" (بالاترین جهاد دادخواهی نزد پیشوای ستمگر است). امروز هر کدام از ما باید مانند محمود وحید نیا وظیفه‌خود را ایفا کنیم. می‌باید بسیاری از مراجع ساکت تقلید از محمود وحید نیا درس شجاعت و ایران‌دوستی و عمل به وظایف دینی بگیرند. بسیاری از اساتید دانشگاه باید از این دانشجوی خودشان درس عزّت بیاموزند. فی‌الواقع باید یاد او را گرامی بداریم که فصل تازه‌ای را در تاریخ کشور ما گشود.

یقین بدانید هر جلسه‌دیگری که آیت‌الله خامنه‌ای برگزار کند امثال این جوان بلند خواهند شد و سخن خواهند گفت. دیگر هیچ جلسه‌ای برای آیت‌الله خامنه‌ای امن نیست. هرجا بخواهد سخن بگوید، به‌شکل طبیعی یک جوان دستش را بلند می‌کند و می‌گوید «من هم حرف دارم!» این اولین بار است در جمهوری اسلامی که کسی می‌گوید ما هم اجازه‌سخن گفتن می‌خواهیم، ما حرفی متفاوت با حرف شما داریم، مگر شما بت هستید؟ برخی از زندانیان سیاسی ما جرم‌شان صرفا این است که برای رهبر جمهوری‌اسلامی نامه‌سرگشاده نوشته‌اند و از او انتقاد کرده‌اند.

امروز سخن ما با بسیاری از اساتید و علما همین است. یک عمر پای سفره‌این ملت نشسته‌اید و نمک خورده‌اید؛ امروز انتظار داریم تویی که نویسنده‌ای، تویی که علم دین می‌دانی، تویی که علوم‌انسانی می‌دانی ساکت ننشینی. اگر ساکت نشستی ملت ترا نخواهد بخشید، خدا ترا نخواهد بخشید، تاریخ هم ترا نخواهد بخشید.


نکته کانونی فساد جمهوری اسلامی استبداد دینی است نه اصل دین

نکته دوم: این جنبش وارد مراحل تازه‌ای شده است. می‌توانیم بگوییم دموکراسی به‌سبک ایرانی. سبکِ ایرانی ِ دموکراسی یک روش تازه برای برقرار کردن و بومی‌کردن مناسبات دموکراتیک در ایران است. دعوای امروز ایران، دعوای این مرحله، دعوای دین و بی‌دینی نیست. کسانی می‌خواهند میان دعوا نرخ تعیین کنند که این نظام فاسد شده‌است پس دین‌داری غلط است. اینکه ما بیاییم ذکر بکنیم که الاهیات اسلامی برابر با "الاهیات شکنجه" است، و اسلام حقیقی در سلول‌های اوین قابل‌دسترسی است، و "تجربه‌دینی" توسط بازپرس‌های جمهوری اسلامی القا می‌شود. اگر بخواهیم این‌گونه از تلقی را در جامعه تسری بدهیم، معنایش چه می‌شود؟ می‌شود اینکه بگوییم آهای مسلمان‌ها! اشکال اصلی در دین‌داری شماست و راه رهایی در رها کردن دین است. خد و پیامبر را به کناری بنهید، رستگار می‌شوید!

انگار ما فراموش کرده‌ایم؛ آیا در ایرانِ پیش از انقلاب استبداد سکولار برقرار نبود؟ همه‌اشکالات فقط از اسلام بود که بر صحنه آمد؟ آیا صدام حسین مصداق اسلام بود که این‌شکل خشن استبداد را در همسایگی ایران برقرار کرد؟ آیا سکولاریسم در همه‌دنیا برابر دموکراسی بوده است؟ و دین‌داری در طول تاریخ برابر استبداد بوده است؟ کجا ما این دو فرضیه را اثبات کرده‌ایم؟ آیا همه‌رژیم‌های فاشیست رژیم‌های دینی بوده‌اند؟ این شعرها را بر چه مبنائی سروده اید؟ کجا این فرمول‌ها را اثبات کرده‌اید؟

نه تلازمی بین سکولاریسم و دموکراسی است، نه لزومی بین دین‌داری و استبداد است. آن‌ها که چنین تلازم بی دلیلی را ادعا می کنند، شیپور را از سر گشادش می‌نوازند. الان در ایران دعوای بین دین‌داری و بی‌دینی نیست. مسئله‌اصلی ایران مسئله‌استبداد است، نشانی غلط ندهید. این مدعیان بی بصیرت  بهترین طعمه را برای استبداد دینی در ایران فراهم می‌کنند و کرده‌اند. و هر زمان که به مطبوعات رژیم توجه کنید می‌بینید بهترین طعمه برایشان همین گونه ادعاهای گزاف است. می‌خواهند بگویند جنبش سبز جنبش سکولارها علیه دین‌داران است. نماد دین‌داری جمهوری اسلامی است و نماد بی‌دینی معترضان به جمهوری اسلامی!

این چگونه نبرد بین دین‌داری و بی‌دینی است که مهم‌ترین معترضینش مراجع تقلیدند. اگر ما می‌بینیم طرفین دین‌دارند، دعوا به‌قول زنده یاد دکتر علی شریعتی جنگ "مذهب علیه مذهب" است. دو تفسیر متفاوت از دین علیه هم در حال مبارزه‌اند. یک تفسیر بر تخت قدرت نشسته است و به استبداد جامه‌‌تقدس دینی پوشانده است و می‌گوید اسلام همین است و جز این نیست، تلقی دیگر می‌گوید خیر اینکه تو می‌گویی اسلام نیست. جمهوری‌اسلامی نه جمهوری است نه اسلامی؛ این سخن تاریخی امضای یک مرجع تقلید حوزه‌علمیه‌قم را بنام حسینعلی منتظری با خود دارد. او در آنجا این‌گونه سنجیده مبارزه می‌کند، بنده نوعی هم اینجا بنشینم و بگویم این نبرد یک جنبش سکولار و لائیک علیه یک حکومت دینی است!


در مقابل تفریطهای رژیم در دام افراط نیفتیم

نکته سوم: دعوا سر این نیست که این حکومت یک حکومت دینی است و تنها راه برون‌رفت روی کار آمدن یک حکومت ایرانی است. هر حکومتی که در ایران برقرار شود ایرانی است، نیازی به ذکرش نیست. هر حکومتی در هرجای دنیا به‌نام آن سرزمین خوانده می‌شود، نوع حکومت که با نام ملیت خوانده نمی‌شود. برخی از شعارهایی که ما می شنویم، که افرادی نادانسته می‌دهند، این‌ها در تاریخ ایران سابقه دارد. در زمان نهضت ملی شدن صنعت نفت، بسیاری از توده‌ای‌های دوآتشه کاری کردند که نتیجه‌آن نهضت بسیار ارزشمند شش‌دانگ در خدمت ارتشبد زاهدی، شعبان بی‌مخ و محمدرضا پهلوی قرار گرفت. برگردید ببینید چه شعارهایی آنجا می‌دادند. آن شعارها صرفاً برای این بود که حساسیت دینی مراجع را تحریک کنند تا با مصدق مخالفت کنند، از مصدق یک چهره‌غیردینی ارایه کنند، در نتیجه با دامن زدن به این حساسیت‌ها در جامعه انشقاق ایجاد کنند، که کردند.

در ایران اکثر مردم نسبت به سرنوشت فلسطین حساسند، درعین‌حال به‌شدت از استفاده‌ابزاری از مسئله‌فلسطین بیزارند. حالا بنده بیایم به‌گونه‌ای شعار بدهم که ضداخلاق باشد. ما قرار بوده است که دربرابر هیچ مظلومی در دنیا کوتاه نیاییم، اما اولین مظلوم مظلومِ خانگی است. اولین مظلوم خود ملت ایران است. بسیار خوب، اگر می‌خواهیم بگوییم آقای رئیس‌جمهور تقلبی! شما قبل از اینکه رئیس‌جمهور فلسطین اشغالی‌یا لبنان باشید، رئیس‌جمهورِ اسلامی ایران هستید، لطفاً به‌جای ده‌بار اسم فلسطین و لبنان را بردن یک‌بار هم اسم ایران را بیاورید، این حرف حسابی‌ست. اما اگر بگوییم هیچ‌لازم نیست درباره‌لبنان بگویی، هیچ‌چیز لازم نیست درباره‌غزه بگویی، فقط ایران، خوب می‌توان همین سخن را به‌گونه‌ای بیان کرد که حساسیت‌برانگیز نباشد، می‌توان گفت «هم غزه، هم لبنان، جانم فدای ایران». اما چرا بگوییم چیزی را که نفی اخلاق اسلامی، نفی عرق ملی‌مان باشد؟ اجازه بدهید بگویم برخی تندروی‌های کودکانه در کشور ما در حال اتفاق افتادن است.

برخی شعارهای افراطی در حال شکل گرفتن است، در برابر برخی اقدامات تفریطی. مولا علی (ع) در نهج‌البلاغه یک جمله‌بسیار بسیار مهم دارد؛ می‌گوید: «لا ترى الجاهل إلا مُفرِطاً أو مُفَرِّطاً». جاهل، فرد نادان یا افراط می‌کند یا تفریط. یا زیاده‌روی می‌کند یا کم می‌گذارد. الان مشکلی که ما داریم این است که حکومت ما افراط می‌کند از زاویه‌ای. اگر قرار باشد ما هم به همان شیوه‌حکومت عمل کنیم، یعنی همان بکنیم که او می‌خواهد، ما هم افراطی‌گری کنیم، با او چه فرقی داریم؟ حکومت ما از مسئله‌ی فلسطین سوء استفاده افراطی می‌کند، قرار نیست ما هم سوء استفاده تفریطی کنیم از این مسئله در جهت مقابل. ما خیلی راحت می‌گوییم بله مسئله‌فلسطین برای من ایرانی هم مهم است، اما اولویت با مسایل ایران است. این می‌شود شکل معقول و بین‌المللی ماجرا. اگر من در هر مجمع بین‌المللی قرار بگیرم از حقوق مردم مظلوم فلسطین دفاع خواهم کرد اما در وهله‌اول حق با مردم مظلوم ایران است، چراکه من ایرانی هستم. در مرتبه‌ثانوی به مسئله‌ی دیگر مظلومان جهان هم فکر می‌کنم. اما اگر قرار شد در میان این مظلومیت‌ها من مسئله‌‌فلسطین را صرفاً ابزاری قرار دهم برای فراموش کردن مسایل داخلی ایران، این سخن پذیرفته نیست. 


ملاحظه مقدورات

نکته‌ چهارم، مقدورات جنبش سبز و ملت ایران است. قرار نیست که ما هر چیز درستی را بلافاصله بر زبان بیاوریم و یکباره بخواهیم. در هر مطالبه‌اجتماعی می‌باید درنظر بگیریم که مردم چه ظرفیتی دارند، کشور چه محدودیت‌هایی دارد. آیا این مطالبه در این شرایط ابراز کردنش صحیح است یا نه؟ برخی از این شعارها و مطالبات گرچه که فی‌نفسه درستند اما پیش از موعد بیان کردن‌شان، تلف کردنشان است، ازدست‌دادن‌شان است‌. کمی صبوری باید بکنیم. اینجا جامعه‌شناسی لازم است، کار میدانی لازم است. بدانیم که ظرفیت دانشجویان ما چقدر است، ظرفیت زنان ما، کارمندان ما، کارگران ما چقدر است. در جامعه‌ای که تورم واقعی بیش از ۳۰٪ است، تو هر تصمیمی که می‌خواهی بگیری باید تضمین کنی آیا این مردم می‌توانند معاش خود را تأمین کنند یا نه، وگرنه نشستن و دستورالعمل‌های بی‌پشتوانه صادر کردن که کاری ندارد.


 مرحله بندی مطالبات

 نکته‌ پنجم؛ مسئله‌مرحله‌بندی مطالبات است. اگر می‌خواهیم این بیمار بهبود پیدا کند، این بهبودی زمان می‌طلبد، سیر مرحله‌به‌مرحله می‌طلبد. حالا اگر من آمدم و همه‌حرف‌های آخر را همان اول ذکر کردم، این شیوه بیمار بیچاره را می‌کشد! بسیاری از چیزهایی که ما مطالبه می‌کنیم اگر در جای خود مطرح نشوند، به‌جای اینکه اثرمثبتی بگذارند، ضداثر خواهند بود. تغییرات فرهنگی و اجتماعی یک‌شبه اتفاق نمی‌افتد. کار کارستانی در ایران شروع شده، اما این کارِ کارستان می‌باید دقیقاً مرحله‌بندی شود.

بله بنده هم موافق هستم، بخش رهبری قانون اساسی جمهوری اسلامی - بخش ولایت فقیه - یک بحث کاملاً ضددموکراتیک، منافی حقوق بشر و برخلاف ارزش‌های عادلانه‌ی اسلامی است. در عین حال می‌بینیم که فصل سوم همین قانون اساسی هم کاملاً زمین مانده است. گفته شده تفتیش عقاید ممنوع است، اما دارد انجام می‌گیرد، تظاهرات به‌شکل مسالمت‌آمیز مجاز است، اما ممنوع شده است. محاکمات سیاسی باید علنی و با حضور هیأت‌منصفه باشد، برخلافش عمل می‌شود. همه‌زندانیان باید از حق داشتن وکیل اختیاری برخوردار باشند، حال آنکه برخوردار نیستند، آیین دادرسی باید رعایت شود، که نمی‌شود. اقرار تحت فشار باطل است، خلافش عمل می‌شود. حالا اگر در این مرحله کسی بگوید من می‌خواهم اصول معطّل‌مانده‌قانون اساسی را اجرا کنم، داد و هوار برمی‌دارند که تو می‌خواهی به اصل ولایت فقیه عمل کنی؟! این اصل ضد دموکراسی است، ضد حقوق بشر است. این‌چنین رفتارهایی می‌شوند بخشی از همان صبور نبودن، مقدرات را درنظر نگرفتن، و میوه را قبل از رسیدن چیدن.

مرحله‌اول جنبش سبز پیاده کردن و اجرای اصول معطّل‌مانده‌قانون اساسی است. هرگز گفته نشده که این قانون باید طابق النعل‌بالنعل اجرا شود، می‌گوییم در این مرحله ما به آن اصولی که معطل مانده و حاکمان به آن عمل نمی‌کنند، اصرار بورزیم. اگر ما همین فصل سوم را بگیریم، همین اصل ۲۷ قانون اساسی را بگیریم، می‌شود تظاهرات مسالمت‌آمیز. در این‌صورت ما می‌توانیم قدرت مردم را به رخ حکومت بکشیم. وقتی حکومت فهمید که از طرف اکثریت مردم ایران حمایت نمی‌شود، به‌گونه‌دیگری برخورد خواهد کرد.

شعار اصول جامانده‌قانون اساسی شعاری منطبق بر مقدورات فعلی ملت ایران است. بنده خودم از اولین کسانی بودم که در ایران بر ولایت فقیه نقد فنی و دینی نوشته ام. اما در شرایط فعلی معتقدم که این نکته، یعنی اصول معطل‌مانده‌قانون اساسی یک شعار منطبق بر مقدورات است. این به معنای آن نیست که چیز دیگری نخواهیم، آن چیزهای دیگر در مرحله‌های بعد مطرح خواهند شد. قرار نیست ما همه‌مطالبات‌مان را در همان مرحله‌ی اول ارایه کنیم. لذا برخی از تندروی‌ها، وقت‌نشناسی‌ها و مقدورات ملت را نشناختن یقیناً به ضرر جنبش تمام خواهد شد.


ضرورت برنامه ریزی و تحلیل انتقادی کارنامه سیاسی خودمان

نکته‌ی ششم ضرورت برنامه‌ریزی است. برخی نه خودشان برنامه‌ای دارند نه اجازه می‌دهند برنامه‌دیگران اجرا شود. اگر برنامه‌شما قابل اجرا بود، باید در این سی‌سال اجرا می‌شد. برخی هموطنان علیرغم ادعاهای فراوان توانایی بسیج کردن پنجاه‌نفر را در هم در خیابان‌های تهران نداشته اند. حالا کسی پیدا شده که توانسته سه‌میلیون نفر را در خیابان‌های تهران بسیج کند، مردانگی اقتضا می‌کند که حمایتش کنیم تا بتواند کار را به پیش ببرد.

اگر قرار است بگوییم آینده‌جمهوری اسلامی چه باشد؛ جمهوری دموکراتیک باشد، جمهوری لائیک باشد، جمهوری لائیک از نوع آتاتورکی باشد، هرچه می‌خواهد باشد این را باید مردم ایران تعیین کنند، رفراندوم آن را تعیین خواهد کرد. آن‌وقت معلوم خواهد شد که جمهوری‌اسلامی منهای ولایت‌فقیه، جمهوری منهای اسلامی یا هر شکل دیگری کدامیک مورد نظر مردم ایران خواهد بود. همه‌این‌ها قابل احترام است اما جای طرح‌شان الان نیست. جای طرح این سخنان مرحله‌ دوم و سوم است نه مرحله‌اول.

این دعواها در زمان مصدق هم اتفاق افتاد. این شعارهای تندروانه در ابتدای اصلاحات هم داده شد. آن شعارهای رادیکال حاصلش صرفاً ترسانیدن جناح سنت‌گرای جامعه بود. اگر برگردیم تحلیل‌های دیروز دوستان را بررسی کنیم، می توانیم ببینیم آیا آن تحلیل‌ها صحیح بود یا نه. بسیاری از تحلیل‌گران اعم از روحانی، غیرروحانی، روشن‌فکرلائیک، روشنفکر دینی، احزاب، انجمنها .. در صحنه‌ایران متأسفانه خطا کرده‌اند. ما پرونده‌درخشانی نداریم. اما جرأت این را داشته باشیم که بگوییم هر کدام از ما در چه مقطعی اشتباه کرده‌ایم. به سهم خودم در مصاحبه اخیرم به برخی خطاهای فاحش سه دهه گذشته اشاره کردم. ما امروز شخص مصون از خطا نداریم که بگوییم ایشان در طول حیات سیاسی‌اش هیچ اشتباهی نکرده است.


سیاست خارجی جنبش سبز

جنبش سبز در حوزه‌سیاست خارجی چگونه می‌اندیشد؟ جنبش سبز - آن‌گونه که من می‌فهمم و آن را به هیچ‌کسی هم نسبت نمی‌دهم - از هیچ‌گونه فشار و حمله‌ای که برای ملت ایران مشکلی ایجاد کند دفاع نمی‌کند. ما قرار است ایرانی آبادتر برای آن‌ها بسازیم نه ایرانی با محدودیت‌های بیشتر. لذا با صراحت اعلام می‌کنم در حد اطلاع من هیچ‌کدام از رهبران جنبش سبز از حمله‌نظامی نه‌تنها دفاع نمی‌کنند بلکه به‌شدت با آن مخالفند. علاوه بر آن هیچ‌کدام از رهبران جنبش سبز از تحریم اقتصادی ایران هم حمایت نمی‌کنند. چرا؟ به‌خاطر اینکه دود این مسئله بیشتر از اینکه به چشم حکومت ایران برود به چشم ملت ایران می‌رود. لذا به عنوان یک سبز ایرانی با صراحت می گویم نه تحریم اقتصادی نه حمله‌نظامی.

اگر برای غیرایرانیان، برای امریکایی‌ها، برای طرفداران اسرائیل مسئله‌انرژی هسته‌ای ایران مسئله‌ی اصلی است، برای ایرانیان این مسئله در پایین‌ترین اولویت قرار دارد. برای ایرانیان مسئله‌حقوق‌بشر و دموکراسی مسئله‌ی اصلی است. لذا هر مذاکره‌ای که قرار است با نماینده‌ایران – که مانند بسیاری از رژیمهای دیکتاتوری نماینده واقعی ملتش نیست - صورت گیرد اگر صرفاً بر مسئله‌ی انرژی هسته‌ای متمرکز شود، این مطلب به‌نفع ملت ایران نخواهد بود.

دیگران صرفاً به منافع ملی خودشان می‌اندیشند. آمریکایی‌ها آنچه برایشان مهم است منافع ملت امریکاست. هرگز از آنان انتظار نمی‌رود منافع ملت ایران را در نظر داشته باشند. اگر نفت بشکه‌ای چند سنت ارزان‌تر به‌آن‌ها فروخته شود، تضمینی به آن‌ها داده شود که انرژی هسته‌ای ایران تا چند ده سال آینده علیه اسرائیل به کار گرفته نخواهد شد، می‌توانند تا اطلاع ثانوی نسبت به حقوق‌بشر و دموکراسی در ایران اغماض کنند و آن را ندیده بگیرند. می‌گویید نه؟ منتظر روزهای آینده باشید. این جنبش سبز صرفاً به اراده‌ایرانیان می‌اندیشد. یک سیاست یک بام و دو هوا (double standard) کامل در جهان برقرار است. حقوق بشر ابزاری است که علیه منتقدان سیاست خارجی امریکا در زمان لازم به‌کار گرفته می‌شود.

ما سبزهای ایرانی هیچ انتظاری از هیچ دولت خارجی نداریم. تنها چیزی که می‌خواهیم این است که بدانند دموکراسی و حقوق‌بشر مطالبه‌اصلی و اولین در کشور ماست. هر حاکم ایرانی که بیاید و فارغ از این مسئله بر سر انرژی هسته‌ای امتیاز بدهد، به منافع ملی ایران خیانت کرده است. بیانیه‌شماره‌ی چهارده مهندس موسوی هم همین تذکر را به دولت محمود احمدی‌نژاد داده است. من هیچ آینده‌امیدبخشی در مذاکرات ایران و غرب اعم از امریکا و اروپا، نمی‌بینم. این دولت ایران چون فاقد پشتوانه‌ملی است برای بقا چاره‌ای جز امتیاز دادن در صحنه‌خارجی نخواهد داشت. و امروز جنبش سبز در مقابل امتیازی که از کیسه‌ملت داده می‌شود، باید حساسیت نشان دهد. بایستد و بگوید منافع ملی ما توسط دولت احمدی‌نژاد رعایت نمی‌شود. 

متن کامل صوتی و کتبی این سخنرانی در وب سایت محسن کدیور منتشر شده است.

 
 ================================
 بعداز ۵۶ سال، هر روزمان ۱۶ آذرها شده! مقاله اول

در تاریخ ۲۴ آبان اعلام شد که نیکسون معاون رئیس جمهور آمریکا از طرف آیزنهاور به ایران میآید. نیکسون به ایران میآمد تا نتایج «پیروزی سیاسی امیدبخشی را که در ایران نصیب قوای طرفدار تثبیت اوضاع و قوای آزادی شده است» (نقل از نطق آیزنهاور در کنگره آمریکا بعد از کودتای ۲۸ مرداد) ببیند. دانشجویان مبارز دانشگاه نیز تصمیم گرفتند که هنگام ورود نیکسون، نفرت و انزجار خود را به دستگاه کودتا نشان دهند. وقوع تظاهرات هنگام ورود نیکسون حتمی مینمود.

دو روز قبل از آن واقعه تلخ (۱۴ آذر) زاهدی تجدید رابطه با انگلستان را رسما اعلام کرد و قرار شد که «دنیس رایت»، کاردار سفارت انگلستان، چند روز بعد به ایران بیاید. از همان روز ۱۴ آذر تظاهراتی در گوشه و کنار به وقوع پیوست که در نتیجه در بازار و دانشگاه عدهای دست گیر شدند. این وضع در روز ۱۵ آذر هم ادامه داشت.

رژیم شاه برای مسلط شدن بر اوضاع و حفظ سلامت (!) سفر نیکسون نیروهای نظامی خود را در دانشگاه مستقر کرد؛ روز ۱۵ آذر یکی از دربانان دانشگاه شنیده بود که تلفنی به یکی از افسران گارد دانشگاه دستور میرسد که باید دانشجویی را شقه کرد و جلوی در بزرگ دانشگاه آویخت که عبرت همه شود و هنگام ورود نیسکون صداها خفه گردد و جنبندهای نجنبد…

صبح شانزده آذر، هنگام ورود به دانشگاه، دانشجویان متوجه تجهیزات فوق العاده سربازان و اوضاع غیر عادی اطراف دانشگاه شده، وقوع حادثهای را پیش بینی میکردند.

دانشجویان حتی الامکان سعی میکردند که به هیچ وجه بهانهای به دست بهانه جویان ندهند. از این رو دانشجویان با کمال خونسردی و احتیاط به کلاس ها رفتند و سربازان به راهنمایی عدهای کارآگاه به راه افتادند. ساعت اول بدون حادثه مهمی گذشت و چون بهانهای به دست آنان نیامد به داخل دانشکدهها هجوم میآوردند؛ از پزشکی، داروسازی، حقوق و علوم عده زیادی را دستگیر کردند. بین دستگیر شدگان، چند استاد نیز دیده میشد که به جای دانشجو مورد حمله قرار گرفته و پس از مضروب شدن به داخل کامیون کشیده شدند؛ چون احتمال وقوع حوادث وخیمتری میرفت، لذا برای حفظ جان دانشجویان، دانشکده را تعطیل کردند و به آنها دستور دادند به خانههای خود بروند و تا اطلاع ثانوی در خانه بمانند.
نیکسون در دانشگاه تهران

دانشجویان نیز به پیروی از تصمیم اولیای دانشکده، محوطه دانشگاه را ترک میکردند ولی هنوز نیمی از دانشجویان در حال خروج بودند که ناگاه سربازان به دانشکده فنی حمله کردند. بهانه حمله آنان به دانشکده ظاهرا این بود که در این گیر و دار دو دانشجوی رشته ساختمان به حضور نظامیان در دانشگاه اعتراض میکنند. ارتشیها برای دستگیری آنان وارد دانشکده فنی وارد کلاس درس مهندس شمس میشوند تا دانشجویان معترض را دست گیر کنند؛ وقتی مهندس شمس نسبت به حضور نظامیان در کلاس درس خود اعتراض میکند او را با مسلسل به جای خود مینشانند و حتی با شکنجه مستخدم دانشکده سعی میکنند که آن دو دانشجو را بیابند.

رئیس وقت دانشگاه تهران برای اینکه جلوی ناآرامیها را بگیرد، کل دانشگاه تهران را تعطیل کرد. حضور نظامیان در صحن دانشکده فنی باعث شد که بین نظامیان و دانشجویان، زد و خورد شود. عدهای از سربازان، دانشکده فنی را به صورت کامل محاصره کرده بودند تا کسی از میدان نگریزد. آنگاه دستهای از سربازان با سر نیزه از در بزرگ دانشکده وارد شدند.

اکثر دانشجویان به ناچار پا به فرار گذاردند تا از درهای جنوبی و غربی دانشکده خارج شوند. در این میان بغض یکی از دانشجویان ترکید و او که مرگ را به چشم میدید و خود را کشته میدانست دیگر نتوانست این همه فشار درونی را تحمل کند و آتش از سینه پرسوز و گدازش به شکل شعاری کوتاه بیرون ریخت: «دست نظامیان از دانشگاه کوتاه!». هنوز صدای او خاموش نشده بود که رگبار گلوله باریدن گرفت و چون دانشجویان فرصت فرار نداشتند به کلی غافل گیر شدند و در همان لحظه اول عده زیادی هدف گلوله قرار گرفتند. به خصوص که بین محوطه مرکزی دانشکده فنی و قسمتهای جنوبی، سه پله وجود داشت و هنگام عقب نشینی عده زیادی از دانشجویان روی پلهها افتاده، نتوانستند خود را نجات دهند، مصطفی بزرگ نیا به ضرب سه گلوله از پا درآمد. مهندس مهدی شریعت رضوی که ابتدا هدف قرار گرفته به سختی مجروح شده بود بر زمین میخزید و ناله میکرد، و دوباره هدف گلوله قرار گرفت. احمد قندچی حتی یک قدم هم به عقب برنداشته و در جای اولیه خود ایستاده بود و از گلوله باران اول مصون مانده یکی از جانیان «دسته حاجیباز» با رگبار مسلسل سینه او را شکافت.

بعد از پایان درگیریها احمد هنوز زنده بود؛ او را به یکی از بیمارستانهای نظامی تهران منتقل کردند. در حالی که در درگیریها لوله شوفاژ در مقابل احمد ترکید بود و آب جوش تمام سر و صورت او را به شدت مجروح کرده بود با این حال مسئولان بیمارستان از مداوا و حتی تزریق خون به او ابا کردند و ۲۴ ساعت بعد او مظلومانه شهید شد.

مظلومیت قندچی به حدی بود که حتی بعد از شهادت، به خانوادهاش گفته بودند که احمد را با دو شهید دیگر در امام زاده عبدالله دفن کردهاند. برادر شهید قندچی گفت: «بعد از این که فهمیدیم احمد را در مسگر آباد دفن کردهاند با خانواده شریعت رضوی و بزرگ نیا به مسگر آباد رفتیم و قبر شهید را نبش کردیم و او را مخفیانه به امام زاده عبدالله بردیم و در آنجا در کنار دوستانش به خاک سپردیم.»
در جریان درگیری ۱۶ آذر عده زیادی از دانشجویان که تحت فشار و حمله قرار گرفته بودند به ناچار به آزمایشگاه پناه بردند. پس از ختم گلوله باران دقیقهای سکوت، دانشکده را فرا گرفت. ناگهان میان سکوت ناله بلندی به گوش رسید که مانند دشنه در قلبها فرو رفت و از چشم بیشتر دانشجویان اشک جاری شد. نالههای بلند سوزناک میفهماند که عدهای مجروح شدهاند و در همان جا افتادهاند. اولیای دانشکده، مستخدمان و چند نفری از دانشکده پزشکی میخواستند مجروحان را به پزشکی برده معالجه کنند ولی سربازان با تهدید به مرگ مانع این کار شدند. بدن مجروحان در حدود دو ساعت در وسط دانشگاه افتاده بود و خون جاری بود تا بالاخره جان سپردند. بدین ترتیب سه نفر از دانشجویان (بزرگ نیا، قندچی و شریعت رضوی) شهید و بیست و هفت نفر دستگیر و عده زیادی مجروح شدند.
خبر واقعه ۱۶ آذر به سرعت در تمام تهران پخش شد. در روز ۱۷ آذر تمام دانشگاههای تهران و اغلب شهرستانها در اعتصاب کامل به سر بردند؛ حتی بسیاری از دبیرستانها هم با تعطیل کردن مدرسه خود هم دوش دانشگاهیان در تظاهرات علیه فجایع ۱۶ آذر و سفر نیکسون به تهران شرکت کردند.

برای کم رنگ کردن واقعه ۱۶ آذر، جنایت کاران شروع به سفسطه کردند. در مقابل خبرنگاران گفتند که: «دانشجویان برای گرفتن تفنگ سربازان حمله کردند و سربازان نیز اجباراً تیرهایی به هوا شلیک نمودند و تصادفا سه نفر کشته شد.» در همان روزها یکی از مطبوعات نوشت: «اگر تیرها هوایی شلیک شده، پس دانشجویان پر درآورده و خود را به گلوله زدند!»

رژیم برای این که واقعه ۱۶ آذر زودتر از یادها برود از برپایی مراسم یادبود شهدا جلوگیری کرد.

برادر شهید شریعت رضوی میگوید: «بعد از شهادت این سه تن به ما اجازه برگزار کردن شب سوم در خانه هایمان را هم ندادند؛ ولی در مراسم چهلم به خاطر پافشاری زیادی که کردیم فقط ۳۰۰ کارت که مهر حکومت نظامی روی آن خورده بود به من دادند. هر کس میخواست به طرف امام زاده عبدالله برود کارتش را کنترل میکردند.»

برادر شهید بزرگ نیا نیز میگوید:«از طریق علم، شاه به پدرم تسلیت گفت و پیغام داد ۲۰۰ هزار تومان خون بها بدهند که جواب رد دادیم؛ بعد میخواستیم مجلس ختم و شب هفت بگیریم، مخالفت کردند. تا این که خودم پیش سرتیپ بختیار فرماندار نظامی رفتم و متعهد شدم اگر اتفاقی افتاد خودم مسؤول باشم.»

درست روز بعد از واقعه ۱۶ آذر، نیکسون به ایران آمد و در همان دانشگاه، در همان دانشگاهی که هنوز به خون دانشجویان بی گناه رنگین بود دکترای افتخاری حقوق دریافت کرد. صبح ورود نیکسون یکی از روزنامهها در سر مقاله خود تحت عنوان «سه قطره خون» نامه سرگشادهای به نیکسون نوشت. در این نامه سرگشاده ابتدا به سنت قدیم ما ایرانیها اشاره شده بود که «هرگاه دوستی از سفر میآید یا کسی از زیارت بازمی گردد و یا شخصیتی بزرگ وارد میشود ما ایرانیان به فراخور حال در قدم او گاوی و گوسفندی قربانی میکنیم؛ آنگاه خطاب به نیکسون گفته شده بود که «آقای نیکسون! وجود شما آن قدر گرامی و عزیز بود که در قدوم شما سه نفر از بهترین جوانان این کشور یعنی دانشجویان دانشگاه را قربانی کردند.»

منابع:

۱- خاطرات شهید چمران
۲- روزنامه کیهان آذر ۵۸
۳- روزنامه اطلاعات آذر ۵۸
۴- روزنامه جمهوری اسلامی آذر

 
بعداز ۵۶ سال، هر روزمان ۱۶ آذرها شده! مقاله دوم

 

ادامه راه سبز(ارس): «اگر اجباری كه به زنده ماندن دارم نبود، خود را در برابر دانشگاه آتش می‌زدم، همان‌جایی كه بیست و دو سال پیش، «آذر» مان، در آتش بیداد سوخت، او را در پیش پای «نیكسون» قربانی كردند! این سه یار دبستانی كه هنوز مدرسه را ترك نگفته اند، هنوز از تحصیلشان فراغت نیافته اند، نخواستند - همچون دیگران - كوپن نانی بگیرند و از پشت میز دانشگاه، به پشت پاچال بازار بروند و سر در آخور خویش فرو برند. از آن سال، چندین دوره آمدند و كارشان را تمام كردند و رفتند، اما این سه تن ماندند تا هر كه را می‏آید، بیاموزند، هركه را می‌رود، سفارش كنند. آنها هرگز نمیروند، همیشه خواهند ماند، آنها «شهید» ند. این «سه قطره خون» كه بر چهره ی دانشگاه ما، همچنان تازه و گرم است. كاشكی می‏توانستم این سه آذر اهورائی را با تن خاكستر شده ام بپوشانم، تا در این سموم كه می‏وزد، نفسرند! اما نه، باید زنده بمانم و این سه آتش را در سینه نگاه دارم.»

دكتر شریعتى


مقاله دوم:
سه قطره خون؟

بیش از سی سال پیش، شریعتی در وصیت نامه اش، از سه قطره خون نوشت که بر چهره ی دانشگاه ما همچنان تازه و گرم است و آرزو کرد که کاشکی می توانستم این سه اذر اهورایی را با تن خاکستر شده ام بپوشانم تا در این سموم که می وزد نفسرند.

دیوارهای خوابگاه دانشجویان ما اما بازخونین است. خون گرم و تازه ی دانشجویانی که این بار نه روز روشن در کلاس درسشان، که نیمه شب در خوابگاهشان مورد هجوم قرار گرفتند. آنها که حافظه ی زنده ای داشتند، از تکرار واقعه ی ۱۸ تیر سخن می گفتند. حافظه ی مکتوب من اما، ۱۶ آذر ۳۲ را به یادم می آورد.

چه چیزی این سه حادثه را به هم شبیه می کرد؟ درهر سه واقعه، به دانشگاه به عنوان نهاد فرهنگ و به دانشجو به عنوان نماد آن حمله شده بود.

اغلب از صحن دانشگاه به عنوان حریم نام برده می شود. حریم، به معنای مکان ممنوع. ممنوع یعنی مقدس. حرم به جایی گفته می شود که ورود به آن حرمت دارد و حرمت یعنی رعایت این ممنوعیت ها. اینست که زیر پا گذاشتن این ممنوعیت ها را "تجاوز" می خوانند. تجاوز به حرم مقدس، تجاوز به حریم دانشگاه. در هر سه این وقایع، به حریم دانشگاه تجاوز شده و منع حریم زیر پا گذاشته شده بود.

حمله به کوی دانشگاه، حمله به نهاد رسمی فرهنگ است و بازیگر این نهاد که دانشجوست. دانشجویی بی نام و بی شناسنامه، نه یک نام حقیقی بلکه یک نماد. یک پتانسیل. پتانسیلی که قابلیت انفجاری دارد و به تعبیر شریعتی، این قابلیت را، سرمایه هایش که نداشتن و نخواستن است، به او می بخشد.

این آن بزنگاهی است که هر که در این نهاد حضور دارد، از استاد و دانشجو گرفته تا مسئول و کارمندانش، با هرموضع و عقیده سیاسی، باید در خصوصش رسما اعلام موضع کند و این محکومیت پیش شرط پرداختن به هر پرونده ی دیگری است. این آن بزنگاهی است که در آن سکوت جرم است و شکست سکوت یک وظیفه. تا حمله به دانشگاه و دانشجو، به یک سنت بدل نشود.

شکستن این سکوت ضروری است و در عین حال کافی نیست. کافی نیست چون حرفهای ما، نمی توانند مامنی باشند بر بی پناهی دانشجویانی که به مرغان عزا و عروسی این دیار بدل گشتند. کافی نیست، چون تا زمانی که با سماجت پرونده ی این حملات پی گیری نشود و مسئولانش شناسایی و مجازات نشوند، این محکومیت ها صرفا به فرمالیته ای بدل شده که چون همه گیر می شود، به هیچ کار جز مخدوش کردن پرونده ها نخواهد آمد.

حرمت امامزاده به متولی اش است. متولیان این نهاد اگر نتوانند حرمت آن را نگاه دارند، دانشگاه ما تنها به مسند ی برای استاد و مسلخی برای دانشجو بدل خواهد گشت. در این صورت، ماندن و چشم پوشیدن، برای چو منی، نه یک جرم که گناه خواهد بود. مگر شریعتی ننوشته بود که: اگر اجباری که به زنده ماندن دارم نبود، خود را در برابر دانشگاه به آتش می کشیدم. همان جایی که آذرمان در آتش بیداد سوخت!
 
 
 
 
 بعداز ۵۶ سال، هر روزمان ۱۶ آذرها شده! مقاله سوم

ادامه راه سبز«ارس»: ١۶ آذر، روز شهيدان دانشجو فرصت مناسبی است برای آن‌که همراه با بزرگداشت شهيدان دانشجو- که به برکت رژيم ترور و اختناق تعدادشان از آن سه تنی که در روز تاريخی ١۶ آذر ١۳۳۲ جان خود را در نخستين جنبش اعتراضی بر ضد رژيم کودتا از دست دادند، اينک به ده‌ها تن می‌رسد- تجارب مبارزات دانشجويی جمع‌بندی شود و اين جمع‌بندی فرا راه مبارزات آينده قرار گيرد. در واقع اين بهترين تجليلی است که می‌توان از دانشجويان شهيد کرد. زيرا شهيدان دانشجو جان خود را، گرانبهاترين سرمايه زندگی خود را، قهرمانانه و بی‌دريغ برای آن ايثار کردند که جنبش را به پيش برانند. ۱۶ آذر هر ساله یاد آور مبارزات خستگی ناپذیر جوانان پرشور و آرمان خواهی است که درطول نیم قرن گذشتهء تاریخ معاصر ایران، نقش قاطع و موثری درتحولات برعهده داشته اند. و اکنون جوانان ما با پشتوانه ملتی سبز به استقبال برگزاری ۱۶ آذری خواهد رفت که جنبش دانشجویی میهن ما سالهای دشواری را در شرایط فشارهای سرکوب گرانه رژیم ارتجاع پشت سر گذاشته و دراین مصاف نابرابر تجربیات خود را غنی تر ساخته است.


سه قطره خون برای "نفی استبداد"

تاریخ معاصر ایران و حیات سیاسی آن حاوی فرازهایی جاودانه وماندگار است که گاه برخی از آنان به سمبلی جریان ساز در روند حرکت جنبش های اجتماعی جامعه ایران بدل شده اند.

بی تردید یکی از حوادث تلخ اما ماندگار و اثرگذار، حادثه ی ۱۶ آذر سال ۱۳۳۲ است که باید ریشه ی آن را در جریان و موج ایجاد شده قبل ازآن جست. با روی کارآمدن دولت ملی دکترمصدق ودر پی همکاری و همگامی همه نیروهای مبارز وخیرخواه از ملی گرا و مذهبی گرفته تا غیره ، راه برای احیای قانون اساسی مشروطه که حاصل مجاهدت های اسلاف مشروطه خواه در راه استقرارآزادی و حاکمیت ملت و تحقق حق طبیعی حاکمیت آنان بر سرنوشت خویش بود، باز و هموار شد.

بی شک آنچه اسلاف مشروطه خواه را به حرکت ، تکاپو و مبارزه واداشت، محدود کردن اعمال قدرت بی حد و حصر نظام سلطنت خودکامه بود. از این رو پیکان مبارزه به سمت آزادی خواهی جهت گیری شد و با تدوین قانون اساسی مشروطه گامی اساسی در جهت تحقق حاکمیت ملت و تامین آزادی های اساسی و محدود کردن نظام سلطانی برداشته گردید، این که آیا مبارزات مشروطه خواهان فرجامی نیک داشت یا خیر ، نیاز به تحلیلی
جداگانه دارد که در این مجال نمی گنجد.

باری، مصدق پس از به قدرت رسیدن، تلاش و نیروی خود را معطوف به احیای ظرفیت های قانون اساسی مشروطه نمود تا طی فرآیندی دموکراتیک اصول مصرح اما نادیده گرفته شده قانون اساسی مشروطه محقق گردیده، راه گشای مردم سالاری و تحقق آزادی باشد.

اما کودتای ننگین ۲۸ مرداد که حاصل همگامی استعمارخارجی و استبدادی داخلی بود دوباره بهار نوپای آزادی را به خزان انسداد و استبداد بدل نمود. اصولاً کودتای ۲۸ مرداد پاگشای ابرقدرتی نو رسیده و استعماری تازه قد علم کرده به جامعه ی ایران بود. گفتنی است، سکوت ملت و عدم حمایت از دولت برخاسته از اراده مردم، خود قرینه ای قوی در جهت اثبات رفتار ملت در ترجیح امنیت استبداد بنیاد ونیز بیماری مهلک استبداد زدگی و ترس از نبود امنیت که همیشه به عنوان عاملی مخرب در جهت تحقق آمال آزادی خواهان و مبارزان راه آزادی عمل کرده است،می باشد.

پس از این کودتا سلطان جوان پا به فرار گذاشته، بر اریکه قدرت تکیه نمود تا راهی و معبری باشد جهت تامین منافع استعمار، استعماری که ملی کردن صنعت نفت ایران به عنوان حرکتی برخاسته از آرا و اراده ملی به مثابه رستاخیزی عظیم بود که موج ملی کردن منابع را در کشورهای جهان و به خصوص کشورهای خاورمیانه که قلب تپنده ی انرژی و مواد اولیه ی صنایع غول نوپای استعماری بودند ایجاد کرد، ضربه ای مهلک بر آن وارد نمود باری پس ازاین واقعه ی تلخ معاون وقت رییس جمهوری آمریکا جهت اثبات حمایت بی دریغ از حکومت پهلوی ودست مریزاد گفتن به ایادی خود فروخته خود که یگانه حربه تامین کننده منافع آن کشور بودند به ایران سفر کرد .

لذا دانشجویان دانشگاه تهران سه روز قبل از این سفر به نشانه اعتراض به آن که اثبات همراهی استبداد و استعمار در جهت مسدود کردن آزادی های اساسی ملت و نابود کردن جریان آزادی خواهی در ایران بود در دانشگاه تهران دست به اعتراض و تحصن زدند تا بدین طریق فریاد اعتراض سرداده ،چهره پلید استبداد و استعمار را در نابودی حقوق یک ملت به تصویر کشند. اما استبداد متکی به استعمار،این حرکت اعتراضی را بر نتافت و طی حرکتی مغول وار حریم مقدس دانشگاه را شکست و جلادانی که طوق سرسپردگی استبداد، گردن آویزشان بود با ورود به دانشگاه و تخریب آن و ضرب و جرح دانشجویان و گشودن آتش به روی آنان و پرپرکردن سه تن از آن دانش جویان چهره كريه و ضد انسانی استبداد را به نمایش گذاردند و این گونه شاهنشاه ایران در پا قدم ورود معاون رییس جمهوری آمریکا آزادی خواهی ایران را قربانی نمود و آذر آزادی خواهی در آتش عصیان سرکش استبدادی سوخت.

بی تردید اصالت ۱۶ آذر تداوم جریان آزادی خواهی در جامعه ی ایران است و جنبش دانشجویان ایران که با این سه قطره خون، حیاتی جاودانه در جهت تحقیق این خواست تاریخی یافت ثابت کرد که محوریت آن با آزادی خواهی است اگر چه با توجه به شرایط بین المللی و نوع نیازهای اجتماعی داخلی آن گاه گفتمان دیگری نیز در دستور کار قرار گرفته است. جنبش دانشجویی ایران با محوریت آزادی خواهی استقرار حاکمیت ملت بر سرنوشت خویش و نیز استبداد ستیزی راه خود را در جهت رسیدن به این آرمان تاریخی ادامه خواهد داد.

به حق " تحقق آزادی " و " نفی استبداد " راه تعالی، رشد، ترقی و توسعه را هموار خواهد کرد.

 
+ نوشته شده توسط سیاوش در سه شنبه نوزدهم آبان 1388 و ساعت 18:52 |


کی بود کی بود من نبودم

ابراهیم نبوی
 

اول کار که بیست میلیون نفر سبز بودیم و در انتخابات رای دادیم و دولت بالاخره بعد از کلی تقلب و تخلف و بالا و پائین کردن اعلام کرد که چهاره میلیون نفر به موسوی رای دادند. یعنی اگر انتخابات برگزار شود و همه چیز در حالت آرامش باشد، به گفته ما بیش از بیست میلیون و به گفته دولت بیش از چهارده میلیون نفر طرفدار موسوی و جنبش سبز هستند. بعدا در روز 25 خرداد ملت به خیابان آمدند و تظاهرات سکوت راه انداختند، ما که گفتیم در تهران دو میلیون نفر شرکت کردند، فرماندهی سپاه هم اعلام کرد که " سه لشگر توسط سبزها سازماندهی شده بودند." یعنی احتمالا دویست سیصد هزار نفر سبزها در خیابان بودند، امروز کیهان نوشته که " افرادی که 25 خرداد به خیابان آمدند مضربی از هزار بودند، کسانی که روز 13 آبان آمدند، مضربی از 100 هستند" احتمالا مضرب 1000 می شود حاصلضرب دوهزار در هزار، یعنی همان که خودمان گفتیم، یعنی دو میلیون، شاید هم مثلا پنج هزار نفر سبزها به خیابان آمده بودند. در روز قدس هم معاون فرمانده سپاه گفت که " دو میلیون نفر سبزها به خیابان آمده بودند" البته کیهان همان موقع اعلام کرد که دو میلیون نفر نبودند و کمی کمتر بودند، مثلا حدود پنج هزار نفر بودند. روز سیزده آبان هم ما معتقدیم که حداقل یک میلیون نفر در تهران و میلیونها نفر در شهرستانها برای تظاهرات آمده بودند، احمد خاتمی امروز گفته است که یک میلیون نفر نبودند و دو هزار نفر بودند. کیهان هم تاکید کرده است که چند صد نفر بودند، مثلا فرض کنیم 500 نفر در سیزده آبان شرکت کرده بودند. از این گفته ها چند نتیجه می گیریم:

اول، پلیس جمهوری اسلامی، یک پلیس ناتوان است که برای کنترل 500 نفر آدم، دویست هزار نیروی ضد شورش و بسیجی و لباس شخصی به خیابان می برد، و هزار نفر از آن پانصد نفر را زخمی می کند، و 100 نفرشان را دستگیر می کند و تمام شهر را بخاطر پانصد نفر آدم که در یک سالن معمولی جا می گیرند، تعطیل می کند، و آخرش هم هفتصد نفر امام جمعه و سخنران برای افشای ماهیت پانصد نفر سخنرانی می کنند.

دوم، بسیج دانش آموزی اعلام کرده بود که برای برگزاری مراسم سیزده آبان سه میلیون بسیجی به خیابان می آورد، و احتمالا سه میلیون نفر را هم به خیابان آورده است. این سه میلیون نفر هم در خیابان طالقانی در یک فاصله پانصد متری با اتوبوس آمدند و با اتوبوس رفتند. و عجیب است که سه میلیون نفر در سیصد تا اتوبوس جا شدند، یعنی هر اتوبوس احتمالا ده هزار تا صندلی داشته، یا پنجاه تا صندلی داشته و 99950 نفر سرپا ایستاده بودند. احتمالا تفاوت سبزها و طرفداران دولت در پهنای آنهاست، چون این سیصد نفر در ده کیلومتر خیابان که توسط نیروی ضدشورش بسته شده بود، بسختی جا می گرفتند، ولی آن سه میلیون نفر در نیم کیلومتر براحتی ایستاده بودند.

سوم، واقعا دولتی که برای کنترل پانصد نفر آدم، ششصد نفر از رهبران شان را زندانی کرده و صد نفرشان را دستگیر می کند و هزار نفرشان را کتک می زند، یک اشکالی دارد. کنترل پانصد نفر آدم که مضربی از صد هستند که این همه دردسر ندارد. تعداد روزنامه نگاران دولتی که برای فحش دادن به این پانصد نفر پول می گیرند، دو هزار نفر است. یعنی واقعا برای هر نیروی سبز، باید دو تا امام جمعه و چهار تا روزنامه نگار بسیج شوند و علیه شان بنویسند؟ حالا اینها به کنار، فرض کنیم پانصد نفر بودند، واقعا تجمع این پانصد نفر این همه خطرناک است که باید یک ارتش برای آن وارد صحنه کرد؟

چهارم، در راهپیمایی بدون مجوز 25 خرداد، بین 5000 نفر به گفته کیهان و 300 هزار نفر به گفته فرمانده سپاه و دو میلیون نفر به گفته معاون فرمانده سپاه، یعنی بین پنج هزار تا دو میلیون نفر آدم در خیابان بودند، در این راهپیمایی مردم شعار می دادند رای ما رو پس بده، تندترین شعارشان هم این بود که " دروغگو شصت و سه درصدت کو." اما در اعتراض سیزده آبان، که قرار بود تظاهرات سکوت برگزار شود، چون پلیس دخالت کرد و مردم را کتک زد، ملت از بالا تا پائین بیت( پائین بیت همان مجتبی است) را فرستادند ماه عسل. حالا چه مرضی است که دوست دارند مردم به جای اینکه در آرامش اعتراض کنند حتما به رهبری فحش بدهند، به نظر من جای سووال دارد، برای چی واقعا؟

تاجرنیا و امینی آزاد شدند

همزمان با جدی شدن حضور عناصر مخرب و اغتشاشگر و تغییر جهت شعارها از سوی احمدی نژاد به طرف آیت الله خامنه ای، و اینکه اثبات شده که اعتراضات جدی است و تا وقتی احمدی نژاده هر روز همین بساطه، دیروز علی تاجرنیا و ابراهیم امینی از معترضان انتخاباتی آزاد شدند. ظاهرا این دو نفر بعد از آزاد شدن، شعارهای سیزده آبان را شنیدند و از ترس نزدیک بود سکته کنند. من فکر کنم اگر اوضاع همین جوری پیش برود و ابطحی و عطریانفر و تاج زاده و بهزاد نبوی را تا یک ماه دیگر آزاد نکنند، بازجوی آنها با شعار " مجتبی بمیری، رهبری رو نبینی" به سراغ آنها می رود و آنها را که احتمالا هنوز به جمهوری اسلامی اعتقاد دارند، آزاد می کند. آگاهان حدس می زنند، اگر زندانیان اعتراضات انتخاباتی تا دو ماه دیگر آزاد نشوند، از آنها به عنوان انسان های نمونه ای که همچنان به نظام و راه حل منطقی اعتقاد دارند، استفاده خواهد شد.

میلیاردر زاغه نشین وزیر رفاه می شود

صادق محصولی که از صدقه سر فروش محصولات نفتی و قراردادهائی که در دوره سازندگی به دست آورد میلیاردر شده و از همان اول با خود قرار گذاشت بزند زیر دست باجناقش و علیه عامل میلیونر شدن خود قیام کند، حالا وزیر رفاه می شود. یعنی اول قرار بود وزیر نفت بشود و صادق بودنش را در جریان انتخابات خرداد 88 تا دسته و با باتوم و بطری اثبات کرد، و حالا موقعش شده که برای رسیدگی به حال محرومین به وزارت رفاه برود. این اولین باری است که یک میلیاردر وزیر رفاه می شود، و دومین باری است که یک میلیاردر در ایران وزیر می شود، بار قبلی زمانی بود که همین میلیاردر وزیر کشور شد و نشان داد که چگونه میلیاردر شده است. احمدی نژاد که موفق شده است بالاخره برای بار دوم برای این دوستش شغلی پیدا کند، در این مورد توضیحی نداد. کامران دانشجو، وزیر علوم که موفق شده است دکترایش را در خانه خودشان با استفاده از سیب زمینی و کاغذ معمولی و یک خودنویس، با ارزان ترین قیمت به دست بیاورد، اعلام کرد که " من برای گرفتن دکترا دود چراغ خوردم" آگاهان توضیح دادند که دود چراغ بهترین وسیله برای ساختن مهر تقلبی است. کامران دانشجو در مورد محصولی گفت: " همانطور که من وزیر علوم شدم و هیچ مشکلی نبود، آقای محصولی هم می تواند وزیر رفاه شود و هیچ مشکلی نیست." صادق محصولی گفت، برای من فرق نمی کند که وزیر نفت باشم یا وزیر کشور یا وزیر رفاه یا وزیر بهداشت و درمان، چه فرقی می کند، همه اش مثل هم!

پرخاشگر نباشید، ناززززززی!

بعد از پرتاب مقادیر معتنابهی دانشجو از پشت بام به روی زمین، و بعد از حمله به تعدادی کوی دانشگاه که اشک رهبری و خنده ملت را از گریه شخص مذکور درآورد، و بعد از اخراج گروهی از دانشجویان و جلوگیری از ورود دانشجویان و حمله به خوابگاه پلی تکنیک و صد تا کار دیگر که از سال 796 هجری شمسی، یعنی از آخرین سال حضور مغولها در ایران، 612 سال بود اتفاق نیافتاده بود، کامران دانشجو در حالی که سعی می کرد شبیه جرج کلونی به نظر برسد، با یک لبخند ملیح اظهار داشت " دانشجو نباید پرخاشگر باشد." آگاهان اعلام کردند معلوم نیست منظور دانشجو از این جمله کامران است یا خسرو یا آن یکی داداش شان.

ستاری فر بازداشت شد

همزمان با روز سیزده آبان محمد ستاری فر، رئیس سابق سازمان مدیریت و برنامه ریزی در دولت خاتمی در حال رفتن به خیاطی بازداشت شد و پس از چند ساعت بازجویی آزاد شد.

مامور اول به مامور دوم: این یارو رو ببین، قیافه اش آشنا نیست؟

مامور دوم به مامور اول: نه، آشنا نیست، شال سبز هم نداره، جوون هم نیست.

مامور اول: من یه جایی دیدمش.

مامور دوم: دروغ نگو، توی دهات ما آدم این شکلی نبود.

مامور اول: چرا، من دیدمش، توی تلویزیون.

مامور دوم: یعنی می گی کروبی یه.

مامور اول: نه، کروبی اونی یه که عمامه داره، این موسوی یه.

مامور دوم: موسوی این شکلی نیست، اون لباس راه راه داره، پشتش هم یک عالمه جمعیته.

مامور اول: ولی من اینو دیدم، خدائیش دیدم.

مامور دوم( جلوی ستاری را می گیرد): وایسا بینیم.

ستاری می ایستد: چشم، بفرمائید.....

مامور دوم به مامور اول: این اختشاشگر نیس، وگرنه در می رفت.

مامور اول: داری کجا می ری؟ سریع بگو وگرنه می زنیمت.

ستاری فر: دارم می رم خیاطی، من وزیر برنامه ریزی و مدیریت بوده ام.

مامور دوم: اگر وزیری پس چرا چشمات تاب نداره و قیافه ات کج و کوله نیست ؟

ستاری فر: من وزیر کابینه قبلی ام، قبل از دولت نهم.

مامور اول: بیخودی پز نده، دولت نهم یعنی چی؟ مگه ما نخبگان علمی هستیم که کابینه ها رو بشمریم. بگو وزیر کی بودی؟

ستاری فر: وزیر حاج آقا خاتمی بودم.

مامور اول به مامور دوم: اصغر! خاتمی اون کروبیه بود یا موسوی یه؟

مامور دوم: خاتمی امام جمعه تهرانه، کروبی نیست، این موسوی یه.

ستاری فر: من قبل از احمدی نژاد وزیر کابینه آقای خاتمی بودم.

مامور دوم محکم دستهایش را می گیرد: تو غلط کردی قبل از دکتر وزیر بودی.

ستاری می گوید: لطفا مودب باشید.

مامور اول: مودب جد و آبادت باشه عوضی دزد بی شرف بی غیرت

ستاری: لطفا توهین نکنید، برادر!

مامور دوم به مامور اول: توهین به تمام هیکلت، بی سیم بزن بیان ببرنش.

ستاری: من داشتم می رفتم خیاطی، من کاری نمی کردم.

مامور دوم: اولندش بیخودی می رفتی خیاطی، دومندش وزیر چی بودی؟

ستاری فر: رئیس سازمان برنامه و مدیریت.

مامور دوم: بیخودی دروغ نگو، وزیر راه و ترابری بودی یا کشور یا بهداشت یا کشاورزی. انگار ما خریم، برنامه و چی گفتی؟

ستاری فر: من رئیس سازمان برنامه و بودجه بودم.

مامور دوم: دفتر کروبی یا موسوی، بگو....

ستاری فر: گفتم که خاتمی، حاج آقا خاتمی رئیس جمهور سابق

مامور اول: عجب خریه! من می گم کروبی یا موسوی، این هی می گه خاتمی.

ستاری فر: خب، من وزیر خاتمی بودم، حالا هم می رم خیاطی.

مامور دوم بی سیم می زند: گفتی وزیر چی؟

ستاری: وزیر برنامه ریزی و مدیریت.

به بی سیم می گوید: وزیر برنامه ریزی و مدیریت بوده.

مامور دوم به بی سیم گوش می کند و نگاهی به او می کند: چشم قربان.

مامور دوم: می گه وزیر برنامه ریزی نداریم، واسه چی دروغ گفتی؟

ستاری فر: بخدا من رئیس سازمان برنامه بودم، بعد که آقای احمدی نژاد اومد.....

مامور اول: چی گفتی؟

ستاری فر: گفتم رئیس سازمان برنامه.....

مامور اول: نه، بعدش چی گفتی؟

ستاری فر: گفتم، بعدش که آقای احمدی نژاد اومد.....

مامور اول به مامور دوم: گفت آقای احمدی نژاد، این یارو مشکوک نیست، وگرنه یا بهش می گفت دکتر، یا می گفت [...] برو داداش، برو خونه ات. شما حالت خوب نیست، برو خونه استراحت کن.

===========================

بررسی موضوع انتشار پارازيت‌های خطرناک:
امواجی كه شفا نمی‌دهد اما كور می‌كند



به‌‌گزارش خبرگزاری ایلنا، با طولانی شدن مدت زمان ارسال پارازیت‌های ماهوا‌ره‌ای وعدم پیگیری نمایندگان مجلس در این زمینه و عدم ارائه گزارش وزیران ارتباطات، اطلاعات و بهداشت با وجود وعده قبلی، مسئولین باید گوش به زنگ نخستین بازخوردهای این پارازیت‌ها‌ باشند. بازخوردهایی كه خود را به صورت بیماری در شهروندان نشان میدهد.

بنا به برخی مشاهدات به تازگی افرادی به مراكز درمانی مراجعه میكنند كه بنا به گفته برخی منابع علت بیماری آنها ناشی از اثرات تشعشعات پارزیت‌های ماهواره‌ای است كه از حدود یك‌ماه اخیر بحث‌هایی پیرامون زیان آور بودن آنها در فضای سیاسی و عمومی درصدر اخبار رسانه‌های مكتوب و آن‌لاین (صداو سیما از این موضوع اصلا خبرندارد) مطرح می‌شود.

درحالی كه به اذهان عموم مردم هر روز بر شدت این نوع از پارازیت‌ها نیز اضافه میشود و اگر تا هفته گذشته امكان دیدن یك شبكه ماهواره‌ای بود از این هفته تمامی شبكه‌ها به مدد این پارازیت‌ها، كاملا غیرقابل رویت است و مطمئنا برای سلامت مردم تهران كه تاكنون نگران آلودگی هوا بودند خطرناك است. ازسویی به‌نظر میرسد در ارسال پارازیت‌های ماهواره‌ای یك بعد قضیه كه همان سلامت مردم است، نادیده گرفته شده است مردمی كه شاید بخشی ازآنها اصلا رنگ ماهواره و شبكه‌های سیاسی را هم ندیده‌اند.

به‌گزارش خبرنگار ایلنا، دریك‌ماه اخیر مساله پازاریت‌های ماهواره‌ای ضمن تبدیل شدن به سوژه خبری برای رسانه‌های داخل و خارج از کشور با طولانی‌تر شدن مدت زمان خود نگرانی طیف وسیعی از کارشناسان را مبنی بر تاثیرات زیان‌بار این تشعشعات بر سلامت انسان‌ها نیز در برداشته‌ است. این موضوع تا حدی بوده که برخی از نمایندگان مجلس با احضار وزیر ارتباطات و فناوری اطلاعات به کمیسیون بهداشت به این امر واكنش نشان دادند ولی پاسخ تقیپور در برابر پرسش‌های آنان بیخبری از این اختلالات بوده است.

وزیر ارتباطات و فناوری اطلاعات و مدیران مجموعه او در حالی نسبت به ارسال پارازیت‌های ماهواره‌ای اظهار بی‌اطلاعی می‌کنند که درحال حاضر تنها نهاد متولی مدیریت، نظارت و هماهنگ کننده فضای فرکانسی کشور، سازمان تنطیم مقررات و ارتباطات رادیویی است و ارسال هر نوع فرکانس با هر میزان شدت، ارتفاع و مدت زمان باید زیرنظر و با هماهنگی رگولاتوری صورت پذیرد ولی مدیران این سازمان هم از این امر اظهار بیاطلاعی میكنند تاجاییكه مدیر روابط عمومی رگولاتوری در یك مصاحبه ضمن بیخبری از این امر میگوید كه از هدایت كننده این پارازیت‌ها بیخبر است.

دراین بین شاید بتوان مهم‌ترین واکنش درخصوص مساله ارسال پارازیت‌های ماهواره‌ای را اظهارات اعضای کمیسیون بهداشت و احضار وزیر اطلاعات‏، وزیر‏ ارتباطات‏ و معاون سلامت وزارت بهداشت به این كمیسیون عنوان كرد كه این احضار هم نتیجه‌آنچنانی در پی نداشت چرا كه وزیر ارتباطات كه بی خبر بود و وزیر اطلاعات و معاون سلامت وزارت بهداشت هم گزارش كاملی نداشتند و خواستار ارائه گزارش خود در هفته آتی شدند كه این امر هم به دلیل ترافیك كاری در حوزه فعالیت‌های اجرایی تاكنون به تعویق افتاده است.
فرکانس‌ پارازیت‌های ماهواره‌ای از قدرتی بیشتر ازفرکانس‌های مخابرات برخوردارند

نمایندگان مجلس با وجود ابراز بیاطلاعی آقای وزیر اما معتقدند وزارت ارتباطات در این زمینه مسئول است ولی باز هم صابر فیضی مدیرعامل شرکت مخابرات ایران با رد اظهارات نمایندگان مجلس مبنی بر ارسال پارازیت‌های ماهواره‌ای از سوی شرکت مخابرات این امر را این گونه توجیح میكند: ارسال پارازیت‌های ماهواره‌ای در حوزه مسئولیتی ما نیست چرا كه شرکت مخابرات تنها قادر به ارسال فرکانس‌های کمتر از 1800مگاهرتز است ولی فرکانس‌هایی که برای پارازیت‌های ماهواره‌ای ارسال می شود از قدرتی به مراتب بیشتر از فرکانس‌های شرکت مخابرات برخوردار است.

وی افزود: فرکانس‌ پارازیت‌های ماهواره‌ای دارای طول موجی بیش از یک گیگا هرتز هستند که ارسال آنها خارج از توان شركت مخابرات است و اینكه ارسال پارازیت‌های ماهواره‌ای بسیار هزینه بر است و بودجه محدود شرکت مخابرات اجازه ارسال این پارازیت‌ها را به ما نمی‌دهد. به‌هر حال با ادامه ارسال پارازیت‌ها، نمایندگان مجلس به عنوان وکلای مردم برای استیفای حقوقشان وارد عمل شدند.

پارازیت‌ها سلامت شهروندان را به خطر انداخته است

مسعود پزشكیان نماینده تبریز و عضو كمیسیون بهداشت و درمان مجلس شورای اسلامی خواهان بررسی جدی تاثیرات مخرب پارازیت‌های ماهواره‌ای در سلامت و روان انسان شد و گفت: از نهادی كه مسئول پخش پارازیت برای مختل كردن ماهواره‌ها در شهر تهران است خواهش می‌كنیم به عواقب جدی این امواج مخرب بر سلامت شهروندان تهرانی توجه داشته باشد.

نماینده تبریز خاطرنشان كرد: متاسفانه پخش پارازیت به صورت كاملا بی ضابطه‌ای صورت می‌گیرد و در این خصوص به تنها چیزی كه توجه نمی‌شود سلامت شهروندان است. نماینده تبریز با اشاره به نقش نظارتی مجلس در دفاع از حقوق شهروندان گفت: مجلس در این مورد باید به صورت جدی وارد شود و از سلامت مردم دفاع كند.

زهره الهیان، نماینده تهران و متخصص زنان و زایمان نیز در پاسخ به پرسشی مبنی بر تأثیر امواج پارازیت بر زنان باردار و افزایش سقط جنین اظهار داشت: اگر آمار مستندی ارائه شود که در ماه‌های اخیر افزایش سقط جنین داشته‌ایم به کمیسیون بهداشت مجلس ارائه شود و مطمئناً قابل پیگیری است.

انوشیروان محسنی بندپی، نایب رئیس کمیسیون بهداشت و درمان مجلس شورای اسلامی نیز دیگر نماینده‌ای بود که با هشدار نسبت به تأثیر مخرب پارازیت‌های ماهواره‌ای و مخابراتی بر سلامت روان شهروندان تهرانی، اظهار داشت: متأسفانه بعد از انتخابات انواع پارازیت‌های مخابراتی به شدت افزایش یافته که مطمئناً برای سلامت تهرانی‌ها نگران‌کننده است.

این عضو کمیسیون بهداشت و درمان مجلس با بیان این که گزارش‌ها و تحقیقات متعدد حکایت از خطرناک بودن امواج پارازیتی برای سلامت جسمی و روانی انسان دارد، خاطرنشان کرد: تحقیقات همچنین نشان داده که امواج پارازیت تأثیرات مخربی بر اعصاب و روان انسان نیز بر جای می‌گذارند.

● پارازیت‌ها؛ مضر یا بی‌ضرر؟

گیجی و خستگی، ناشنوایی مزمن، التهابات و سرطان‌های پوستی، خونی، نخاع و اختلالات هورمونی (عقیم شدن مردان) و مشکلات باروری (در خانم‌های باردار) از جمله مواردی هستند که کارشناسان از احتمال بروز آنها در انسان بر اثر این امواج خبر می‌دهند. پیش از این نگرانی‌ها بیشتر درمورد امواج رادیویی و تلویزیونی و امواج آنتن‌های BTS موبایل صدق پیدا می‌کرد اما حالا امواج ارسالی روی ماهواره‌ها نیز به موارد قبلی اضافه شده است.

نتایج تحقیقات گذشته:

در سال ۱۹۹۴ "ریچارد آلبنز" محقق امواج بر بدن گزارش داد که در مورد اساس سیستم‌های نیروی هوایی، پالس‌های الکترومغناطیسی با موج کوتاه، از نوع ساتع شونده به وسیله "PAVE PAWS" و رادارهای هم فاز مشابه ممکن است باعث ایجاد آسیب‌های مکانیکی از طریق آنچه که پیش ماده و لازمه تشعشع است، شود.

وی در طی یک دوره معین چنین نتیجه‌گیری کرد که انفجارهای ثانویه رادیویی در داخل بافت‌های زنده زمانی‌که به وسیله پالس‌های رادار ضربه می‌خورند، اتفاق می‌افتد و پیش ماده تشعشع یکی دیگر از منابه بالقوه و ثانویه هست، که باعث آسیب بافت زنده می‌شود، که در استانداردهای پرتودهی نادیده گرفته شده است.

همچنین كه اکنون ثابت شده است که تشعشعات موبایل بر روی پروتئین‌هایی که در سلول‌های رشد یافته در آزمایشگاه که از خون شناور انسان گرفته شده است اثر می‌گذارد و پیش‌بینی می‌شود میزان امواج ساتع شده ازبعضی آنتن‌های BTS موبایل و ارسال کننده‌‌ای پارازیت ماهواره‌ای در مناطق پرجمعیت شهر تهران بیشتر از حد استاندارد بین‌المللی است و می‌تواند باعث ایجاد عوارض و آثار سوء شود.

مهندس بابایی، كـارشنـاس مخابرات در این رابطه به ایلنا گفت: مواردی مثل قدرت امواج پارازیت‌های ماهواره‌ای و مسافت ارسال و مدت توقف دربرابر آن در مضر بودن یا نبودن آن تأثیر دارد و فرد به خاطر قرار گرفتن طولانی در برابر این تشعشعات دچار سرگیجه‌های طولانی می‌شود.

بابایی ادامه داد: قرارگرفتن در تشعشع پارازیت آنتن‌هایی با زاویه 90 درجه و مستقیم در مدت زیاد منجر به عقیمی می‌شود‏ البته درشرایط عادی این تشعشعات آن قدرزیاد نیست اما دراثر زمان زیاد و شرایط قرار گرفتن، منجر به عقیمی شده و كوچكترین آثار آن خستگی مفرط و حالت گیجی است.

وی افزود: پارازیت یا نویزماهواره‌ای كه برای جلوگیری از پخش برنامه‌های برخی شبكه‌های ماهواره‌ای فرستاده می‌شود از چندین نقطه در سطح شهر ارسال می شود. به هر حال گفته می‌شود كه این دستگاه‌ها در چند نقطه تهران از جمله لویزان، شهرك اكباتان، شهرك غرب، جام جم، ‌تهران‌پارس و مركز شهر پارازیت‌های ویران‌كننده‌ای با قدرت‌های بسیار بالا ارسال می‌كنند و هر روز افراد بیشتری را در معرض اختلال‌های هورمونی قرار می‌دهد. درحالی كه تاكنون هیچ مرجعی از جمله وزیر ارتباطات پاسخگو نبوده است.

تاحدی كه نصرالله ترابی نماینده مجلس شورای اسلامی خواستار سوال از رئیس جمهور كشور شده و گفت: پارازیت در مرحله اول جزء وظایف وزارت ارتباطات و فناوری اطلاعات است اما اگر وزیر می‌گوید من خبر ندارم، باید رده بالاتر پاسخ دهد. این پیشنهاد در حالی مطرح میشود كه هنوز هیچ جوابی از سوی دولت به این خواسته داده نشده و مجلس هم بعد از گذشت یك‌ماه گویی جریان را فراموش كرده و به مسائل دیگر به جز سلامتی مردمی كه نماینده آن هستند پرداخته است و در این بین زیان دیده‌گان اصلی مردم هستند.

+ نوشته شده توسط سیاوش در دوشنبه هجدهم آبان 1388 و ساعت 20:57 |

 

دومین پیام ویدئویی مهدی کروبی منتشر شد

کروبی: حکومت ایران سردر گم است

فرهمند علیپور

 
دومین پیام ویدئویی مهدی کروبی ساعاتی پیش منتشر شد تا طی آن شیخ اصلاحات انتقادات تند خود را متوجه رفتارهای خشن نیروهای پلیس در راهپیمایی روز سیزدهم آبان و همچنین سیاستهای دوگانه دولت محمود احمدی نژاد در قبال آمریکا کند. سیاستهایی که به گفته او نشان از سردرگمی حکومت دارد.

 

انتقادت از برخورد خشن پلیس با زنان

کروبی پیام ویدئویی خود را با شرح حادثه روز سیزده آبان آغاز کرد و گفت که ماموران در هفت تیر راه او را سد کردند به سمت مردمی که بر گرد او جمع شده بودند گاز اشک آور شلیک کردند و برخوردهای بسیار خشن با مردم داشتند به گونه ای که دو تن از محافظان او زخمی و روانه بیمارستان شدند. او همچنین به نحوه برخورد ماموران با زنان معترض اشاره کرد و آنرا "بسیار زشت" توصیف کرد.

بر اساس مشاهدات عینی مردمی که روز سیزده آبان به خیابانها آمده بوند و همچنین فیلم هایی که از طریق گوشی های موبایل ضبط و در شبکه های اینترنتی منتشر شد رفتار ماموران پلیس با معترضین و به ویژه با زنان و دختران شدیدتر و قهرآمیزتر نسبت به دیگر تجمعات برگزار شده بود.

رفتارهای دوگانه حکومت

شیخ اصلاحات اما بخش عمده سخنان خود را به سیاست خارجی دولت محمود احمدی نژاد اختصاص داد ، آنرا دوگانه خواند و با اشاره به فریبکارانه بودن این سیاستها گفت :"نمی دانیم دم خروس را باور کنیم یا قسم حضرت عباس را" او در توضیح سخنان خود به گفته های "میرتاج الدینی" نماینده مجلیس هشتم و یکی از همراهان محمود احمدی نژاد در سفر اخیر او به نیویورک اشاره کرد که در روزنامه ایران -ارگان رسمی دولت- منتشر شده است. میرتاج الدینی  از نشست دوساعته هیئت یرانی و در راس آن محمود احمدی نژاد با بیش از پنجاه تن از شخصیت های مهم آمریکایی نظیر نظریه پردازن،سیاستمداران، اقتصاددانان، روزنامه نگاران و..خبر داده بود و از انجام بحث هایی در خصوص روابط ایران و آمریکا ، مسئله تامین انرژی و نفت، پرونده هسته ای ، افغانستان و..نیز پرده برداشته بود.

مهدی کروبی هم با اشاره به هیاهوی تبلیغاتی علیه آمریکا در داخل کشور و انجام چنین نشست هایی تصریح کرد:"اگر یک دهم چنین نشست هایی در دولتهای قبلی و در بیست سال گذشته رخ می داد کفن پوش ها در تهران، قم و تبریز به خیابان می آمدند و روزنامه های زنجیره ای چون کیهان علیه آن موضع می گرفتند، اما اکنون چه شده که هیچ کس هیچ چیزی نمی گوید؟"

وی این گونه سیاستهای دوگانه را نشان از "سردرگمی حکومت که نمی داند چکار می کند" دانست و اظهار داشت:" وظیفه خود می دانم این موضوع را اعلام کنم ولو اینکه برای من هزینه ای هم داشته باشد، این دوگانگی ها اعتماد مردم را از بین می برند و موجب می شود تا مردم به گفته های حاکمان اعتماد نکنند و حقشان هم هست که با چنین رفتارهای دوگانه ای اعتماد نکنند."

آیت الله منتظری:معلوم نیست کشور را به کجا ببرند

اما در رویدادی بی نظیر در طول بیست سال گذشته آیت الله العظمی منتظری  دو روز پیش با مهدی کروبی تماسی تلفنی برقرار کرد. کروبی از حوادث پیش آمده برای آقای کروبی و همراهانش در راهپیمایی روز ۱۳ آبان اظهار تاسف کرد . به گزارش وب سایت "تغییر" در این تماس تلفنی آیت الله العظمی منتظری ضمن احوال پرسی و دلجویی از آقای کروبی نکاتی را یادآور شد و از آن جمله گفت: "تعجب می کنم که این چه سیاستی است که حتی در راهپیمایی ۱۳ آبان هم با مردم چنین برخوردی می کنند ومعلوم نیست که پس از انتخاباتی که برگزار شد ، اینها می خواهند کشور را به کجا ببرند." این مرجع عالیقدر شیعیان همچنین ابراز امیدواری کرد که خداوند کشور را از حوادث بدی که پیش روی قرار دارد محافظت بفرماید .

مهدی کروبی هم در این تماس تلفنی ، ضمن تشکر از این مجتهد و فقیه عالیقدر، یادآور شد که برای راهپیمایی علیه استکبار در روز ۱۳ آبان به خیابان رفتیم که متاسفانه شاهد بودیم این گونه به جان زنان و مردان و جوانان می افتند.

انتخابات آزاد در پرتو دخالت های مراکز قدرت بی معنا شده است

گفتی است در روز هشتم شهریورماه گذشته مهدی کروبی در نامه ای خطاب به آیت الله العظمی منتظری  از حمایت های وی تشکر کرد و نوشت" بخاطر برخی حوادث و تعرضات پیش آمده بعد از انتخابات دور دهم ریاست جمهوری برای اینجانب از این حقیر تفقد نمودید و طی نامه ها و بیاناتی اظهار تاسف فرمودید. لازم دانستم بدین وسیله تشکر و قدردانی نمایم."

شیخ اصلاحات در این نامه قانون اساسی را میراث گرانسنگ تصیف کرد و نوشت:" براحتی اصول مسلم آن نادیده گرفته می شود و گزینشی و یکطرفه ، برخی اصول آن تا حد آیات قرآن بزرگ داشته می شود و برخی اصول که حاوی اساسی ترین حقوق ملت و آزادی های فردی و اجتماعی است و پرهیز از خودکامگی و دیکتاتوری را برای جامعه تضمین می کند براحتی زیر پا گذاشته می شود. انتخابات آزاد و بیطرفانه عملاً در پرتو دخالت های مراکز قدرت بی معنا می شود و آزادی احزاب و مطبوعات براحتی توسط مراکز خودکامه ای مورد تعرض قرار می گیرد و دستگیری ها و زندانها و محاکمات غیر قانونی و غیر منطبق با اصول قانون اساسی امری عادی قلمداد می شود." این نامه نیز در زمان خود امری بی سابقه تلقی شد.

دیدار رئیس جمهور اصلاحات با شیخ اصلاحات

همچنین مهدی کروبی  در خانه خود میزبان محمد خاتمی رئیس دولت اصلاحات بود. به گزارش سایت تغییر خاتمی در این دیدار از کروبی به خاطر حادثه ای که برای او در سیزده آبان پیش آمده بود دلجویی کرد و ضمن ابراز تاسف نسبت به پیش آمدن حادثه حمله ماموران پلیس به شیخ اصلاحات و محافظان او، از سابقه انقلابی و مبارزاتی کروبی تمجید کرد.

عبدالله نوری وزیر کشور سالهای ابتدایی دولت اصلاحات و یکی از چهره های شناخته شده اصلاح طلب نیز در تماسی تلفنی از حوادث رخ داده در سیزده آبان برای مهدی کروبی اظهار تاسف کرد.

 

                                             =============================

 محاکمه سردبیر سایت”هم میهن”به اتهام انتشار خبر حمله شامگاه 25 خرداد ماموران  به کوی دانشگاه

شبکه جنبش راه سبز(جرس):مازیار خسروی سردبیر سایت "هم میهن"با شکایت دانشگاه تهران به اتهام انتشار خبر حمله یگان های ویژه و گروه های سازماندهی شده لباس شخصی ها که رهبر جمهوری اسلامی نیز آن را"جنایت" توصیف کرده،محاکمه می شود.

شعبه 1057 مجتمع قضایی کارکنان دولت اعلام کرده که مازیار خسروی سردبیر سایت هم میهن با شکایت"رحیم پیلوار به عنوان نماینده حقوقی دانشگاه تهران" و به اتهام"نشر اكاذيب، تشويش اذهان عمومی و برهم زدن امنيت كشور"محاکمه می شود.

سردبیر سایت هم میهن پیشتر نیز به همین اتهام و شکایت در شعبه 12 بازپرسی دادسرای عمومی و انقلاب تهران مورد بازجویی قرار گرفته بود.

 =========================

 میرحسین موسوی با مرتضی الویری دیدار کرد

شبکه جنبش راه سبز(جرس):میرحسین موسوی عصر شنبه به همراه همسرش زهرا رهنورد به دیدار مرتضی الویری رفت که با تازگی پس از 53 روز بازداشت،با وثیقه از بند ماموران امنیتی دولت کودتا آزاد شده است.

میرحسین موسوی در این دیدار که با حضور اعضای کانون جوانان حزب کارگزاران همزمان شد ، ضمن دلجویی از شهردار سابق تهران که به واسطه پیگیری وضعیت آسیب دیدگان پس از انتخابات بازداشت شده بود ، آزادی هر چه زودتر سایر زندانیان سیاسی خواستار شد.

مرتضی الویری نماینده مهدی کروبی در کمیته منتخب موسوی-کروبی برای پیگیری امور بازداشت شدگان و آسیب دیدگان حوادث پس از انتخابات،که از مبارزان قبل از انقلاب است و کارنامه چند دوره نمایندگی مجلس و همچنین شهرداری تهران را در کارنامه خود دارد 17 شهریور ماه از سوی ماموران امنیتی دولت ّرامده از کودتا بازداشت شدو پس از 83 روز بازداشت،هفته گذشته آزاد شد.

 ============================

 بهزاد نبوی همه اتهامات وارده را رد کرد

به رغم درخواست کتبی و شفاهی نبوی برای علنی بودن،دادگاه جریک پیر باز هم غیر علنی برگزار شد

شبکه جنبش راه سبز(جرس):صالح نیکبخت،وكيل مدافع بهزاد نبوي از برگزاري دومين جلسه دادگاه موكلش به صورت غيرعلني در شعبه 15 دادگاه انقلاب خبر داد و گفت که بهزاد نبوی طی دفاع 12 صفحه ای که بر تخت بیمارستان نوشته بود کلیه اتهامات وارده را رد کرد.

صالح نيك‌بخت افزود"در ابتداي جلسه‌ي دادگاه بر اساس بند سه ماده‌ي 188 قانون آيين دادرسي كيفري، جلسه‌ي دادگاه غيرعلني اعلام و در ادامه از موكل سوال شد كه آيا اتهامات مطرح شده بر اساس كيفرخواست صادره را قبول دارد يا خير كه وي گفت خير و از پذيرش اتهامات مطرح شده خودداري كرد و سپس به سوالات قاضي پاسخ داد."

نيكبخت  به ایسنا گفت که"در ادامه‌ي جلسه‌ي دادگاه موكل متن 12 صفحه‌اي كه در دفاع از خود در بيمارستان نوشته بود را با آرامش قرائت و همه‌ي اتهامات مطرح شده را رد كرد."

وكيل مدافع بهزاد نبوي، افزودئ"در مورد سه اتهام تباني براي اقدام عليه امنيت داخلي كشور، تبليغ عليه نظام و ايجاد اخلال در نظم عمومي، آقاي نبوي به ارايه‌ي دلايل و مدارك كافي در اين باره پرداخت و گفت كه او در زمان صدور بيانيه‌هاي سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي در بازداشت بوده و علي‌رغم تاييد مواضع سازمان، مسووليت حقوقي بيانيه‌ها را علي‌القاعده نبايد داشته باشد."

وي افزود"موكل در مورد اتهام تبليغ عليه نظام گفت من اركان نظام و كليت آن را پذيرفته و 30 سال در دفاع از آن مبارزه كرده‌ام و انتساب اين اتهام به خود را نمي‌پذيرم."

نيكبخت  گفت که"موكل در مورد شركت در راهپيمايي روز 25 خرداد ماه گفت من مانند صدها هزار نفر ديگر در اين راهپيمايي به مدت 20 دقيقه شركت كرده و چون پليس از شروع و ادامه‌ي راهپيمايي ممانعت نكرد و در مدتي كه من در حوالي مسجد صاحب‌الزمان در خيابان آزادي حضور داشتم هيچگونه اغتشاش و درگيري به وجود نيامد، آن را اغتشاش نمي‌دانم و بر اساس اصل 27 قانون اساسي كه اصل بر آزاد بودن راهپيمايي‌هاست مشروط بر اينكه مخل به مباني اسلام نباشد در آن شركت كردم و به علت ناراحتي قلبي پس از حدود 20 دقيقه از آن خارج شدم."

وي گفت که" موكلم يادآور شد در خصوص اتهام اخلال در نظم من هيچ اقدامي مبني بر هياهو و داد و فرياد كه از شرايط تحقق اين اتهام است را انجام ندادم و موجب سلب آسايش ديگران هم نشدم."

صالح نيكبخت از ارايه‌ توضيحات درباره‌ اتهام نگهداري اسناد محرمانه به دلیل غیر علنی بودن دادگاه خودداري كرد.

 =========================

 جزئیات حکم تعلیق سه مقام قضایی

در پی انتشار خبری در راهروهای مجلس مبنی بر تعلیق سه مقام قضایی که مسئولیت رسیدگی به پرونده متهمان حوادث بعد از انتخابات را بر عهده داشتند، جزئیات این حکم به دست آمد.

بر اساس اطلاعات موثق رسیده به پایگاه خبری سفیر، حکم تعلیق این سه مقام قضایی در تاریخ 14شهریور ماه توسط دادگاه انتظامی قضات و در جریان بررسی حوادث کهریزک صادر شده است.

در حکم صادر شده سه قاضی شناخته شده شامل قاضی(م) از شاخص‌ترین قضات قوه قضائیه و از مسئولان دستگاه قضا به همراه قاضی(ح) و قاضی(ح) که هر دو از مسئولان یکی از بخش‌های قوه قضائیه بوده و مسئولیت رسیدگی به پرونده‌های امنیتی را بر عهده داشتند تعلیق شده‌اند.

گفتنی است، رسیدگی به اتهامات و مجازات عوامل حادثه تلخ کهریزک به دستور مستقیم رهبر ایران آغاز شده است.

آقای خامنه‌ای بلافاصله بعد از مطلع شدن از حوادث رخ داده در این بازداشتگاه دستور تعطیلی آن را صادر کردند و کمیته ویژه‌ای نیز در شورای عالی امنیت ملی برای رسیدگی به این موضوع تشکیل شد؛ همچنین وی در پنجم شهریور ماه و در دیدار با دانشجویان و نخبگان علمی، فرهنگی کشور از این حادثه به عنوان جنایت یاد کرد و تاکید کرد که هیچگونه اغماضى از جرم و جنایت وجود نخواهد داشت و دستگاه قضا باید براساس دلایل محکم قضاوت کند.

 =============================

 آيت‌الله هاشمی رفسنجانی: رسانه ملی امكان نقد مسائل كشور را فراهم كند

 

رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام خواستار امكان نقد مسائل كشور در فضای رسانه‌ای كشور شد.

آیت‌الله اكبر هاشمی رفسنجانی در دیدار جمعی از نمایندگان ادوار غرب كشور با اشاره به اینكه هریك از نمایندگان ادواری حداقل بك دوره در بخش قاونوگذاری كشور حضور داشته‌اند و از دلسوزان نظام می‌باشند استفاده ار تجربیات ارزشمند آنان در بخش‌های اجرایی و مشاوره‌ای كشور را ضروری دانست.

وی مسائل مطروحه از سوی نمایندگان دوره‌های مختلف مردم غرب كشور در مجلس شورای اسلامی دلسوزانه و از موضع اطلاع و ارتباط با اقشار مختلف مردم دانست و گفت: ما باید گفتگو را در داخل كشور برای تفاهم در عرصه‌های بین المللی دنبال كنیم و فضای سیاسی و اجتماعی را آگاهانه بسوی همدلی و همكاری سازنده هدایت نماییم و از اقدامات كینه‌زا و تفرقه‌آمیز نجات دهیم.

هاشمی رفسنجانی تاكید كرد: مطبوعات به ویژه رسانه ملی به عنوان ركن چهارم مشروعیت امكان نقد مسائل را در فضای رسانه كشور فراهم كنند.

رئیس مجلس خبرگان رهبری محور اصلی نظام در دوران مبارزه و بعد از پیروزی انقلاب اسلامی را جلب اعتماد مردم دانست و ضرورت ایجاد وحدت ‎، از طریق پیگیری مطالبات از طریق قانون و پرهیز از مسائل افراتی و احترام به موازین اسلامی را مورد تاكید قرار داد.

گفتنی است است در ابتدای این دیدار هر یك از نمایندگان ادوار استان‌های لرستان ، ایلام، كردستان، همدان و كرمانشاه مسائل و مشكلات مطروحه و مطالبات مردم حوزه خود را به اطلاع رسانده و از هاشمی رفسنجانی به عنوان فرمانده دوران دفاع مقدس و همچنین فردی كه در دوران مسئوولیت اجرایی توجه خاصی به توسعه و بازسازی این مناطق كه از ناحیه جنگ نیز آسیب‌های فراوانی دیده بودند تقاضای كاهش نگرانی مردم از مسائل اجتماعی و اقتصادی بوجود امده در منطقه را داشتند. 

 =============================

 ایرنا ناخواسته به دروغ بودن خبر خود اعتراف کرد

در حالیکه خبرگزاری دولت(ایرنا) برای اثبات راست گویی خود تهدید کرده بود فایل صوتی مصاحبه خود با حسین کروبی علیه میرحسین موسوی را منتشر می کند اما انتشار این فایل صوتی بر دروغگویی این خبرگزاری مهر تائید گذاشت.

به گزارش «کلمه» ، بعد از راهپیمایی عظیم روز ۱۳ آبان و حضور پر شور جنبش سبز در این راهپیمایی، «ایرنا» در خبری برای ایجاد تفرقه بین دو کاندیدای معترض به نتیجه انتخابات دهم ریاست جمهوری مصاحبه ای با حسین کروبی بر روی خروجی سایت خود قرار داد که بازبینی نوار صوتی این مصاحبه نشان می دهد وی در این گپ با خبرنگار ایرنا بسیاری از جملات منتشر شده توسط این خبرگزاری را اصلا بیان نکرده است.

در بازبینی این نوار صوتی مشخص شد که در ابتدای فایل منتشر شده خبرنگار مذکور این سوال را با جهت گیری خاص مطرح می کند که «چرا حاج آقا می تواند در راهپیمایی بیاد اما میرحسین نمی تواند بیاید؟» که در کمال تعجب سوال خبرنگار در خبر تنظیمی ایرنا به عنوان نقل قول حسین کروبی درج شده است.

این نوار صوتی نشان می دهد که گفت و گوی حسین کروبی با خبرنگار ایرنا بیشتر حول محور شایعه حصر میرحسین موسوی در فرهنگستان هنر است که با وجود اینکه خبرنگار ایرنا سعی در القای این شایعه و نسبت دادن آن به اطرافیان میرحسین موسوی دارد (در جایی خبرنگار می گوید خودشان می گویند موسوی در حصر هست) اما حسین کروبی در جواب شرایط حصر را توضیح می دهد و حضور یگان ویژه در اطراف فرهنگستان را حصر نمی داند(این موضوع در تکذبیه روز گذشته فرزند کروبی نیز به چشم می خورد).

حسین کروبی در این مصاحبه بیشتر تاکید دارد که هر فردی خصوصیات روحی خود را دارد و این سخنان در زمانی مطرح شده است که علت رسمی حضور نیافتن میرحسین موسوی در راهپیمایی ۱۳ آبان در سایت های رسمی منتشر نشده بود.

«کلمه» عصر آن روز دلیل حضور نیافتن میرحسین موسوی را هجوم بردن گروهی از لباس شخصی ها به داخل فرهنگستان هنر عنوان کرد که درنهایت این افراد از محوطه ی فرهنگستان هنر عقب نشینی کردند اما اتومبیل حامل میرحسین موسوی که قصد خروج از فرهنگستان را داشت با ممانعت پرحجم نیروهای امنیتی نتوانست از فرهنگستان خارج شود.

،در بخش دیگری از این گفت و گوی تنظیم شده از سوی ایرنا از قول حسین کروبی آمده است «نباید به ملت دروغ گفت» در حالیکه باز نوار صوتی تائید می کند به هیچ عنوان این جمله از سوی کروبی بیان نشده است و این خبرگزاری دولت است که دارد به خوانندگان خود دروغ می گوید.

باز هم در بخش دیگر گفت و گوی تنظیم شده به نقل از کروبی آمده است :« نباید ترس و نداشتن شهامت را با بیان ادله غیرمنطقی استتار کرد.» که بازبینی نوار مصاحبه نشان می دهد که چنین سخنی از سوی فرزند مهدی کروبی عنوان نشده است.

همچنین در این رابطه حسین کروبی روز گذشته در تکذبیه ای که منتشر کرده بود به شرح آنچه رخ داد اقدام و اعلام کرد:«نیازی به توضیح نیست که جناب آقای موسوی و کروبی بر اساس روحیات شخصی‌شان و البته با شجاعتی که در هر یک از آن‌ها سراغ دارم در آینده نیز مبتنی بر وحدت در عمل به هدایت جنبش سبز ایران تا رسیدن به اهداف خود و ریشه‌کن‌سازی دروغ‌گویان محفل‌نشین ادامه خواهند داد و از پای نخواهند نشست و چنین دروغ‌پردازی‌هایی عزم راسخ مهندس موسوی را در مبارزه با دروغ راسخ‌تر خواهد کرد و نشان می‌دهد که ایشان به درستی رسالت خود در این مبارزه با انتخاب کرده‌اند.»

 ==========================

 موسوی تبریزی:كسانی كه چهره نظام را خراب کردند باید توبه کنند

دبیر مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم تاكید كرد:كسانی كه چهره نظام را خراب کردند باید توبه کنند.

سیدحسین موسوی‌تبریزی در گفتگو با ایلنا، در پاسخ به سوالی در خصوص دلایل نگرانی مراجع تقلید نسبت به وضعیت اقتصادی کشور، خاطرنشان کرد: همیشه مردم مشکلاتشان را با مراجع در میان گذاشته‌اند و به خصوص اینکه بخش‌های متدین، بازاری و دانشگاهی جامعه با آنها مرتبط هستند.

وی افزود: هرچه مشکلات مردم بیشتر شود، در سطح فرهنگ عمومی، افزایش جرایم و سطح اخلاق و ایمان آن اثر می‌گذارد و لذا مراجع تقلید به این مساله توجه دارند که افزایش مشکلات اقتصادی باعث آسیب به دین و حتی مشكلات اخلاقی در جامعه می‌شود.

دبیرکل مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم خاطرنشان كرد: اهمیت به مشکلات جامعه از آن جهت ممکن است که حکومت ما اسلامی و در دست روحانیون است و مردم مشکلات اقتصادی را به پای دین و روحانیت خواهند نوشت و لذا باید فکری به حال این مسائل کرد، زیرا مراجع درد دل مردم را گوش کرده و آن را بیان می‌کنند.

موسوی‌تبریزی در پاسخ به سوال دیگری در خصوص آسیب‌های جنبش سبز با بیان اینکه اعتراض‌های مختلفی در جامعه وجود دارد، یادآور شد: هنر امام این بود که همه معترضین را در دوران انقلاب در یک صف واحد قرار داد و هدایت کرد و اجازه نداد مسیر مبارزه با شاه و اسلام‌خواهی و جمهوری‌خواهی منحرف شود.

وی تصریح كرد: یکی از مهم‌ترین مسائل در هر جنبش رهبری کردن آن است و من البته نمی‌خواهم اعتراضات فعلی را با جنبشی که در آستانه انقلاب اسلامی به وجود آمد مقایسه کنم، اما در هر حال حکومت باید فکری کند تا اعتراضات مردم را که در چارچوب قانون هستند بشنود و به آنها رسیدگی کند.

موسوی‌تبریزی تصریح کرد: اینکه به معترضین نسبت ساده‌لوحی و خیانت داده شود و از آنان خواسته شود توبه کنند اشتباه است، بلکه كسانی كه چهره نظام را خراب کردند باید توبه کنند نه مردمی که شبهه پیدا کردند.

دبیرکل مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم با ابراز تاسف از نحوه برخورد نیروهای نظامی با مردم در تجمعات اخیر گفت: ای کاش این برخوردها و نیز شبهه‌های مردم نبود ولی در هر حال مسوولان می‌توانند در چارچوب قانون به خواست مردم عمل کنند و در آن هنگام کسانی که آشوب را خواستار هستند در اقلیت قرار خواهند گرفت.

موسوی تبریزی در پایان تاکید کرد: باید به حرف مردم گوش دهیم نه اینکه به آنها انگ‌های نادرست بزنیم. 

 ========================

 8 نفر از اعضاي سازمان ادوار تحكيم در بازداشت نيروهاي امنيتي هستند

شبکه جنبش راه سبز(جرس): با بازداشت موسي ساكت مسئول شعبه آذربايجان سازمان ادوار تحكيم تعداد اعضاي اين سازمان كه در حال حاضر در بازداشت نهادهاي امنيتي هستند به 8 تن رسيد.

بنابر گزارش رسانه اینترنتی سازمان ادوار تحکیم،ادوارنيوز،نيروهاي امنيتي عصر روز سه شنبه گذشته با يورش همزمان به منازل حسن اسدي زيد آبادي محمد صادقي دو عضو شوراي مركزي سازمان ادوار تحكيم آنها را بازداشت و به زندان اوين منتقل ساختندهمچنين سيد كوهزاد اسماعيلي مسوول شعبه گيلان اين سازمان نيز در همين روز بازداشتش شد و  نيروهاي امنيتي در روز 13 آبان نيز حجت شريفي عضو سابق شوراي مركزي سازمان ادوار و نفيسه زارع كهن دیگر عضو این سازمان را بازداشت و به محل نامعلومي منتقل کردند.

از سوي ديگر احمد زيد آبادي و عبدالله مومني دبيركل و سخنگوي سازمان دانش آموختگان نیز از 5 ماه پیش در بازداشت نیروهای امنیتی هستند.

به این ترتيب ليست اعضاي سازمان ادوار تحكيم ه در بن نیروهای امنیتی هستند،چنین است:

احمد زيد آبادي دبيركل،عبدالله مومني سخنگو،حسن اسدي زيد آبادي عضو شوراي مركزي و مسوول كميته حقوق بشر،محمد صادقي عضو شوراي مركزي و مسوول كميته شعب،حجت شريفي عضو سابق شوراي مركزي،نفيسه زارع كهن عضو سابق شوراي سياستگذاري،كوهزاد اسماعيلي مسوول شعبه گيلان،و موسي ساكت مسئول شعبه آذربايجان سازمان ادوار تحکیم(سازمان دانش آموختگان ایران).

 ==============================

 دنیا در انتظار پاسخ روشن تهران ؛ اورانیوم ایران مسافر کدام دیار است ؟ !

بهار یکتا

 
در حالی که محمدالبرادعی، مدیر کل آژانس بین‌المللی انرژی اتمی پیشنهاد کرده که اورانیوم کم‌غلظت ایران برای نگهداری می‌تواند به ترکیه منتقل شود، ایران خواستار خرید سوخت شده است.


گذشت بیش از یک ماه از توافق وین و عدم ارایه یک پاسخ روشن به آژانس، همچنان وضعیت غنی سازی اورانیوم و رابطه ایران با کشورهای غربی را در هاله ای از ابهام قرار داده است. توافق اولیه ، لبخند سلطانیه در ژنو و وعده های زبانی احمدی نژاد مبنی بر همکاری هسته ای این توهم را ایجاد کرده بود که ایران این بار سر سازش و همکاری دارد. ولی اظهار نظرهای متفاوت از سوی دولتمردان ایرانی این امید را بسرعت به یاس تبدیل کرد.

اینک البرداعی که آخرین روزهای ماموریت خود را می گذراند با گفت وگوهای روزانه و مستمر تلاش دارد تا این عضو آژانس را به سر میز مذاکره برگرداند و از تشدید تحریم ها  و احتمال حمله نظامی جلوگیری کند. اما در ایران چه کسی تصمیم می گیرد؟ آیا می توان به توافقاتی که با نماینده دولت بدست می آید اعتماد کرد؟ البرادعی در آخرین تلاش خود این بار از ایران خواسته است تا اورانیوم خود را به کشور دوست ترکیه بقرستد.

وی دو روز پیش در مصاحبه با روزنامه آمریکایی نیویورک تایمز با اشاره به ایده‌های مختلف در مورد تبادل بخشی از ذخیره اورانیوم غنی شده ایران با سوخت مورد نیاز رآکتور تهران، گفته بود که يک ايده اين است كه اورانيوم به يک كشور سوم كه با دولت تهران رابطۀ دوستانه دارد، فرستاده شود و مثلاً براى مدت يک سال در آنجا نگهدارى شود و سپس سوخت به ايران تحويل گردد.

البرادعی در رابطه با این پیشنهاد گفته است که وی ترکیه را به عنوان مقصد اورانیوم غنی شده ایران مطرح کرده که ایران با پیشنهاد غرب برای انتقال بخش عمده اورانیوم غنی‌شده خود به روسیه مخالفت کرده است.

ایران  خواستارغنی‌سازی و تولید سوخت مورد نیاز در ایران، خرید مستقیم سوخت توسط ایران یا مبادله اورانیوم غنی‌شده با سوخت است. تهران اعتمادی به کشورهای غربی ندارد که اجازه دهد اورانیوم پیش از تحویل سوخت از کشور خارج شود.

انتقال سوخت منتفی است

علاءالدين بروجردی در رابطه با تحویل سوخت می گوید :" بنا نيست از سوخت 1200 كيلويی توليد شده چيزی به طرف مقابل برای دريافت سوخت 20 درصد داده شود و اين كار چه به صورت مقطعی و چه به صورت دفعی انجام نمی گيرد و منتفی است". وی در ارتباط با چگونگی تأمین سوخت برای نیروگاه تهران خاطر نشان ساخت که" هم‌اكنون در حال كار كارشناسی هستيم تا ببينيم چه تدبيری برای حل مساله بايد به كار گرفته شود."

وی که رئیس کمیسیون امنیت ملی مجلس است، متذکر شد که هم‌اكنون علی اصغر سلطانيه نماینده ایران در آژانس بین المللی انرژی اتمی درحال مذاكره است تا راهكاری برای اين مساله پيداکند.

در همین حال خاتمی امام جمعه موقت تهران گفت": دشمنان نظام و آمریکائی ها در پایمال کردن حق ایران تخصص دارند." وی افزود که "به چه تضمینی (ایران) اورانیوم خود را به آنها بدهد تا برایش غنی کنند، اگرآنها بخواهند حق ایران را ضایع کنند متخصصان داخلی سوخت راکتور اتمی تهران را هم تامین خواهند کرد".
.
ایران فعالیت نظامی هسته ای دارد یا ندارد؟

محمد البرادعی به تازگی در شورای روابط خارجی در نیویورک بار دیگر تاکید کرده بود "هیچ شواهد محکمی" که نشان دهد برنامه اتمی ایران با اهداف نظامی پیگیری می شود، وجود ندارد. به گفته البرادعی در این یک دوره زمانی او ایرانی ها را متقاعد کرده بود فعالیت های غنی سازی خود را متوقف کنند اما درخواست های "غیرقابل قبول" آمریکایی ها و اروپایی ها باعث شکست این تحرک شد.

بر اساس گزارش هیات بازرسان آژانس ایران در صدد تولید سلاح هسته ای نیست و فعالیت های این کشور برای اقدامات صلح دوستانه و علمی است.

در همین حال روزنامه بریتانیایی گاردین در گزارش اختصاصی خود که روز جمعه به چاپ رسید به "مدرکی منتشر نشده" استناد می‌کند که جزء پرونده‌ای است که آژانس انرژی اتمی در مورد برنامه هسته‌ای ایران تهیه کرده است. بر اساس این مدرک که در اختیار روزنامه گاردین قرار گرفته است، دانشمندان ایرانی به احتمال زیاد ابزار پیشرفته "انفجار درونی دومرحله‌ای" را آزمایش کرده‌اند که راه را برای تولید کلاهک‌های هسته‌ای کوچک‌تر و ساده‌تر از مدل‌های قدیمی هموار می‌کند. روزنامه گاردین می‌گوید که این تکنولوژی قطر کلاهک را کاهش می‌دهد و کار سوار کردن آن بر موشک را آسان‌تر می‌کند.

همچنین بر اساس گزارش بی بی سی یک آمریکایی با کمک برنامه کامپیوتریش؛ پیش بینی کرده که برنامه هسته ای ایران، در کمتر از دو سال آینده متوقف خواهد شد. دمسکیتا از تحلیل گران ،سی آی ای ، سازمان اطلاعاتی آمریکاست که وقایع سیاسی یا اقتصادی را با کمک برنامه کامپیوتری پیش بینی می کند. آنطور که سی آی ای می گوید در ۹۰ درصد اوقات پیش بینی های او درست از آب درآمده است.  وی فعالیت های هسته ای ایران را صلح آمیز خوانده است.

روسیه به تحریم کنندگان می پیوندد

دمیتری مدودف، رئیس جمهور روسیه می‌گوید که اگر ایران درباره برنامه اتمی‌اش گام‌های سازنده برندارد، کرملین تحریم‌های بیشتر علیه جمهوری اسلامی را مدنظر قرار خواهد داد. دمیتری مدودف در مصاحبه با هفته‌نامه آلمانی اشپیگل گفت: "اگر رهبری ایران، گام‌های کمتر سازنده‌ای بردارد، همه چیز به لحاظ نظری ممکن است." رئیس‌جمهور روسیه افزود: "من مایل نیستم که همه چیز به تحریم‌های بین‌المللی ختم شود، چراکه معمولاً تحریم‌ها به معنی پای گذاشتن در مسیری بسیار سخت و خطرناک است."

در همین حال سفیر روسیه در تهران به تازگی گفته است که توافق وین  نه برای فریب ایران که با هدف حل مسئله هسته‌ای این کشور و تنها به این دلیل ارائه شده که ایران خود از تکنولوژی لازم برای تبدیل اورانیوم با غنای ۳.۵ درصد خود به سوخت مورد نیاز رآکتور تهران برخوردار نیست. سفیر روسیه توافقنامه وین را معطوف به حل مسئله هسته‌ای تهران و به نفع ایران ارزیابی کرده است.

علاوه بر روسیه پیش از این نیز سنای امریکا طرح تحریم بنزین را مورد بررسی قرار داده بود.

اینک ایران در برابر شرایط پیجیده ای قرار دارد. عدم پذیرش توافق وین می تواند تبعات نامطلوب بین المللی که از هم اکنون در راه است برای  تهران به همراه داشته باشد. و قبول این توافق بنوعی نادیده گرفتن سالها دانش هسته ای در این کشور است.  هرچند خروج اورانیوم از کشور مورد توافق هیچ یک از جناح های حاکم درکشور نیست ولی ارسال سوخت هسته ای به ترکیه هیج توجیهی برای مقامات این کشور ندارد. چرا که ترکیه دارای دانش و تکنولوزی لازم در این رابطه نیست.

هنوز کشورهای غربی در انتظار پاسخ روشن ایران هستند. این کشورها بارها علاقه مندی خود را برای  همکاری ایران در مناسبات بین المللی اعلام کرده اند ولی  این درخواستها با هشدار جامعه جهانی نیز روبه رو بوده است که اگر ایران بخواهد از تعهدات خود تخطی کند چاره ای جز اعمال تحریم ها و انزوای بیشتر تهران باقی نخواهد ماند. امریکا که بارها اعلام کرده بود نمی تواند تا ابد منتظر پاسخ ایران باشد، باز هم به ایران خاطرنشان کرد که "تغييری در پيش نويس توافقنامه تأمين سوخت هسته ای ايران صورت نخواهد گرفت و از جمهوری اسلامی خواست آن را بپذيرد."

حال باید دید نماینده ایران در آژانس هسته ای با کدامین پیشنهاد جدید به دیدار البرداعی می رود و آیا مردان هسته ای در تهران می توانند دراین موضوع بین المللی که با منافع میلیونها ایرانی در کشور گره خورده است به اتفاق نظر برسند. آیا زور آزمایی دولتمردان و تصمیم گیران نامرئی و پشت پرده این بار در یک نقطه به تفاهم خواهد رسید یا مردم باید برای روزهای سخت زمستانی از هم اکنون آماده باشند؟

=================================

 هموطن بسیجی ام متشکرم !

من یک دختر 16 ساله ام و در13 آبان( روز دانش آموز) که احساس می کردم روزی متعلق به من است می خواهم از تمامی آنچه تو آن روز مانند یک آموزگار به من آموختی تشکر کنم .

من از تو تشکر می کنم نه بخاطر ضربات باتومی که بر بدن من زدی ، که دردش را دوست دارم و هر زمان که نگاهی به زخمهایم می اندازم بزرگتر می شوم .

از تو تشکر می کنم نه به خاطر حلقه  اشکی که در چشمان مادرم دیدم ، وقتی که در مقابل برادر خردسالم به او دشنام های رکیک می دادی .

از تو تشکر می کنم نه به خاطر لگدی که بر کمر مادر بزرگ هفتاد ساله ام زدی (تازه دو ماه از جراحی کمرش گذشته بود . )



از تو تشکر می کنم نه به خاطر اینکه در یک کلاس عملی جامعه شناسی مفهوم حکومت دینی ، قانون اساسی ، مردم سالاری ، عدالت و .... را برایم معنا کردی .

از تو تشکر می کنم چون به رشد جنبش سبز کمک کردی . کینه ای که در دل من و تمامی هموطنان سبزم کاشتی به ما توان استقامت و همبستگی می دهد .

از تو تشکر می کنم چون تمامی آنچه حکومت جمهوری اسلامی 30 سال شعارش را داده بود ، را تو زیر سوال بردی نه ما !

و از تو می خواهم که باز هم مرا بزنی ، به مادرم دشنام دهی ، و .... تا جنبش ما به بلوغ کامل برسد . من و جنبش سبز با هم بزرگ می شویم و می دانم که ما پیروزیم. و زمانی که ما پیروز شویم ، مطمئن باش که با تو و خانواده ات آن نمی کنیم که تو با ما کردی ، زیرا تو هم از ما بودی !!!!!!

سبز باشی چون جوانه و سبزه نه مثل لجن !

+ نوشته شده توسط سیاوش در دوشنبه هجدهم آبان 1388 و ساعت 20:41 |
 

دومین پیام ویدیو اینترنتی شیخ اصلاحات:


 

گزارش مهدی کروبی از ۱۳ آبان و تحلیل شرایط کشور.

ادامه راه سبز«ارس» به نقل تغییر: مهدی کروبی که برای همراهی ملت ایران قصد شرکت در مراسم ۱۳آبان را داشت با توهین فیزیکی به خود و همراهانش مواجه شد. ایشان در این پیام ماوقع اتفاقات ۱۳آبان را شرح داد. او از برخورد تند و زننده با مردمی که برای شرکت در مراسم ۱۳آبان آمده بودند بشدت انتقاد کرد. وی همچنین ضمن اشاره تاریخی به تسخیر سفارت آمریکا در مورد عدم اطمینان مردم نسبت به رفتار دوگانه و فریبانه دولتمردان در قبال سیاست دوگانه با آمریکا هشدار داد. مهدی کروبی اضافه کرد: جای سوال دارد که سیاست دولت مردان فعلی با یک هیئت ۵۰ نفره آمریکایی دیدار می‌کنند اما با این حال در داخل کشور شعارهای ضدآمریکایی سر می‌دهند. وی افزود اگر در دولت‌های قبلی حتی یک دهم این روابط هم با آمریکا وجود داشت و صحبت کوچکی هم انجام می‌شد، کفن پوشان در شهرهای مختلف قیام می کردند و حالا چه شده است که این همه روابط نزدیک شده است و حتی این‌ها پیام می‌فرستند و آن‌ها جواب نمی‌دهند، هیچ کس لب به اعتراض نمی‌گشاید.


دانلود ویدئو "اینجا" (فرمت wmv کیفیت بالا، حجم ۲۶ مگ)


دانلود فایل صوتی "اینجا" (فرمت wma حجم~۲.۵ مگ)
+ نوشته شده توسط سیاوش در یکشنبه هفدهم آبان 1388 و ساعت 18:38 |


خدا شیر یا خط نمی اندازد!


سیستم تصمیم گیری در خصوص مقابله با رویدادهای مهم کشوری همواره به این شکل است که موضوع در شورای تأمین استان مورد بحث و بررسی قرار گرفته و جمع بندی آن به شورای عالی امنیت ملی ارجاع می گردد. شورای امنیت نیز روشهای نهایی پیشنهادی را نزد رهبر می برد تا وی از میان آنها یکی را برگزیند.

در مورد نحوه مقابله با مردم در ۱۳ آبان نیز دقیقاً به همین روش عمل شده و تصمیم نهایی توسط آیت الله خامنه ای اتخاذ گردیده است. آنچه ملت ایران در این روز از سوی نیروهای امنیتی و نظامی و انتظامی و لباس شخصی دیدند، اراده آقای خامنه ای بود که به دست آنها جاری گشت.

اگر در ۱۳ آبان دیدیم که سرکوبگران در روز روشن و در معرض دید عموم، وحشیانه با باطوم بر سر دختری معصوم و بیدفاع کوبیدند و او را نقش زمین کردند و با پوتین بر پهلویش کوبیدند، اگر فرق سر جوانان زیادی با ضربات ددمنشانه شکافت، اگر زنان را بدتر از مردان کتک زدند، اگر به دانشجویان با چماق حمله کردند، اگر کروبی را با شلیک مستقیم گاز اشک آور که می توانست کشنده باشد هدف قرار دادند، و هر جنایت دیگری که بر علیه مردم انجام گردید، همه آنها به مسئولیت مستقیم رهبر جمهوری اسلامی بوده است.

آیت الله خامنه ای با گزینش راه سرکوب شدید و خشونت عریان بر علیه مردم، بر افتخار قبلی خود بعنوان نابودگر جمهوری اسلامی، افتخار دیگری بعنوان دفن کننده تشیع صفوی در ایران افزود. نفرت و انزجار مردم از سیاستها و روشهای حکومتی جمهوری اسلامی، در 13 آبان بدل به تنفر از ایدئولوژی شیطانی و ضد انسانی حکومت گردید.

رهبردر خردادماه امسال با مردمی مواجه بود که با انتخاب میرحسین راضی بودند که جمهوری اسلامی ۸ سال دیگر به عمر خود ادامه دهد، با اشنباه رهبر، همین مردم در تیرماه بدل به معترضانی شدند که رای خود را می خواستند. با تلاش فراوان آیت الله خامنه ای، در شهریورماه مردم خواستار جمهوری ایرانی شدند و در ادامه، آقای خامنه ای توانست با رفتار فرعونی خود مردم را چنان تحریک کند که در آبانماه با فریاد خامنه ای قاتله ولایتش باطله، بجای عبور از روی پرچم آمریکا، تصویر رهبر را لگدمال کنند. با جنایتی که آقای خامنه ای در 13 آبان آفرید، نه تنها سنگ قبر جمهوری اسلامی را بیشتر تراشید، بلکه اولین گام را برای دفن تشیع صفوی برداشت.

حکومت راه خود را سالها است که انتخاب کرده، ولی مردم ایران باید هوشیارانه تر عمل کنند.. باید به وجود نظمی خلل ناپذیر در جهان پیرامون خود ایمان بیاوریم، نظمی که سبب می شود تا به این باور برسیم که خدا شیر یا خط نمی اندازد. خدا اخلالی در نظم جهان بوجود نمی آورد و همه چیز تابع این نظم است. بر همین اساس باید دانست که ما با حکومتی مواجه هستیم که به هیچ چیز اعتقاد ندارد و تنها معبودش، دلارهای نفتی و درآمدهای نجومی نامشروع است و برای حفظ این منافع، تقلب و سرکوب و اعدام و شکنجه و تجاوز و زندان و شکنجه، بدیهی ترین ابزاری است که بکار می برد. چنین حکومتی که بر اساس غارت و چپاول ثروت ملی شکل گرفته، بر اساس نظم الهی موجود در جهان، صدها سال به عمر خود ادامه خواهد داد مگر اینکه مردم بر اساس "فرمول نظم" با آن مبارزه نموده و سرنگونش نمایند.

حکومتی که از وحشیگری بر علیه دختران و زنان این کشور نیز ابایی ندارد، حاضر است ننگین ترین روشهای سرکوبی که حتی سربازان اسرائیلی نیز حاضر به ارتکاب آن نیستند را بکار ببرد، حکومتی که اگر همین صحنه های جنایات ۱۳ آبان را اسرائیلی ها بر علیه فلسطینی ها انجام داده بودند، بیشتر مراجع تقلیدش از شدت ناراحتی غش می کردند و طلبه هایش کفن پوش با دهانهای کف کرده به خیابانها می ریختند ولی امروز بی غیرت از سلاخی جوانان ایرانی عبور می کنند، چنین حکومتی نه قائل به روشهای دموکراسی و انتخابات و احترام به آراء است و نه اساساً ارزشی برای مردم قائل می باشد. حکومت در حال حاضر علاقمند است تا نسبت به مخالفین خود از موضع یک ارتش اشغالگر عمل نموده و بدون هیچ ترحمی آنها را نابود کند.

باید به نظم عالم باور داشت و احترام گذاشت و راه درست را انتخاب کرد. چاره کار دیکتاتوری، و راه مقابله با ارتش اشغالگر، نافرمانی مدنی گسترده و تبدیل آن به اعتصابات سراسری و فلج کننده است. شعارنویسی ها و روشنگریها باید شدت بگیرد و همه آحاد ملت، از زن و مرد و پیر و جوان، دانش آموز و دانشجو و آموزگار و استاد، شانه به شانه یکدیگر در این مبارزه وارد شوند.

نافرمانی مدنی بشدت مسری است و بسرعت در جامعه پخش می شود. مردمی که حاضرند به خیابانها بیایند و سخت ترین کار، یعنی ایستادن در برابر وحشی های ولایت فقیه را انجام دهند و تا این حد فداکاری و شجاعت دارند، بطور قطع، اراده و همت کارهای راحت تر را باید داشته باشند. تشویق آحاد مردم به نافرمانی مدنی و اعتصابات عمومی، جنبش سبز را روئین تن نموده و رژیم استبداد و فساد را قدم به قدم عقب برده و شکست می دهد. راه دیگری وجود ندارد.

حکومت از "فرمانبرداری مدنی" مردم استفاده کرده و قادر به غارت ثروت ملی همین مردم می گردد، در این چرخه، همه کارمندان و کارگران و حتی بخش خصوصی سهیم هستند، حکومت با همین ثروت غارت شده، شرافت عده ای را در سپاه و نیروی انتظامی می خرد و آنها را همچون سگهای وحشی بجان ملت می اندازد تا سرکوبشان نماید. افسری که رذیلانه در خیابان با باطوم به صورت آن دختر معصوم می کوبد و او را نقش بر زمین می کند، اگر با همین دختر در بازداشتگاه جمهوری اسلامی مواجه شود بدون لحظه ای درنگ به او تجاوز می کند. قاعده نظم ایجاب می کند تا زمانی که مردم سربراه و آرام، فرمانبرداری مدنی می کنند، حکومت هم به پول و ثروت برسد و با استفاده از آن زندان بسازد و باطوم بخرد و افسرانش را پست تر از سگ کند.

ما موقعی موفق می شویم نظم پدیدآورنده استبداد را مختل کنیم، که به نافرمانی مدنی و اعتصابات متوسل شویم. حکومت که پول نداشته باشد، افسران سگ صفتش دیگر پاچه نمی گیرند. حکومت که در مقابل نافرمانی مدنی قرار بگیرد، قدرت تامین مزدوران لباس شخصی خود، از چماق بدستان گرفته تا دوربین بدستان را نخواهد داشت. نمایندگان مجلسش منتقد حکومت خواهند شد و رگ غیرت خفته روحانیونش بطرز عجیبی درمان شده و جوانان وطن نیز برایشان ارزش پیدا خواهد کرد.

نافرمانی مدنی برنده ترین سلاح ضد استبدادی است. این نافرمانی مدنی شامل کم کاری در ادارات و ناراضی تراشی و اختلال در امور اداری در ادارات و بانکها و شهرداریها، کاهش تولید و از کار انداختن ابزار تولید و آسیب رسانیدن به شبکه های ارتباطات و انرژی می باشد..

چندین برابر کسانی که شهامت شرکت در تظاهرات خیابانی را دارند افرادی نیز هستند که بدلایلی توان مشارکت در تظاهرات را نداشته و شرایط پرداخت هزینه های آن را ندارند، ولی قلباً از اوضاع کنونی ناراضی و مایل به کمک به جنبش هستند. نافرمانی مدنی و مبارزه منفی بدلیل کم هزینه بودن، توده های بیشتری را جذب کرده و وارد صحنه می کند، این فعالیت حتی از شعارنویسی هم کم هزینه تر و کم خطرتر است. کافی است به عموم مردم یاد بدهید که چگونه می توانند در مبارزه منفی شرکت کنند. بطور مثال شاید کارمندان گمرک، در مقطع کنونی، جرأت اعتصاب عمومی را نداشته باشند، ولی با در پیش گرفتن نافرمانی مدنی و با اجرای مبارزه منفی، باندازه اعتصاب به شبکه عصبی رژیم ضربه خواهند زد. کافی است روند پرونده ها را کند کنند، کامپیوترها و پرینترها و دستگاههای کپی و فکس را از کار بیاندازند، قدمهایشان را آهسته تر بردارند و زمانهای استراحتشان را بیشتر کنند.

دستگاه تبلیغاتی رژیم در برابر نافرمانی مدنی و مبارزه منفی بشدت واکنش نشان داده و تلاش خواهد نمود که وانمود کند اینکار بضرر خود مردم است،در حالیکه آسیب اصلی را دولت می بیند و ناچار است برای جلوگیری از نارضایتی بیشتر و حکمفرمایی هرج و مرج، چهره ظاهری شهر و امکانات عمومی را با صرف هزینه و وقت مرتب نگاه دارد، از این راه متحمل خسارت مادی و خسارت عصبی می شود.

رژیم به مردم خواهد گفت که نافرمانی مدنی و کند کردن و اختلال در امور اداری در ادارات و بانکها و وزارتخانه ها و از بین بردن امکانات دولتی در این مراکز، موجب تعلل در کار مردم شده و باز هم دولت آسیبی نمی بیند، ولی در اینجا نیز بازنده اصلی حکومت است که با هزینه های کمرشکن و نارضایتی فزاینده روبرو می شود.

توقع حکومت استبدادی از مردم این است که همچون بردگانی سربراه و مطیع، چرخ امور جاری کشور را بچرخانند تا در نتیجه آن حکومت چاق تر و قوی تر شده و محکم تر بر صورت دختران این سرزمین بکوبد و به نوامیس بیشتری تجاوز کند.

روسیه در جنگ دوم جهانی به هیچ وجه توان مقابله با ارتش مدرن و بسیار قوی آلمان را نداشت، آنها قادر نبودند که با قدرت نظامی، پیشروی ارتش آلمان را کند کنند، ولی با اتخاذ سیاست "زمین سوخته" توانستند علیرغم ۲۶ میلیون کشته، آلمانیها را شکست بدهند. ارتش روسیه هنگام عقب نشینی از هر شهر و روستایی، همه پلها و جاده ها و چشمه ها را خراب می کرد و مزارع و جنگلها را می سوزانید، همه چیز را نابود می کرد و سپس آن منطقه را ترک می کرد. آلمانیها از ارتش روسیه شکست نخوردند، آنها از تاکتیک زمین سوخته روسها شکست خوردند. مردم بعد از آزاد شدن میهنشان، همه چیز را دوباره از نو ساختند.

اکنون که حکومت کاربرد خشونت عریان و نامحدود را سرلوحه خود قرار داده و حاضر است بعنوان کثیف ترین و رذل ترین حکومت دنیا شناخته شود ولی در قدرت باقی بماند، جنبش سبز یا باید رو به تشکیل هسته های مقاومت و توسل به کوکتل مولوتف و مبارزه مسلحانه بیاورد که موجب جا ماندن توده های مردم و خاموش شدن مبارزه عمومی خواهد شد، و یا اینکه با تکیه بر توده هایی که مشتاقانه چشم به آزادی و دموکراسی دارند، گسترده ترین مبارزه منفی و نافرمانی مدنی تاریخ ایران را سازماندهی کند. مردم ما بقدری مبتکر و خلاق هستند که خودشان راههای بسیاری برای عمق بخشیدن به مبارزه منفی پیدا خواهند کرد.

از یاد نبریم که خدا اهل شیر یا خط و دلخوش کردن به قضا و قدر نیست و همه چیز را تابع نظم قرار داده است، همین نظم بما حکم می کند که بهترین، کم هزینه ترین و سریعترین راه بزانو درآوردن دیکتاتور، متوقف نمودن چرخ کشور است، تا زمانی که این چرخ بچرخد، عمر دیو استبداد را طولانی تر خواهد کرد

=================================


سید محمد خاتمی: حذف دلبستگان به انقلاب بزرگترین توطئه علیه جمهوری اسلامی است


 ادامه راه سبز«ارس»: پایگاه اطلاع رسانی و خبری جماران به مناسبت سالروز صدور پیام روشنگرانه امام خمینی مشهور به "منشور برادری" مصاحبه ای با حجت الاسلام والمسلمین سید محمد خاتمی رییس جمهور سابق و محبوب کشورمان انجام و متن آنرا در پایگاه خود منتشر نموده است.

"امام معتقد بودند که سلایق مختلف باید وجود داشته باشد. حتی به صراحت اعلام کردند که کسی که با اصل نظام مخالف است، او در این مملکت آزاد است و باید امنیتش تامین شود، مگر این که دست به سلاح ببرد یا توطئه‌ای کند که بخواهد به زیربنای نظام آسیب بزند که البته هیچ نظامی هم این را نمی‌پذیرد. این استثنایی است که امام مطرح می‌کنند. ایشان حتی برای مخالفان نظام و مخالفان فکری مبنای نظام هم حق حرمت و حق شهروندی و آزادی و امنیت قایل هستند."

"جمهوری اسلامی امر بدیعی بود که امام مطرح کردند و مورد قبول مردم هم قرار گرفت. ما به عنوان کسانی که هم انقلاب را قبول داریم، هم جمهوری اسلامی را که حاصل مبارک این انقلاب است، و نیز با توجه به این که امام سلسله جنبان این حرکت و رهبر این انقلاب بودند، مواضع، نظرات و دیدگاههای حضرت امام به عنوان یک معیار برای ما بسیار مهم است و اگر این ها را درست بشناسیم، شاید بسیاری از سوء تفاهم ها حل شود."

متن گفتگوی منتشر شده بدین شرح است:

خلاصه گفت وگو:

به صراحت تأکید می کنم حذف دلبستگان به انقلاب با این عناوین و روشهای بی اساس که از سوی جریانی خاص دنبال می شود بزرگ ترین توطئه علیه جمهوری اسلامی است و نتیجه آن سوق دادن نیروهای اجتماعی به سوی جریاناتی است که با اصل انقلاب و نظام در تعارض اند.

معتقدم که اولا بزرگان باید بپذیرند که در جامعه مشکل و بحران وجود دارد، ثانیا این که در عین حال که همه سلایق باید آزاد باشند، همه امکانات و مصونیت ها در اختیار یک سلیقه خاص که جز به حذف نمی اندیشد، قرار نگیرد و همه بتوانند صحبت کنند. آن وقت است که زمینه برای وحدت واقعی پیرامون اصول با وجود اختلاف نظرها و سلیقه هایی که مردم باید به آن رای بدهند، فراهم می آید.

اگر یک جریان و یک سلیقه همه فضا را به دست گیرد، طبعا وحدتی که می گوید همه کسانی که اعتقاداتی دارند، آن را کنار بگذارند، منطقی نیست.

همان جور که بعضی می گویند از کسانی که اعتراض دارند سواستفاده شده، بنده هم می توانم بگویم از کسانی که آن رفتارها را انجام دادند و می دهند و منجر به اعتراض مردم شد، سواستفاده شده است. دشمن از آن سواستفاده می کند. دشمن بدش نمی آید که به دنیا بگوید در جمهوری اسلامی آزادی نیست. در جمهوری اسلامی حقوق بشر زیر پا گذاشته می شود. در جمهوری اسلامی حتی اگر کسی معترض باشد که در فلان مقطعی مثل انتخابات مشکلاتی و انحرافاتی وجود داشته، با روش های سخت و خشن با او برخورد می شود.

امروز در جامعه حوادثی رخ داده که بسیاری از آنها مطلوب نبوده و امروز کسانی که به هر حال هم تبلیغات و هم امکانات مختلف جامعه را در اختیار دارند می خواهند به جامعه القا کنند و تحمیل کنند که حوادثی که رخ داده عین حقیقت بوده و هر کس با این موضوع مخالفت کند، مخالف اصل انقلاب است و با آن برخورد می کنند.

اگر درست به قانون برگردیم و به خصوص کسانی که پاسدار و نگهبان قانونند، با سلیقه های خاص خود، قانون را تفسیر و تبیین نکنند، قانون اساسی را به نفع یک سلیقه و یک جریان دیگری کنار نگذارند یا تفسیر نکنند، بلکه کاملا بیطرفانه و با سعه صدر با مسایل برخورد کنند، قانون اساسی خود مهم ترین مبنایی است که می تواند در جامعه ما وحدت را در عین کثرت ایجاد کند.

قبول دارم که هنوز یک دید استراتژیک در مورد منافع ملی و مصالح ملی و امنیت ملی در جامعه ما بطور کامل و جامع ایجاد نشده است و این وظیفه ای بوده که باید خود حکومت و ارکان مختلف آن در این زمینه به تفاهم برسند.

نباید برای مردم تصمیم بگیریم و انتخاب و رای آنان را محدود کنیم.

این جمهوری اسلامی امر بدیعی بود که امام مطرح کردند و مورد قبول مردم هم قرار گرفت. ما به عنوان کسانی که هم انقلاب را قبول داریم، هم جمهوری اسلامی را که حاصل مبارک این انقلاب است، و نیز با توجه به این که امام سلسله جنبان این حرکت و رهبر این انقلاب بودند، مواضع، نظرات و دیدگاههای حضرت امام به عنوان یک معیار برای ما بسیار مهم است و اگر این ها را درست بشناسیم، شاید بسیاری از سوء تفاهم ها حل شود.


*****

متن کامل:


سید محمد خاتمی رییس جمهور سابق کشورمان هنگامی که از حضرت امام خمینی (س) سخن می گوید، آرام و جدی اما پرحرارت است و محکم. امام را مظهر واقعی نظام و سلسله جنبان انقلاب می خواند ولی گله و انتقاد می کند که حق این سلسله جنبان و بنیانگذار نظام آن گونه که باید و شاید ادا نشده است. او به مناسبت سالروز صدور پیام روشنگرانه حضرت امام خمینی(س) مشهور به " منشور برادری " در گفت‌وگو با پایگاه اطلاع رسانی و خبری جماران، می گوید: امام معتقد بودند که سلایق مختلف باید وجود داشته باشد. حتی به صراحت اعلام کردند که کسی که با اصل نظام مخالف است، او در این مملکت آزاد است و باید امنیتش تامین شود، مگر این که دست به سلاح ببرد یا توطئه ای کند که بخواهد به زیربنای نظام آسیب بزند که البته هیچ نظامی هم این را نمی پذیرد. این استثنایی است که امام مطرح می کنند. ایشان حتی برای مخالفان نظام و مخالفان فکری مبنای نظام هم حق حرمت و حق شهروندی و آزادی و امنیت قایل هستند.

رییس موسسه باران گفت: در مساله "منشور برادری" امام یک دغدغه خاطری داشتند. در جامعه ما سلیقه های مختلفی وجود دارد. این سلیقه ها گاهی ناشی از اختلاف در اصول و مبانی است. یکی می گوید اسلام را قبول ندارم. یکی می گوید اسلام را قبول دارم، حکومت اسلامی را قبول ندارم. یکی می گوید هر دو را قبول دار. یا در مورد بعضی از مطالبی که امام مطرح کردند، مثل این که در صورت وجود مصلحت می توان احکام اولیه را هم به طور موقت تعطیل کرد؛ ممکن است کسی بگوید این قبیل موارد را قبول ندارم. این ها یک سلسله اختلافات اصولی است که در جامعه وجود دارد. دیگراینکه در اصول اختلاف نیست. مثلا همه کسانی که می گویند که انقلاب و اسلام را قبول داریم ولی یکی می گوید ملاک و معیاریرای من همین قانون اساسی است که مورد تایید امام و مردم است، دیگری ممکن است بخواهد فراتر از آن کار را انجام دهد. که البته باز معتقدم که کسی که می خواهد فراتر از قانون انجام بدهد تا حدی از اصول منحرف شده است. ولی به هر حال همه اسلام و انقلاب را قبول دارند و اختلاف سلیقه در شیوه اداره مملکت است که آن هم گاهی به مسایل روبنایی جامعه برخورد می کند و گاهی ممکن است کمی اصولی تر باشد. این اختلاف نظر هایی است که باز نمی خواهم در اینجا بحث کنم.

سید محمد خاتمی اما بر نکته ای تاکید کرد که " آنرا اساس نظام می داند ". او گفت : ما نباید برای مردم تصمیم بگیریم. نباید انتخاب و رای مردم را محدود کنیم.

رییس شورای مرکزی مجمع روحانیون مبارز تصریح کرد: حاصل انقلاب اسلامی، نظام جمهوری اسلامی است، که از یک سو سازگار با معیارهای دینی و فرهنگی جامعه ماست و از سوی دیگر، پاسخگوی نیازهای انسانی است که در این روزگار زندگی می کند و خواست ها، گرایش ها، دیدگاه ها و تمنیات خاص خود را دارد، این جمهوری اسلامی امر بدیعی بود که امام مطرح کردند و مورد قبول مردم هم قرار گرفت. ما به عنوان کسانی که هم انقلاب را قبول داریم، هم جمهوری اسلامی را که حاصل مبارک این انقلاب است، و نیز با توجه به این که امام سلسله جنبان این حرکت و رهبر این انقلاب بودند، مواضع، نظرات و دیدگاههای حضرت امام به عنوان یک معیار برای ما بسیار مهم است و اگر این ها را درست بشناسیم، شاید بسیاری از سوء تفاهم ها حل شود.

"ما همچنان بر سر حرف های اصلی خود هستیم. انقلاب اسلامی منشاء هویت ما است و نقطه عطف بزرگی در تاریخ ایران و ماحصل مردمی ترین انقلاب تاریخ هم جمهوری اسلامی است که برای ما مقدس است و همانطور که از نام آن پیداست در جمهوری اسلامی همچنان که از اسلام دفاع می کنیم،مدافع مردم رأی و حقوق اساسی آنان نیز هستیم. کسانی که به رأی مردم معتقد نیستند و حاضرند در رأی مردم تصرف کنند یا آن را نادیده انگارند، با انقلاب و جمهوری اسلامی بیگانه اند؛ این راه و رسم ما است و صحبت ما همواره این بوده و هست: بیاییم قانون اساسی را به درستی اجرا کنیم."

خاتمی وقتی به این سخن رسید صدایش را پرحرارت تر کرد و بلند تر گفت: چرا امروز قانون اساسی زیر پا گذاشته می شود؟ مگر قانون اساسی حق فعالیت تشکل ها، اظهار نظر و حضور آزاد مردم را تصریح نکرده است؟ مگر ما با شیوه هایی که پیامبر(ص) و ائمه(ع) داشتند آشنا نیستیم که برای آزادی مردم احترام قائل بودند؟ مگر حضرت امیرالمؤمنین(ع) با بدترین مخالفانش برخورد می کرد حتی اگر بدترین ناسزاها را می شنید؟ چرا به قانون اساسی عمل نمی شود؟ قانون اساسی رأی مردم و انتخابات آزاد و رقابتی را حق مسلم آحاد جامعه دانسته و وظیفه مسلم برای مسؤولان نظام را توجه و احترام و صیانت از این حق دانسته است. حال اگر کسی معترض باشد که این اصل درست پیاده نشده، جواب خود را باید با برخوردهای تند و غیرقانونی بگیرد؟

رییس جمهور سابق کشورمان خاطرنشان کرد: بیایید به قانون اساسی بازگردیم، البته در صورتی که تفسیرهای دل بخواهی از آن نشود و کسانی از آن نگهبانی کنند که به مردم و معیارهای قانون اساسی اعتقاد داشته باشند و تحت تأثیر و سیطره جریانات بیرونی قرار نگیرند و رفتارهایی نکنند که مخالف روح و حتی نص صریح قانون اساسی باشد و اگر این بازگشت صورت گرفت بسیاری از مشکلات حل خواهد شد.

خاتمی سپس متذکرشد: اگر این مطالب را در نظر داشته باشیم، دید روشن تری به جمهوری اسلامی خواهیم داشت و می دانیم که از چه چیزی باید دفاع کنیم. اگر دیدیم که رای مردم مورد کم توجهی قرار گرفت، اگر دیدیم که اختیارات متناسب با مسوولیت ها در جامعه نبود، اگر دیدیم که دروغ رایج بود و به خصوص که دروغ به صورت رسمی مطرح شد، اگر دیدیم که حق و حرمت انسان ها نگه داشته نشد، اگر دیدیم که تداخل در قوای مختلف وجود داشت و نظایر این ها، می توانیم بگوییم که انحراف از معیارهای اصلی جمهوری اسلامی صورت گرفته است. البته همه آن چه گفته شد به صورت خلاصه تر و مشخص تر همان است که در قانون اساسی منعکس شده و مبنای کار ماست.

او از اینکه اساس نظام در اختیار یک سلیقه خاص قرار بگیرد ابراز نگرانی کرد و اظهار داشت: وقتی اختلافی بین روحانیون در جامعه ایجاد شده بود، که اختلاف در سلیقه بود نه در اصول، امام آنجا تاکید کردند که این دو جریان باید وجود داشته باشد. حتی در زمان ایشان بود که یک جریان روحانی سیاسی در کنار یک جریان سیاسی ریشه دار در جامعه شکل گرفت و امام آن را مورد تایید قرار دادند. این مساله ای است که امروز هم مورد توجه ماست.

خاتمی در این گفت‌وگو به برخی مسایل رخ داده در ماههای گذشته اشاره کرد و گفت: در این زمینه برای این که دیدگاهمان نسبت به جمهوری اسلامی مشخص شود و این که اسلامی که در جمهوری اسلامی مطرح شد و جمهوریتی که در جمهوری اسلامی مطرح شد، چه خصوصیاتی دارد، در این موقعیت ما چه مشکلاتی داریم و کجای کارمان با آن جمهوریت و کجای کارمان با آن اسلامیت سازگار نیست، خوب است که ملاک و معیار را خود امام قرار بدهیم و برای این کار دو مقطع مهم از حیات امام بسیار اهمیت دارد که ما بتوانیم راه را از چاه تشخیص دهیم.

وی اظهار داشت : اگر ما زندگی امام را از آستانه انقلاب تا زمان وفاتشان به سه مرحله تقسیم کنیم، یک مرحله هنگامی است که امام در حال عرضه کردن نظامی هستند که مورد نظر انقلاب است. مردم، آزادی، استقلال و عدالت می خواهند. از استبداد و استعمار رنجیده اند. از بداخلاقی ها و بی فضیلتی هایی که در جامعه حاکم است، زده شده اند و در تاریخشان در طول صد سال، استقلال، آزادی، عدالت و پیشرفت می خواستند و نیز خواستار حاکمیت بر سرنوشت خود بودند، در این زمینه انقلابی رخ داده و امام نظامی را عرضه می دارند که باید به آن رسید. یعنی درست در آستانه انقلاب و چند ماه پیش از وقوع پیروزی انقلاب، امام، جمهوری اسلامی را عرضه و پیشنهاد می کنند. مطالبشان هم بسیار روشن است. جمهوری اسلامی که مطرح شد، بعضی می گفتند بدعت در اسلام است که البته چنین نیست، بعضی می گفتند که این قید اسلامیت یک چیز انحرافی است و فقط باید جمهوری باشد. امام به عنوان پیشوای این مکتب، جمهوری اسلامی را عرضه می دارند. باید روی این مطلب کار شود که امام در ذهنش چه بود و چه چیزی را عرضه داشت. با کمال تاسف دیده می شود که بعد از رحلت امام گفته شد که امام چیزی را عرضه کرد که مورد عقیده اش نبود و برای اسکات دنیا و این که حرف و حدیثی نباشد این نظرات را ارایه کردند که به این معنی است که امام برای گول زدن دنیا مطلبی را مطرح کرده ولی نظرش چیز دیگری بوده. این چیزی است که به امام نمی چسبد. امام با مردم بسیار صریح و صادق بودند و بر اساس اعتقاداتشان صحبت می کردند. برای نمونه می توانید مصاحبه ها و سخنرانی هایی که داشتند، ببینید. وقتی پرسیده می شود که جمهوری چیست؟ پاسخ می دهند همین جمهوری که در دنیا هست.

وی ادامه داد: این مساله بسیار مهمی است. آنچه که دنیا به آن رسیده، دستاورد بسیار مهمی است. یعنی حکومت ها برآمده از مردم اند. تعیین کننده، رای مردم است. قوای مختلف و منفک از هم وجود دارند. مسوولیت ها مشخص است و هیچ قدرت و اختیار غیر مسوولی وجود ندارد. محور و مدار خود مردم اند. رضایت مردم بسیار مهم است. جمهوری به معنی حکومت مردم بر سونوشت خویش است.

رییس جمهور سابق کشور اضافه کرد: امام می گفتند این جمهوری در عین حال می خواهیم اسلامی باشد ، یعنی از ارزشهای متعالی دینی پیروی کند و مصداق آنرا نیز حکومت صدر اسلام و بخصوص شیوه و روش حکومتی امیرالمومنین امام علی (ع)معرفی می کردند .

خاتمی تصریح می کند: از ابتدای استقرار جمهوری اسلامی در ایران بزرگترین هدف دشمنان نظام جدایی مردم از حکومت و حذف سرمایه های اجتماعی کشور بوده است. آیا آنچه امروز شاهد آن هستیم و همه خیرخواهان نسبت به وقوع آن هشدار داده اند جز این است که چهره نظام در جهان غیرمنطقی، خشن، ناسازگار با بخشی از معیارهای مسلم انسانی و اخلاقی، بی اعتنا به رأی مردم و حتی بی اعتنا به قوانین و موازین خود نشان داده می شود؟

رییس موسسه باران در ادامه به اقدامات و پیام های ارزشمند امام در سالهای آخر عمرشان اشاره کرد و گفت: درسال های آخر حیات پربرکت حضرت امام ایشان با شتاب بیشتری مواردی را مطرح می کنند و بیشتر هم درمورد وضعیت سیاسی جامعه است و بینش و دیدگاه اسلامی که باید حاکم باشد که دقیقا یک دیدگاه ضد تحجر، آزاد اندیش و دیدگاهی که معتقد است اسلام را باید به گونه ای فهمید که در دنیای پیچیده کنونی، مشکلات انسان را حل کند. باید به گونه ای مطرح شود که انسان ها زده نشوند و مسایل دیگری که هست. امام تعبیری دارند که خون دلى که پدر پیرتان از متحجر ان خورده است هرگز از فشارها و سختیهاى دیگران نخورده است.

"بنابراین برای این که ما شناختی داشته باشیم از مساله، دو مقطع حیات امام برای شناخت وضعیت و تکلیف خودمان در اینجا، مهم است. یکی وقتی که امام در حال عرضه نظامی هستند که مد نظر دارند و دیگری زمانی که می خواهند محتوای این نظام را به خصوص از نظر دینی و ارزشی مشخص کنند. این دو مقطع بخصوص در ماه های قبل از پیروزی انقلاب و نیز سالهای آخر عمر امام بروز و ظهور دارد. البته یک مقطع چند ساله هم در این میان وجود دارد و آن وقتی است که نظام مستقر می شود و امام به عنوان رهبر مردم و نظام کار می کنند. آن هم مراحل مختلفی دارد. یکی آنچه که به قاعده است یعنی این که حتما باید رفراندوم شود که مردم چه نظامی می خواهند. دوم این که قانون اساسی را خبرگانی که منتخب مردمند باید بنویسند. یعنی باز رای مردم در تدوین اساسنامه نظامشان مشخص باشد. سوم همین پیش نویس تدوین شده توسط خبرگان منتخب مردم، باز هم باید به رای مردم برسد. این امام است که رهبری می کند. این که می گوید میزان رای ملت است، اینجاست. یعنی یقینا اگر مردم می گفتند جمهوری اسلامی را نمی خواهند، امام با این که آن را حق می دانست، آن را بر مردم تحمیل نمی کرد. در رفراندوم هم اگر اشکالی می شد، حتما می گفتند که نظر مردم را تامین کنید. و سوم تلاش امام برای این که تمام ارکان نظام طبق این نظامنامه‌ای که به تصویب مردم رسیده و مورد تایید خود ایشان هم بوده، شکل بگیرد. "

خاتمی بار دیگر به موضوع بازگشت به قانون اساسی اشاره کرد و گفت: شما هیچ انقلابی را سراغ ندارید که کمتر از یک سال از عمرش گذشته باشد و قانون اساسی آن مشخص شده و تمام ارکان وقوای آن بر اساس قانون مستقر شده باشد. رییس جمهورش تعیین شده باشد. قوه قضاییه اش مشخص شده باشد و البته مجلسش در اسفند 58 مستقر شد. یعنی یک ماهی بعد از اولین سالگرد پیروزی انقلاب. یعنی در واقع وقتی یک سال از انقلاب گذشته بود که همه ارکان نظام شکل گرفته بود و حتی امام اختیارات ولی فقیه را که اختیارات وسیعی می دانست درون قانون اساسی قرار داد و به رای مردم رساند تا در چارچوب قانون قرار گیرد. یا رفتارهایی که امام داشتند، از جمله همین "منشور برادری" یا "فرمان هشت ماده ای" و مسایل دیگری که بود. یا دغدغه خاطر او برای انتخابات که در بحران جنگ و بمباران و ... انتخابات را تعطیل نکردند و این که در انتخابات نظر مردم تامین شود. وقتی در انتخابات اختلاف نظر پیش آمد، امام به نفع مردم موضع می گرفتند بدون این که دخالت کنند. یعنی داور بی طرفی می‌گذاشتند که جریان را بررسی کنند و ماجرا آن گونه که واقع شده، تحقق پیدا کند و طرفین دعوا به نحوی قانع شوند و به نفع مردم اختلاف خاتمه پیدا کند. یک زمانی صحبتی پیش آمده بود که مردم عوام هستند و علما باید برای مردم تصمیم بگیرند. امام در پاسخ این مطلب فرمودند که در گذشته می گفتند که علما در سیاست دخالت نکنند، امروز می گویند کسی جز علما در سیاست دخالت نکند که این بدتر از اولی است. چون در قسمت اول فقط یک قشر و صنف از جامعه را محروم می کردند ولی در قسمت دوم می خواهند همه جامعه را به نفع یک قشر محروم کنند. این تعبیر امام بود.

وی افزود: البته در این دوره‌ی چندین ساله، استثناهایی هم وجود دارد. امام، رهبر و مسوول یک نظام بود. شرایط عجیبی مثل جنگ و ترور وجود داشت و مسایلی پیش آمد که استثنا بود. یعنی در شرایط استثنایی ممکن است اقدامی صورت گرفته باشد که با قانون اساسی یا مسایل دیگر سازگار نباشد و البته در سال 67 وقتی نمایندگان مجلس نامه ای به امام نوشتند و برخی موارد خلاف قانون اساسی را که در جامعه ما وجود داشت، تذکر دادند. امام صراحتا در تاریخ 7 /9/ 1367 گفتند : «...ان شاء اللَّه تصمیم دارم در تمام زمینه‏ها وضع به صورتى درآید که همه طبق قانون اساسى حرکت کنیم. آنچه در این سالها انجام گرفته است در ارتباط با جنگ بوده است. مصلحت نظام و اسلام اقتضا مى‏کرد تا گره‏هاى کور قانونى سریعاً به نفع مردم و اسلام باز گردد.

خاتمی اضافه کرد: حضرت امام تاکید کردند که حرکت کنیم؛ نه این که حرکت کنند بلکه برگردیم. یعنی خود امام هم جزو مجموعه ای بود که باید به قانون برگردند. اگر این سه مرحله را در نظر بگیریم، مرحله اول که عرضه نظام است. مرحله دوم بیشتر مساله محتوا به خصوص محتوای دینی و وضعیت سیاسی در دو سه سال آخر عمرشان بیان می شود. و مرحله سوم در طول این مدت است که رهبری می کردند، قواعدی وجود دارد که تایید کننده همان دو مرحله اول است. استثناهایی هم وجود دارد که امام فرمودند: مربوط به مواقع بحرانی و غیرعادی است . یکی از مشکلاتی که بعد از امام بود، این بود که برخی از این استثناها قاعده شدند و قاعده که عبارت است از قانون اساسی به محاق تعطیل و کم اعتنایی کشیده شد و این یکی از مسایلی بود که هنوز هم تا حدودی وجود دارد و باید مورد توجه قرار گیرد.

سید محمد خاتمی در پاسخ به این سئوال که چرا هنوز به یک وفاق در مفاهیم اساسی مانند منافع ملی و... در جامعه نرسیده‌ایم گفت: قبول دارم که هنوز یک دید استراتژیک در مورد منافع ملی و مصالح ملی و امنیت ملی در جامعه ما بطور کامل و جامع ایجاد نشده است و این وظیفه ای بوده که باید خود حکومت و ارکان مختلف آن در این زمینه به تفاهم برسند. بنابراین بیشتر سلایق است که این تعریف ها را تعیین می کنند. افرادی که این سلایق را دارند ممکن است از لحاظ مقام و امکانات متفاوت باشند. این یک مشکلی است که اتفاقا اگر بیاییم این دعواهای سیاسی موردی را کنار بگذاریم و عقلای قوم بنشینند و به تفاهمی در زمینه مصالح ملی، امنیت ملی و اموری نظیر این ها برسند، ممکن است خیلی زود هم به نتایجی برسند و مسایل فرعی آنها را منحرف نکند. این حتی می تواند راهی باشد برای برون رفت از بحران کنونی.

وی همچنین گفت: در زمینه تحقق و رسیدن به این ساز و کار گام های خوبی در این زمینه برداشته شده. یکی تدوین سیاست های کلی است که خود می تواند مبنا قرار بگیرد. یا مهم تر و عینی تر از آن چشم انداز بیست ساله است که می دانید که هر دوی این امور در دوره دولت من جدی شد. البته فقط دولت مسوول نبود. مخصوصا در مورد چشم انداز بیست ساله ما کارهای کارشناسی بسیار عظیمی انجام دادیم و رفت خدمت رهبری و مجمع تشخیص مصلحت و مجمع هم بحث های مفصلی کرد و با نظراتی که رهبری داشت این مساله ابلاغ شد و بنده به صراحت می گویم که بالای هفتاد درصد مسایلی که مطرح شده کارهای کارشناسی است که ما صورت دادیم و در مجمع تشخیص مصلحت و نیز نزد رهبری هم مورد قبول قرار گرفت. این یک اصلی است که می تواند مبنا باشد یا سیاست های کلی.

"صحبت من این است که اتفاقا اگر ما به یک تفاهمی برسیم به همین می رسیم که معیارها و ملاک هایی وجود دارد که می تواند مبنای وحدت باشد ولی متاسفانه امروز این ها مورد توجه نیست. من به بزرگان هم گفتم. ما امروز نه تنها به سمت چشم انداز بیست ساله حرکت نمی کنیم بلکه کاملا از اهداف چشم انداز بیست ساله دور شدیم. این انحراف است. یا سیاست های کلی که در عرصه اقتصاد و دیگر عرصه ها وجود دارد، البته نه به این معنا که کاری نشده، تلاش شده ولی مهم این است که در عمل پایبندی وجود ندارد. کسانی هستند که سلایق خاص خود را دارند و به جای این معیارها که ممکن است اشتباه هم داشته باشد - وحی منزل که نیست - ولی این افراد سلایق خود را عین حقیقت، عین مصلحت و عین امنیت می بینند و به خودشان اجازه می دهند که با کسانی که با این سلایق سازگار نیستند، هر گونه رفتاری شود. ما اگر بخواهیم وحدت کنیم، معیار می تواند قانون اساسی باشد. در چشم انداز بیست ساله، سیاست های کلی که مورد تایید رهبری است و بسیاری مسایلی که در متن نظرات امام در موقع عرضه نظام و موقع بیان محتوای نظام داشته، می توان به وحدت نسبی رسید البته اگر غرض و مرض نباشد. به قول امام اگر در همین منشور برادری اگر هوا و هوس باشد، دیگر نمی توان آن را کاری کرد. یا اگر غرور و توهم وجود داشته باشد، کار مشکل می شود. "

خاتمی افزود: باید ببینیم که چه کسانی قانون را به نفع سلایق و علایق خود کنار می گذارند و آنها هستند که نباید محور همه کارهای جامعه باشند. نه به این معنی که از صحنه اجتماع بیرون بروند. کسانی هستند که قانون را قبول ندارند و سلایق خود را بر قوانین ترجیح می دهند. به خاطر به دست گرفتن امکانات، این سلایق را اعمال می کنند ولو به قیمت از دست رفتن سرمایه ها باشد. این افراد نباید محور کار باشند. حضورشان در جامعه، خوب است و من هم معتقدم که باید در یک فضای آزاد با رعایت موازین قانونی، آزادی اندیشه، آزادی بیان، آزادی تشکل ها، همه باید در جامعه وجود داشته باشد و در یک کلام بگویم که ما در جامعه مان یک نظام داریم و یک قانون اساسی. هر کسی که پایبند عملی به قانون اساسی است و اعلام می کند که می خواهد در چارچوب قانون عمل کند هر چند که نظرات متفاوتی داشته باشد، او از همه حقوقی که برای یک شهروند در نظر گرفته شده، از جمله شرکت در انتخابات، رای دادن، رای گرفتن و ... باید برخوردار باشد. و اگر نیست یک انحراف از جریان است. چه برسد به این که کسانی می گویند نه تنها ملتزم به قانون اساسی هستیم، معتقد به قانون اساسی و معتقد به اصل نظام جمهوری اسلامی هستیم. این ها ممکن است حذف شوند از جامعه. من معتقدم کسی که معتقد هم نیست ولی در عمل ملتزم است، باید زمینه را فراهم کنیم که در جامعه فعال شود، حضور داشته باشد و از جامعه حذف نشود. اگر درست به قانون برگردیم و به خصوص کسانی که پاسدار و نگهبان قانونند، با سلیقه های خاص خود، قانون را تفسیر و تبیین نکنند، قانون اساسی را به نفع یک سلیقه و یک جریان دیگری کنار نگذارند یا تفسیر نکنند، بلکه کاملا بیطرفانه و با سعه صدر با مسایل برخورد کنند، قانون اساسی خود مهم ترین مبنایی است که می تواند در جامعه ما وحدت را در عین کثرت ایجاد کند.

ادامه گفت‌وگو به موضوع وحدت ملی و تفاهم ملی کشید ، خاتمی ابتدا این پرسش را مطرح کرد که باید ببینیم در مورد وحدتی که امروز گفته می شود، مراد از این وحدت چیست و چقدر عملی است و چقدر عملی نیست؟

او گفت :اگر ملاک و معیار قانون باشد، وقتی که یک حادثه ای در جامعه ای رخ می دهد و یک طرف که اعتراض دارد کاملا محدود می شود، و جریان هایی می آیند و شروع می کنند مخالفینشان را به همه اتهامات متهم می کنند و این اتهامات واهی مبنای برخورد با افراد می شود، اصلا جایی برای بحث و گفت و گو و وحدت باقی نمی ماند. آنها می گویند وحدت یعنی این که هر کس که مطابق سلیقه ما نیست و هر کسی که به رفتار و روش ما اعتراض دارد باید به هر قیمتی که شده حذف شود و امکانات هم در اختیارشان قرار می گیرد و اعمال می شود. از طرف دیگر جریان دیگری که احساس می کند دلش برای اسلام می سوزد، برای انقلاب می سوزد، و اصلا نسبت به سرنوشت انقلاب و جامعه مسوول بوده و به همین دلیل در عرصه حضور به هم رسانده، متهم شده است به همه اتهاماتی که هیچ کدام را قبول ندارد، خب با چه کسی به وحدت برسد؟ اول باید اصولی را برای وحدت در نظر بگیریم. امروز در جامعه حوادثی رخ داده که بسیاری از آنها مطلوب نبوده و امروز کسانی که به هر حال هم تبلیغات و هم امکانات مختلف جامعه را در اختیار دارند می خواهند به جامعه القا کنند و تحمیل کنند که حوادثی که رخ داده عین حقیقت بوده و هر کس با این موضوع مخالفت کند مخالف اصل انقلاب است و با آن برخورد می کنند.

سید محمد خاتمی افزود: اگر یک جریان و یک سلیقه همه فضا را به دست گیرد، طبعا وحدتی که می گوید همه کسانی که اعتقاداتی دارند، آن را کنار بگذارند، منطقی نیست. البته من قبول دارم که همیشه سواستفاده دشمن هست. همان جور که بعضی می گویند از کسانی که اعتراض دارند سواستفاده شده، بنده هم می توانم بگویم از کسانی که آن رفتارها را انجام دادند و می دهند و منجر به اعتراض مردم شد، سواستفاده شده است.دشمن از آن سواستفاده می کند. دشمن بدش نمی آید که به دنیا بگوید در جمهوری اسلامی آزادی نیست. در جمهوری اسلامی حقوق بشر زیر پا گذاشته می شود. در جمهوری اسلامی حتی اگر کسی معترض باشد که در فلان مقطعی مثل انتخابات مشکلاتی و انحرافاتی وجود داشته، با روش های سخت و خشن با او برخورد می شود. دشمن اتفاقا خیلی خوب از این موضوع سواستفاده می کند برای مشوه کردن چهره انقلاب مردمی ما. بنابراین اگر بر اساس نسبت دادن ها باشد،می توانیم بگوییم که مدعیان و مخالفان معترضان مدنی در مسیر هدف دشمن کار می کنند و طبعا دیگری هم می گوید که طرف مقابل در مسیر هدف دشمن کار می کند. این که رفتار و روش درستی نیست. با بلند کردن صدای نادرست، آن نادرست، درست نمی شود. شما اگر تمام امکانات رسانه ای و تبلیغی را در دست داشته باشید و یک حرف نادرستی را مدام فریاد بزنید، این فریاد زدن ها و جلوگیری از این که صدای دیگری شنیده شود، این حرف نادرست را درست نمی کند. شما بیایید وسایل ارتباط جمعی، را در اختیار مردم قرار دهید که همه بتوانند از آن استفاده کنند و صحبت کنند.

رییس جمهور سابق کشورمان گفت: ما نباید دایره را تنگ کنیم و یک جریان و یک گروه بگوید که من عین نظامم یا عین انقلابم و هر کس با من مخالف است، ضد انقلاب و ضد اسلام است و باید حذف شود یا ترور شخصیت شود و یا از صحنه خارج شود و یا جلوی حضور او در عرصه حاکمیت گرفته شود. این ها همه مخالف معیارهای حضرت امام است. اولا این که یک سلیقه خود را مبنای حق بداند، خلاف اسلام و خلاف عقل و خلاف روش و رفتار و سیره امام است. دوم این که بر فرض که یک سلیقه ای باشد که که ما معتقد باشیم که خارج از معیار و اصول است، ما حق نداریم که به هر قیمتی او را حذف کنیم و تا وقتی که کارش به براندازی منجر نشده است، کاملا احترام دارد و باید حضور داشته باشد و بعدا هم اگر بخواهد برخورد شود، باید کاملا در چارچوب قوانین و ضوابط باشد نه طبق سلیقه. اگر چنین امری وجود داشت در عین تایید تنوع و تکثر در جامعه، ما می توانستیم شاهد یک نوع وفاق پیرامون انقلاب، نظام و در جهت مصلحت کشور و مردم، با هم باشیم و به هر حال داوری را به عهده خود مردم بگذاریم که در شرایط خاص و آزاد و رقابتی بتوانند تصمیم بگیرند و به تصمیم مردم هم احترام بگذاریم.

وی خاطر نشان کرد: بنده معتقدم مشکل کار اینست که بعضی سلایق - با حسن نیت یا غیر حسن نیت - خود را عین انقلاب و اسلام می دانند و مخالفین خود را ضد اسلام و ضد انقلاب می دانند و خود را مجاز می دانند که هر گونه رفتاری با مخالفین خود داشته باشند. مهم این است که اگر این ها در جمهوری اسلامی ایران محور کار بشوند، مشکلاتی را ایجاد می کند که هم اکنون ایجاد شده است. حتی در زمینه های فکری و اعتقادی، میدان برای کسانی گشوده شده است که با اصول و پایه های اندیشه امام و انقلاب اسلامی سازگار نیستند و برای بسیار از کسانی که خود را از هر جهت وابسته به امام و انقلاب می دانند، محدودیت ها و محرومیت هایی ایجاد شده است. اینها مشکلاتی است که باید رفع شود و معتقدم که اولا بزرگان باید بپذیرند که در جامعه مشکل و بحران وجود دارد، ثانیا این که در عین حال که همه سلایق باید آزاد باشند، همه امکانات و مصونیت ها در اختیار یک سلیقه خاص که جز به حذف نمی اندیشد، قرار نگیرد و همه بتوانند صحبت کنند. آن وقت است که زمینه برای وحدت واقعی پیرامون اصول با وجود اختلاف نظرها و سلیقه هایی که مردم باید به آن رای بدهند، فراهم می آید و آن وقت ما می توانیم برگردیم به چارچوب های اصلی که مردم و امام و نظام جمهوری اسلامی می خواستند.

گفت‌وگوی سید محمد خاتمی با تاکید او اینگونه پایان یافت :به صراحت تأکید می کنم حذف دلبستگان به انقلاب با این عناوین و روشهای بی اساس که از سوی جریانی خاص دنبال می شود بزرگترین توطئه علیه جمهوری اسلامی است و نتیجه آن سوق دادن نیروهای اجتماعی به سوی جریاناتی است که با اصل انقلاب و نظام در تعارض اند.

===============================


 دومین نامه نوری زاد به رهبری: موسوی، خاتمی و کروبی دوستان واقعی نظام هستند

به نام خالق زیبایی ها


سلام به محضر رهبر گرامی جمهوری اسلامی ایران

پدرعزیز ، برای اولین بار در تاریخ سی ساله عمر انقلاب ، و در مراسم روز قدس و سیزده آبان امسال ، نه اسراییل از ما ترسید و نه آمریکا ، و البته کشوری که بسیار ترسید ، کشور خود ما بود . با آنهمه تسلیحات رسمی و غیر رسمی که برای مقابله احتمالی مردم معترض به خیابانها آورده بودیم . این هشداری است برای همه ما که خواهان فردایی بهتر و شایسته تر برای این نظامیم.

در این میان ، یک رخداد حتمی ، پای مارا به مخاطراتی گشوده است که برون رفت از آنها ، تنها و تنها به تدبیر مدبرانه شما بستگی دارد . این تنها شمایید که می توانید کشور را از این بن بست ویرانگر بدرآورید و همه را که در نابجای خود قرار گرفته اند ، سرجای خود بنشانید . من راز این تنگناها را از باب دوستی که درگوشه ای از مواضع فرهنگی کشور به کار مشغول است با شما می گویم و امید این دارم که با عنایت به شجاعت شورانگیزتان و دوراندیشی نافذتان ، سرگشتگی مردم را به حلاوت حضوری مجدد و یکپارچه بدل فرمایید.

کلید راز اشاره شده را ، من در جابجایی دوست و دشمن می دانم . و می گویم : از مدتها پیش به این طرف ، دو مولفه دوست و دشمن ، نه در خارج از کشور ، که در همین داخل نظام ، جابجا شده اند . و شما و ما را همین معمای پیچ در پیچ ، به خطای محاسباتی در انداخته است . تلاش من در این نوشته مشفقانه ، چیزی نیست الا واگشایی این سر سربسته.

تعریف دوست را باهم مرور می کنیم : دوست ما کسی ست که معتقد به باورهای دینی محکم باشد . سابقه درست و پاکی در برپایی و تداوم انقلاب داشته باشد . فراتر از بند بند قانون اساسی ، در عالیترین وجه ممکن ، فدایی نظام باشد . متخصص باشد . کاردان و مدیر باشد . و همیشه گوش به زنگ هرماموریتی برای برداشتن سنگی از پیش پای نظام باشد . درستکار باشد . دست کجی نداشته باشد .

برای ما ، دوستی این فرد باهمین مختصات ، و یا حتی با بخشی از آنها ثابت می شود .

اما دشمنان ما در داخل کیانند ؟ آنان که از توفیق و سربلندی و ظهور یک به یک شایستگی های ما رنج می برند . با اجنبی ها سرو سری دارند . یا اگر ندارند ، محصول رفتار و عملکردشان به سود اجانب و دشمنان خارجی ماست . سنگ انداز و تلخ گوی و آب زیرکاهند . از هیچ اقدامی چه آشکارا و چه در خفا برای آسیب زدن به ما و نظام ما دریغ نمی کنند . آرزویشان فروپاشی مقدرات فعلی نظام است و جایگزینی مقدرات دشمن پسند . خیرخواهی شان مزورانه و انتقادشان زهرآلود است .

با احتساب یک چنین رفتارهایی ست که شناسایی دشمنان ما ممکن می شود .

سئوال این که : اگر دوستان و دوستداران ما این بودند ، و دشمنان ما این ، تشخیصشان به یک مطالعه ممکن بود و تکلیف مارا در مراوده با آنان روشن می ساخت . متاسفانه گرفتاری این سالهای ما ، ای عزیز ، درهمین است که به همین مختصات ظاهری بسنده کرده ایم و بحساب خود ، دوست را در جای خود نشانده ایم و دشمن را درجای خود . و با همین شاخصه های بدیهی ، یکی را نواخته ایم و دیگری را رانده ایم .

و لابد با عملی کردن این فرمول متداول ، کارها باید سامان می یافت . چرا که در محاسبات ما ، دست دوست گشاده بود و دست دشمن بسته . دوستان را برمقدرات کشور تفوق بخشوده بودیم و دشمنان را به هزارتوی هول وهراس در انداخته بودیم . پس چه فتنه ای در اختفای جامعه ما به تولید و باز پروری اینهمه آسیب و خطا مشغول بوده است که این همه کاستی و نابخردی و پس رفت ما را احاطه کرده است ؟ از اعتیاد فراگیر تا مصرف بی واهمه ، تا بی کاری آزار دهنده ، تا هدر دادن ثروتها ، تا سرگردانی مدیریتی ، تاظهور نهضتی به اسم ریاکاری ، تا یاس و دلمردگی ؟ غفلت ما به کجا مربوط بوده است ؟ از کدامین روزنه ناغافل ، و از دیرزمان ، برما زخم می باریده است ؟ ما که به صورت ظاهر همه تمهیدات و هوشمندی ها را بکار بسته بودیم و آیین دوست نوازی و دشمن ستیزی را نیک می دانسته ایم ؟ پس چرا ، و از کجا این آسیب های بناگاه بر ما باریده اند و چهره ما و نظام مارا خراشیده اند ؟ خواهم گفت :

پدرگرامی :

یک اشتباه عملیاتی ، و یک خطای معرفتی ، از همان روزهای نخستین به جان ما در افتاد و ما را فریفت و روز به روز بنیان ما سست کرد و بنیان خود استحکام بخشید . اشتباه ما آن بود که به خیال خود منافقین تابلودار را از کشور راندیم و با راندن آنها ، نگرانی مان از نفاق داخلی برطرف شد . اما به این نیندیشیدیم که فروبردن آحاد جامعه به آغوش اسلامی که در ظاهر متوقف است ، ما را به ذات دین خدا راه نمی برد . به ریش و تسبیح فردی نمره دادیم و از کراوات و ادکلن دیگری نمره کاستیم . و با همین قیاس ، جامعه را به اندرون بلوایی از ریاکاری ترغیب کردیم .

اشتباه ممتد ما این بود که به چاپلوسی دوستان ریاکار خود ، بیش از نقد مشفقانه دوستان دیگر خود بها دادیم . و دراین داد و ستد ، دوستان چاپلوس ، فرصت بیشتری برای همنشینی با ما یافتند و دوستان منتقد ، بخاطر همان تلخی ناخواسته سخنشان ، از گردونه رفاقت ما دور افتادند . و حال آنکه خود می دانستیم : جامعه ای که نقد منصفانه را از خود دریغ کند ، حکمت رشد را از خویش دریغ کرده است . و این بود که : آثار انشقاق در میان دوستان ما رخ داد .

و اینگونه شد که : آدمهای زیرک ، رگ خواب ما را کشف کردند و با نفوذ در باورهای ظاهرپسند ما ، به موقعیت هایی دست یافتند که هرگز در اندازه و لیاقتشان نبود . من برای این که از کلی گویی پرهیز کرده باشم ، ناگزیر از بیان مصداق و مثالم . و از آنجا که خود ما در این سی سال عمر انقلاب ُ بسیاری از آبروها را برده ایم و بر بسیاری از چهره های خدوم خود تیغ کشیده ایم ، گمان نمی کنم اسم بردن این چند نفری که عملکردشان در منظر همه ما بوده است ، ارکان استوار الهی را به تزلزل اندازد . کدام چند نفر ؟

امروز افرادی چون آقایان حداد عادل ، سعید مرتضوی ، حسین شریعتمداری ، صادق محصولی ، محمد جواد لاریجانی ، و محمد حسین صفار هرندی ، با عنایت به همان تعریفی که ما از دوست برای خود آراسته ایم ، دوستان مایند و برای خود ارج و قربی دارند و برو بیایی . که اولی ، تمثیلی از وفاق عالمانه حوزه و دانشگاه ، دومی : جوانی و عدل ، سومی : ذکاوت و تیزبینی ، چهارمی : شمیت اقتصادی ، پنجمی : کیاست و سیاست ، و ششمی : نمونه ای از یک فرد نظامی معتقد و فرهنگی است . که با کمی صرف وقت ، می توان خصوصیات مشترک فراوانی نیز براین خصیصه ها افزود . من نخواستم برای اثبات نکته ای که خواهم گفت ، فهرست مطولی از نام این قبیل دوستان را فراهم آورم . که اگر اینگونه بود ، بایستی نام برخی از روحانیان، بخصوص امامان جمعه ای را که در نامه نخست بدانها اشاره کرده ام نیز می آوردم .

اگر صریح و صمیمی ، آنسوی چهره این دوستان را ورق بزنیم ، می بینیم آقای حداد عادل ، تمثیلی از علم متوقف است . دوستی که با همه دارایی های علمی اش ، کمتر به ذات علم مراجعه می کند . تمایل بیشترش به این است که همچنان چهره ای خواستنی باقی بماند . ورود ایشان به مجلس ، این تمایل را با ضرورتی دیگر آمیخت . این که می شود با ابطال صندوقهای رای به مجلس راه یافت و بعدها ، در مقام نماینده مردم ، هرگز نگران ابطال صندوقی ، حتی یک صندوق ، نشد ، و همچنان چهره ای خواستنی باقی ماند . آقای حداد عادل ، از نردبان علم بالا رفته است اما از آنجا نه به ذات علم که به بام تاویل در آمده است . مردم در نگاه وی ، که نماینده همه مردم ایران است ، به بازتعریف موکدی نیازمند است . به زعم ایشان می شود از میان ازدحام مردمان ، انگشت بدرآورد و به یکی درآن میان اشاره کرد که : تو بیا جلو! مابقی بروند سرکار خودشان . و این به خیال ایشان یعنی مردم . توقف علم مگر تعریف دیگری نیز می تواند داشته باشد؟

آقای سعید مرتضوی ، درعین جوانی ، نشان داد : خوف بزرگان دینی ما از ورود به عرصه قضاوت ، خوف بیجایی بوده است . این جوان ، بخوبی نشان داد که اگر بازی سیاست برای خود قواعدی دارد ، بازی با عدل به قاعده خاصی متمایل نیست . وی با عدلی که به صحنه آورد ، نشان داد که می توان تعریف متفاوتی برای آبرو خلق کرد ، و لباس حق را درآورد و برتن ناحق کرد و بالعکس . ایشان با همین جوانی ، نشان داد که بدل عدالت علوی را می توان بگونه ای که نیازهای ما را اجابت کند به صحنه آورد ، و اصل آن را به همان دوره خود حضرت علی احاله داد . در این خصوص ، بد نیست شمه ای از رویه های عدالت گستری آقای مرتضوی را از آقای ذاکانی ، دوست دیگر ما در مجلس شورای اسلامی بپرسید تا مسیر ضربه های ناغافلی که نظام می خورده است برشما عیان شود . ضربه هایی که هیچ رد پایی از آمریکا و اسراییل درآنها مشاهده نمی شود .

هیچ احدالناسی در دوستی آقای شریعتمداری و علاقه وافرش به نظام و شخص حضرتعالی تردید ندارد . آقای شریعتمداری ، تمثیل دوستی است که با اطمینان می گویم : به اشتباه ، به عرصه مطبوعات راه یافته است . تخصص و علقه محوری او حوزه غلیظ مسائل امنیتی است . ما در جهاد سازندگی همکاری داشتیم که مدعی بود همه بیماری ها را می شود با عسل مداوا کرد . کارش کندو داری و تولید عسل بود . از آیات قرآن و فرازهای نهج البلاغه مستنداتی برآورده بود و هرسخن محفلی را که در آن بود ، به عسل و به فواید ناشناخته عسل بند می کرد . بی معطلی برای زخم پا و درد حاملگی و آپاندیس حاضرین ، عسل تجویز می کرد و عجبا که کمترین تردیدی را در درستی تشخیص خود تحمل نمی کرد و مخالفان خود را به کج فهمی از قرآن و نهج البلاغه اشارت می داد . دوست ما آقای شریعتمداری نیز چنین است . تا به حدی که من بعید می دانم وقتی او به یک شاخه گل نگاه می کند ، آن گل را نروییده از گور یک منافق مزدور ، و یا از غبار یک پیامبرسلف نداند . آقای شریعتمداری به برکت همین روحیه نافذش ، بسیاری از منتقدان صادق نظام و شما را یا از هستی ساقط کرده یا آبرویشان برده یا مردمانی را که می توانسته اند هنوز دوست و دوستدار نظام باشند ، به دشمنی قسم خورده بدل کرده است . وی از رنجاندن مردم ، و به زعم خود : آنانی که دشمنان نظامند ، به لذت ژرفی مبتلا می شود . آنچنان دو دست خود از هم واگشوده وسینه سپر کرده و از شما دفاع می کند که همه بیندیشند تنها مجاهد ناب و خالص ولایت هموست و لاغیر . و حال آنکه به زعم من ، او به تناول همان لذت مورد اشاره مشغول است و اسمش را دفاع از ولایت نام نهاده است .

دوست دیگر نظام ما ، آقای صادق محصولی ، تمثیلی از همان کسانی است که در لباس دوست ، بی آنکه نفاق آشکاری در کارشان باشد ، و بی آنکه آیات قرآن از کلامشان فاصله بگیرد ، و بی آنکه حفظ نظام از واجباتشان حذف شود ، با زیرکی به بدنه رفاقت های مدیریتی راه یافته و اکنون به برکت همان رفاقتی که مردم ما از آن بی نصیب اند ، به ثروت هنگفتی دست یافته اند . بطوری که این کسب ثروت ، بهیچوجه به شم اقتصادی آنان مربوط و مدیون نیست ، بلکه هرچه باد برای ایشان آورده ، از ناحیه همان رفاقت های همجواری است . رفاقتی که فردی ضعیف را در بزنگاهی ضروری از اختفای مورد علاقه اش بدر بیاورد و وزیر کشورش کند و بعد از پایان آن ضرورت ، به همان اختفای مالوفش باز فرستد . امثال آقای محصولی ، در فهرست دوستان نظام ما فراوانند . اینان در هر منصبی که قرار گیرند ، بدلیل همان برکات همجواری ، دست و دندان به ریشه اقتصاد کشور می برند و بنیان اعتماد مردم به نظام را ترمیم می کنند و برای شما و ما و نظام ، آبرو و رشد و توسعه کشور را بنحوی که خود مشتاقند تعریف می کنند .

آقای محمد جواد اردشیر لاریجانی ، نمونه ای از کسانی است که از موضع یک دوستدار خالص نظام ، فقر نظام را در حوزه فهم سیاسی می دانند . و به هر مناسبت ، سخنان درشت می گویند تا درشتی آن سخن ، به تقویت فهم سیاسی نظام انجامد . و حال آنکه اینان با ابراز همان سخنان درشت و بی مغز ، هوش و خرد ترک خورده خود را پوشش می دهند . تمثیل کسانی که به جای سیاستمداری ، سیاست ورزی می کنند . اینان با اعتنا به پشتوانه خانوادگی ، و نه دانش و تخصصی که بایست می داشته اند ، برمنصب های کلیدی کشور می نشینند و در حاشیه های همان مناصب ، و در فربه کردن کارهای مورد تعلق خود ، برای نظام مجاهده می کنند . حفظ نظام برای اینان از آن روی واجب است که اگر ورق برگردد ، جایی برای ابراز آن سخنان درشت اما بی مخاطب خود سراغ ندارند . این دوستان ، استاد هدر دادن فرصت های بی بازگشت کشورند . استاد دشمن تراشی های بین المللی . و استاد تحلیل هایی که در آنها ریزش دوستان بین المللی ، مطلوبتر از کاستن دشمنی های بین المللی است . داستان دوستان و دشمنان داخلی برای اینان جای خود دارد.

آقای صفار هرندی شاید به زعم من ، بلحاظ فردی از همه اینها پاکتر و ناب تر باشد . اما او تمثیلی از کسانی است که باوجود اصلح ، خود را صالح تر می دانند . مسئولیتی را که شایسته اش نیستند فی الفور می پذیرند . و با علم به این که می دانند اداره وزارتخانه ای مثل ارشاد اسلامی به تخصص های ویژه محتاج است ، به امید یاوری خدای متعال و ائمه معصومین و توکل به همه خوبان خدا ، یک یاعلی ای می گویند و وارد کار می شوند . و هرچه که از ماههای مسئولیت شان می گذرد ، آنان را همچنان برخوردار از عنایات آشکار و پنهان الهی می بینید . ضایعات ، به دلیل بلد نبودن کاری که انجامش را پذیرفته اند ، از پس و پیش مسئولیتشان فوران می کند اما اینان به سمت دیگری صورت برمی گردانند که : اسم اینها ضایعه نیست ، بلکه خدمت است و اجانب و دگر اندیشان اسمش را ضایعه نهاده اند . شاید یکی از علت های فرار فرهیختگان و هنرمندان از مجامع مربوط به نظام ، همین قرار گرفتن آدمهای غیرکارشناس برمصدرهایی باشد که شدیدا کارشناس می طلبند. شما را به نشست اخیرتان با دانشگاهیان ارجاع می دهم . مشاهده فرمودید با هر فراز سخن آن جوان دانشجو - که از شخص شما انتقاد داشت - حاضرین چگونه او را تایید می کردند ؟ این یعنی این که : جسم دانشگاهیان را نزد شما آورده بودند اما روحشان در جای دیگر بود . امثال آقای صفار هرندی ، جسم پروران این سالهای پس از پیروزی انقلابند.

پدرگرامی :

این دوستان ، هرروز صبح ، بهنگام خروج از خانه ، روبه آسمان می کنند و با خلوص تمام رضایت خدا را از دل می گذرانند و با زمزمه آیه الکرسی اشکی برچشم جاری می کنند . صورت ظاهرشان آنچنان با معارف و معروفات دینی آراسته است که کمترین تردیدی را در دوستی آنان نمی توان باور کرد . و من معترفم اینان در هر مصداقی از مظاهر دینی خود، صمیمی و صادق اند . خیال ویرانی نظام را نه به خود ، که به هفت پشت خود نیز ربط نمی دهند . اما متاسفانه هرروز که می گذرد ، از پس و پیش رفتار اینان ، که بسیار نیز صادقانه صورت می پذیرد ، فتنه های درشت و ریز سامان می گیرد و به پروپای نظام می پیچد . این دوستان ، نشانه دیگری نیز دارند . و آن این که : مطلقا از تماشای فلاکت مردمان خود ، گزشی در خود احساس نمی کنند . مثلا از دقیق ترین آمار میزان اعتیاد جوانان کشورشان مطلع اند اما دانستن این آمار برای اینان با ندانستنش یکی است . و حال آنکه اینان با دانستن این ارقام خوفناک ، به دلیل دوستی ریشه داری که با نظام دارند ، باید پوست خود می دریده اند

در این سی سالی که از عمرانقلاب می گذرد ، بخشی از نگرانی های ما به این بوده است که : ما از کجا زخم می خوریم ؟ از کجا باران بلا برما می بارد ؟ ما که منافذ ورود دشمن را بسته ایم و عواملش را به وادی هول وهراس و خروج از کشور در انداخته ایم ، همه امکانات مالی و موقعیت های ملی را از آنان دریغ کرده ایم ، پس از کجاست که مرتب ضربه می خوریم ؟ چرا آمار اعیتاد در کشور ما رتبه اول جهانی را دارد؟ چرا بیشترین مصرفها را داریم ؟ و بیشترین ضایعات را ؟ و بیشترین هدر دادن ثروت های ملی متعلق به نسلهای نیامده را ؟ پس دوستان ما چه می کنند ؟ آنان که همه اختیارات کشور با آنان است ؟ دوستانی که ذکر اسما و صفات خدا از زبانشان نمی افتد و بوقت نماز به سمت سجده ای ناب و خالص و شورانگیز شتاب می کنند ؟

اعتقاد من بعنوان فردی از آحاد این مردم ، به این است که : ما و نظام ما و بخصوص حضرت شما ، از ناحیه همین دوستان است که ضربه خورده و می خوریم . دوستانی که با تعلقات مخصوص بخود در اطراف شما و نظام ما مجتمع شده اند . شناسی نتیجه عملکرد اینان بسیار ساده است . بیایید و در یک امتحان پنهانی ، این دوستان را که گزیده ای از دوستان هم طیف اند ، و بعنوان مثال ، همین آقای شریعتمداری را در خلوت به نزد خود فرا بخوانید و از آنها بپرسید در این مدت مسئولیتشان ، چه تعداد ایرانی و غیر ایرانی بی تفاوت و مدعی و معاند را به دوستی با نظام ترغیب کرده اند ؟ و حتی از آنان بخواهید دست یک نفر را بگیرند و نزد شما بیاورند و بگویند : ما این یک نفر را از دور دست ها به جانبداری از نظام آورده ایم . من با اطمینان به شما عرض می کنم که اینان ، هرگز به آن یک نفر دست نخواهند یافت . البته من اینها را هوشمند تر از این می دانم که شما و مارا به یک مجلس سینه زنی مذهبی احاله دهند که : اینانند مشتاقان ما . و بعد ، از آنها بپرسید به موازات این جذبی که حتما هیچ اندر هیچ است ، چه تعداد از دوستان همراه و منتقد و دوستدار نظام را به ضرب تهمت ها و رانش های سخیف غیر اسلامی ، به سمت دشمنان رانده ، و یا به وادی بی تفاوتی در انداخته اند ؟

نامه نخست مرا نمی دانم مطالعه فرمودید یا نه ، اگر چه می دانم عده ای از همین دوستان مورد اشاره در اطراف شمایند و چه بسا خواستشان با خواست شما یکی نباشد و آن نامه را از چشم مبارک شما دور داشته باشند . اما باور کنید من گاه شما را در خیال خود نشانده ام در میانه ازدحامی از این دوستان که نمونه ای از آنان را اسم بردم . و شرمنده ام که بگویم : شما را درآن جمع پرهای وهوی تنها می بینم . جمعی که با هر سخن شما سر به تایید تکان می دهند و در دل ، حوایج خاص خود را مرور می کنند . و گاه به سخن احساسی شما شورشی می آفرینند و اشک می ریزند و هوار می کشند اما خوب که نگاهشان می کنی می بینی درست همان کاری را می کنند که ما در این سی سال انقلاب آموزششان داده ایم و ریاکاری شان را به نرخی گزاف ، قیمت گزاری کرده ایم .

من در اینجای سخن ، و در نقطه مقابل ، دوستانه و مشفقانه ، از دوستان دیگری اسم می برم که برای نظام ، و برای شخص شما ، و برای شخص شما ، وبرای شخص شما ، و برای شخص شما ، آنهم در بحرانی ترین روزهای عمر انقلاب ، یک گشتی در کل کشورمان زدند و میلیونها ایرانی رمیده و پشت کرده به نظام وحتی معاندین داخلی و خارجی را در شورانگیزترین وجه ممکن ، به پای رکاب شما باز آوردند : آقایان میر حسین موسوی ، سید محمد خاتمی ، و مهدی کروبی . صمیمانه می گویم : دوستان واقعی نظام و شما وما ، اینانند !

این سه تن ، دوستان واقعی مایند که برای نظام و شخص شما اقتدار خواسته و می خواهند و به آن نیز عمل کرده اند . در عوض ، همان دوستان دیرین ، بخاطر بخطر افتادن متعلقاتشان ، از اینان دیوی ساخته اند که تنها خود از آن می هراسند . داستان غمبار روز قدس و روز سیزده آبان امسال ، که نظام با همه تجهیزات نظامی خود به مراقبت از مردم خود تجهیز شده بود ، و حوادث جانبی آن ، نتیجه ضربات پنهان کسانی است که مجملی از عملکردشان را به اختصار شرح دادم . تمنای ما این است که : شخصا ، این سه تن دوستان واقعی خود را فرابخوانید و با مشورت با آنان ، براین زخم سرواکرده مرهم گذارید .


والسلام
فرزند شما : محمد نوری زاد
پانزدهم آبانماه یکهزار و سیصد و هشتاد و هشت

===============================

 علی تاجرنیا و سید ابراهیم امینی و ۳۰ نفر از دستگیرشدگان ۱۳ آبان آزاد شدند


دادسرای عمومی و انقلاب تهران با صدور اطلاعیه ای از آزادی علی تاجرنیا و سیدابراهیم امینی دو زندانی حوادث پس از انتخابات و فرهاد پولادی خبرنگار ایرانی فرانس پرس خبر داد.

به گزارش خبرگزاری مهر، در اطلاعیه دادسرای عمومی و انقلاب تهران آمده است: در پی برگزاری محاکمه این دو نفر در شعبه 26 دادگاه انقلاب اسلامی تهران این دو زندانی با پذیرش تودیع وثیقه از زندان آزاد شدند.

همچنین با موافقت عباس جعفری دولت‌آبادی دادستان عمومی و انقلاب تهران "داور میری" و "محمدتقی رمضانزاده" که پنجشنبه شب دو هفته قبل در مراسم دعای کمیل در منزل شهاب طباطبایی دستگیر و بازداشت شده بودند از زندان آزاد شدند. پرونده جهانبخش خانجانی از دیگر متهمان زندانی حوادث اخیر نیز با صدور کیفرخواست به دادگاه انقلاب اسلامی تهران ارسال و نامبرده به بند عمومی زندان اوین منتقل شد.

دادستان عمومی و انقلاب اسلامی تهران پیش از این اعلام کرده بود که پرونده هر یک از متهمان زندانی حوادث اخیر در صورت تکمیل تحقیقات به دادگاه ارسال خواهد شد. همچنین در این اطلاعیه به آزادی 30 نفر از دستگیرشدگان حوادث 13 آبان اشاره شده است. طی روزهای پنجشنبه و جمعه نیز عده ای دیگر از این افراد آزاد شده بودند.

 

+ نوشته شده توسط سیاوش در یکشنبه هفدهم آبان 1388 و ساعت 18:37 |

 

تماس تلفنی حضرت آیت الله العظمی منتظری با مهدی کروبی بعد از 20 سال

دلجویی مرجع عالیقدر از شیخ اصلاحات پس از حمله حامیان کودتا به کروبی:معلوم نیست اینها می خواهند کشور را به کجا ببرند

شبکه جنبش راه سبز(جرس):آیت الله العظمی منتظری روز جععه ۱۵ آبان در تماس تلفنی با مهدی کروبی از حوادث پیش آمده برای آقای کروبی و همراهانش در راهپیمایی روز ۱۳ آبان اظهار تاسف کرد .

سایت حزب اعتماد ملی، تغییر، خبر داد که در این تماس تلفنی آیت الله العظمی منتظری ضمن احوال پرسی و دلجویی از آقای کروبی نکاتی را یادآور شد.

آیت الله العظمی منتظری ضمن اظهار تاسف از برخوردهای بوجود آمده با آقای کروبی گفت: "تعجب می کنم که این چه سیاستی است که حتی در راهپیمایی ۱۳ آبان هم با مردم چنین برخوردی می کنند ومعلوم نیست که پس از انتخاباتی که برگزار شد ، اینها می خواهند کشور را به کجا ببرند."

آیت الله منتظری در انتها ابراز امیدواری کرد که خداوند کشور را از حوادث بدی که پیش روی قرار دارد محافظت بفرماید .

مهدی کروبی هم در این تماس تلفنی ، ضمن تشکر از این مجتهد و فقیه عالی قدر، یادآور شد که ما برای راهپیمایی علیه استکبار در روز ۱۳ آبان به خیابان رفتیم که متاسفانه این طور به جان زنان و مردان و جوانان می افتادند .

در راهپیمایی روز ۱۳ آبان ، گروهی از لباس شخصی ها با شلیک مستقیم گاز اشک آور به آقای کروبی حمله کردند که در این بین دو تن از محافظان وی به شدت آسیب دیدند و راهی بیمارستان شدند .

 ================================

 اظهارات دادستان تهران درباره وضعیت اتباع و خبرنگاران خارجی بازداشت شده در ۱۳ آبان

عباس جعفري دولت آبادي هم اعلام كرد که"سه تبعه خارجی كه دو نفر آنها آلمانی و یك نفر آنها كانادایی است و در روز 13 آبان بازداشت شده بودند، آزاد شدند."

عباس جعفری دولت آبادی همچنین دستگیری یك تبعه دانماركی را تایید كرد و به خبرگزاری ایرنا گفت:" از مراجع ذیصلاح ، دلایل و مدارك مربوط به حضور وی در ایران و نوع ماموریت شغلی این تبعه خارجی استعلام شده است."

دادستان تهران، بازداشت فرهاد پولادی خبرنگار ایرانی خبرگزاری فرانسه را نیز تایید كرد و گفت:" در خصوص مجوز فعالیت خبری این خبرنگار از مراجع ذیصلاح استعلام شده است كه پس از اعلام پاسخ ، درباره این خبرنگار و نیز تبعه دانماركی، تصمیم لازم اتخاذ خواهد شد."

 =============================

 تجمع و اعتراض خانواده های بازداشت شدگان 13 آبان در مقابل دادگاه انقلاب تهران

شبکه جنبش راه سبز(جرس):ده ها نفر از خانواده های دستگیر شدگان 13 آبان صبح شنبه ضمن تجمع در مقابل دادگاه انقلاب خواستار آزادی فوری بستگان خود هستند.
خانواده های دستگیر شدگان 13 آبان از حوالی 9 صبح تجمع اعتراضی خود را آغاز کردند و در حالی که هر لحظه بر تعداد آنها افزوده می شد مردم نیز برای حمایت از آنها به جمع خانواده ها پیوستند.
فعالین حقوق بشر و دمکراسی گزارش دادند که تعدادی از خانواده ها و به خصوص مادران با در دست داشتن پلاکاردهای دست نویسی که بر آن نوشته شده"خواهان آزادی فوری عزیزانمان هستیم" در مقابل دادگاه انقلاب ایستادند و تعداد زیادی از آنها هنوز از وضعیت و شرایط و محل نگهداری عزیزان خود بی خبر هستند.
در بین دستگیر شدگان تعداد زیادی از دختران و زنان جوانی که سنین آن ها بین 20 تا 30 ساله هستند و خانواده های آن ها از محل بازداشت و شرایط آنها هیچ خبری در دست ندارند و تا به حال با خانواده های خود تماسی نداشته اند.
بنابر همین گزارش"خانواده ها از بی خبری عزیزانشان سخت خشمگین هستند و با تاکید بر این که ما به وعده ها توجهی نخواهیم کرد و عزیزانمان باید بی قید و شرط و فوری آزاد شوند."
ماموران نیروی انتظامی، لباس شخصی ها و حراست دادگاه انقلاب با مشاهدۀ پلاکاردها به سوی خانواده ها هجوم بردن و با برخورد وحشیانه و غیر انسانی و اهانت سعی داشتند که دست نوشته ها را از دست ماداران بازداشت شدگان بگیرند.ماموران پس از مواجهه با خشم خانواده ها تلاش کردند با دادن وعده آزادی زودهنگام بازداشت شدگان 13 آبان آن ها را از ادامه اعتراض منصرف کنند.

فرمانده نیروی انتظامی تهران تعداد بازداشت شدگان 13 آبان را 109 نفر اعلام کرده اما گزارش های شاهدان عینی در 13 آبان و شمارخانواده های تجمع کننده در مقابل دادگاه انقلاب جاکی از آن است که تعداد سبز هایی که در 13 آبان از سوی نیروی حامی کودتا بازداشت شده اند بیش از این تعداد است.تعداد قابل توجه از اسرای جنبش سبز در 13 آبان را زنان و دختران تشکیل می دهند

 ==============================

 حمله به همسر یادگار امام و خانواده شیخ مهدی کروبی در مراسم ۱۳ آبان


یکی از اعضای بیت حضرت امام(ره)اعلام کرد تعدادی از اعضای بیت امام(ره) ازجمله همسر حاج حسن آقا برای حضور در مراسم روز ۱۳آبان در حوالی میدان هفت تیر مورد هجوم عده‌ای لباس شخصی قرار گرفتند.

به گزارش سلام نیوز، عده ای لباس شخصی در روز ۱۳آبان به وسیله نقلیه اعضای بیت امام(ره) و همسر سیدحسن خمینی که برای شرکت در مراسم این روز آمده بودند حمله کردند. یکی از اعضای بیت حضرت امام(ره) با تایید این خبر به خبرنگار سلام، گفت: تعدادی از اعضای بیت امام(ره) از جمله همسر حاج حسن آقا برای حضور در مراسم روز ۱۳آبان در حوالی میدان هفت تیر مورد هجوم عده ای لباس شخصی قرار گرفتند.

وی در خصوص اینکه آیا به شخص همسر سید حسن خمینی نیز هجوم آورده شد یا خیر؟ اضافه کرد: خیر، هجوم این افراد به ماشین حامل ایشان بود و اتفاقی برای وی نیافتاد.

این عضو بیت امام(ره) تصریح کرد: در این میان به عروس آقای کروبی حمله شد و گاز اشک آور به سمت وی زدند گویی که ایشان از قبل شناسایی شده بود.

گفتنی است بخش خبری ۲۰:۳۰ روز پنجشنبه با بزرگنمایی حمله به علیرضا مرندی، نماینده حامی دولت احمدی نژاد در مجلس، سعی کرد القاء کند که این حمله توسط گروهی از حامیان مهندس موسوی صورت گرفته است اما هیچ خبری از هجوم به اعضای بیت امام(ره) بیان نشد.

 ==================================

 سبحانی‌نیا: کمیسیون امنیت ملی حوادث13آبان را بررسی خواهد کرد/در صورت صحت خبر حادثه امروز اصفهان، وارد عمل خواهیم شد

عضو هیات رییسه کمیسیون امنیت ملی مجلس گفت:«حوادث و حاشیه‌های مراسم راهپیمایی 13 آبان در کمیسیون امنیت ملی مورد بررسی قرار خواهد گرفت.»

حسین سبحانی‌نیا در گفتگو با خبرنگار پایگاه خبری فراکسیون خط امام(ره)مجلس«پارلمان‌نیوز»، در خصوص حوادث و برخوردهای صورت گرفته با مردم و برخی از چهره‌ها در راه‌پیمایی 13 آبان که بارها با شلیک گاز اشک‌آور و برخورد از سوی نیروی‌های حاضر مواجه بود، اظهار داشت:«کمیسیون امنیت ملی مجلس پیش از آغاز جلسات خود، آخرین تحولات مربوط به مسایل سیاست داخلی و خارجی را بررسی می‌کند و مطمئنا مسایل مربوط به روز 13 آبان نیز قابل طرح و بررسی است.»

وی ادامه داد:« اگر مسایل مطرح شده در جلسه کمیسیون امنیت ملی نیاز به پیگیری و احضار مسئولان برای ارائه توضیحات باشد، کمیسیون آن موضوع در دستور کار خود قرار می‌‌دهد.»

سبحانی‌نیا در خصوص شایعه منتشر شده مبنی بر اینک